خانه / متن بیانات / متن بیانات در دیدار اعضای ستاد جبهه فرهنگی انقلاب اسلامی خراسان جنوبی

متن بیانات در دیدار اعضای ستاد جبهه فرهنگی انقلاب اسلامی خراسان جنوبی

بسم الله الرحمن الرحیم.

با سلام به امام زمان(عج) و درود به روان مقدس رهبر فقید انقلاب و سلام و درود به رهبر معظم جمهوری اسلامی ایران، رهبر مسلمانان جهان و سلام مجدد به محضر شما عزیزان و با آرزوی پیروزی مظلومین عالم ، مخصوصا فلسطین، غزهٔ مظلوم، لبنان مظلوم، اسلام مظلوم، انسان مظلوم ، بر گرگ های بین‌المللی.

خیلی خوش آمدید.

چند لحظه‌ای وقت شما را می گیرم و امیدوارم هر آن چه خیر باشد، خداوند به زبانم جاری فرماید.

امروز در جهان تجربهٔ بشری به یک جایگاه حساسی رسیده که باید تصمیم بگیرد. هشت میلیارد نفر از مردم جهان منتظر تصمیم نهایی هستند. چه اتفاقی خواهد افتاد؟ قبل از آن باید بدانیم چه شده و چرا شده است. نقاط قوت و ضعف را در تاریخ ببینیم و برای آیندهٔ بشر یک عمل حساب‌شده و استاندارد ارائه دهیم.

حقیقت قضیه این است که انسان به ارادهٔ خود از مسیر خارج شده و این همه مصیبت‌ها به سراغش آمده است.

باید به جایگاه اصلی خود بازگردد. انسان هنگامی که شد، به دلیل مشترکاتی که دارند، خیر یا شر برای همه یکسان است. آنچه خیر است برای همه انسان‌ها خیر، و آنچه شر است برای همه انسانها شر است. «کان الناس امة واحده».[۱]

اما چه شده که از مسیر خارج شده‌ایم؟ نقشهٔ راه چه بوده و ما با چه مواجهیم؟

هر کس می‌خواهد نقشهٔ راه را ببیند، دعای شریف ندبه را از اول تا آخر ملاحظه کند. حالا به عنوان دعا خوانده می‌شود که دعای بسیار خوبی است، اما در آن قناعت نکنیم ، مفاهیم آن را در نظر بگیریم .

باید دید چه بوده، چه شده و در نتیجه اکنون چه باید کرد؟ باید به همان مسیر بازگردیم. «لقد ارسلنا رسلنا بالبینات و انزلنا معهم الکتاب و المیزانِ لیقومَ النّاسُ بالقسط».[۲]

پیامبران آمدند تا راه را از مبدأ تا مقصد که معاد است نشان دهند.نبوت، توحید و معاد. چه چیزی می‌تواند تضمین کند که بشر در مسیر و نقشه نگه دارد؟ چه چیزی می‌تواند [تضمین‌کننده باشد]؟ عدل و امامت.

عدل، هدف بعثت انبیاست. اگر عدل کنار زده شود، دیگر هیچ چیزی تضمین ندارد و هیچ سنگی بر سنگ دیگر بند نمی‌شود. بشر این خطا را کرده است. اما عدل چگونه پیاده می‌شود؟عدل با امامت پیاده می‌شود

.عجیب است که ما مسائل روزمرهٔ زندگی مادی خود را خوب می‌فهمیم، اما مسائل اصلی را هرچند به ما گفته شود، باز نمی‌فهمیم. چرا؟

مثلاً اگر بخواهید یک نیروگاه را به اهلش بسپارید، بگویید مردم ثبت‌نام ‌کنند از همه قشرها نام نویسی کنند که نیروگاه را چه کسی می خواهد اداره کند. آیا این درست است؟

یا شرط اول، اهلیت است. آیا او اصلاً اهل این رشته هست یا نه؟ مسئلهٔ دوم، امانتداری است؛ آیا خیانت نمی‌کند؟

با توجه به این شرایط، از همان ابتدا خودبه‌خود از ورود هر انسان ناشایستی جلوگیری می‌شود و او دیگر به آن جایگاه راه نمی‌یابد.

 

در بیمارستان، دانشگاه، حوزه، کارگری و مدیریت نیز همین‌طور است. همه می‌فهمیم.

اما چگونه شده که صد و بیست و چهار هزار پیامبر آمدند و همهٔ اوصیا و جانشینانشان را معین کردند، اما بشر این را نپذیرفته است؟می گوید هر کس ، از هر طریقی و با هر کیفیتی خود را غالب کند و بیاید اینجا ، ولو اگر فردی دیوانه مانند ترامپ باشد، ما از او پیروی می‌کنیم؟ چنین جامعه‌ای کی به مقصد می‌رسد؟ هیچ‌وقت به مقصد نمی‌رسد.

چگونه است که در همه جا می‌فهمد، اما در مسئلهٔ رهبری جامعه، که مهم‌ترین مسئلهٔ هستی است، نمی‌فهمد؟ اگر نمی‌فهمد، که خیلی مشکل دارد؛ و اگر می‌فهمید و خلاف آن عمل می‌کند، خائن است و مشکل بدتری دارد.

بنابر این هر کاری باید به اهلش سپرده شود.دعای شریف ندبه را می‌خوانیم که اسمش نیز “ندبه” است، “فلیندب النادبون و لمثلهم فلتذرف الدموع و لیصرخ الصارخون و یضج الضاجون و یعج العاجون”. [۳]

باید بسیار فریاد کشید. این فریاد مربوط به طول تاریخ است، اما امروز بیش از هر زمان دیگری باید فریاد کشید.چرا چنین است؟ چرا با بشر اینگونه رفتار می‌کنند؟ به چه علتی این کار را می‌کنند؟ راه بازگشت چیست؟  «لتعطفن الدنيا علينا بعد شماسها، عطف الضروس علي ولدها» [۴]

این کلام منسوب به حضرت علی (علیه‌السلام) است.

بالاخره آن رهبری با آن اندیشهٔ عدالت فرمود: روزی دنیا ناچار به ما بازخواهد گشت. امامت و عدل ، ناچار بازخواهند گشت. این بن‌بست نیست؟

آنگاه دنیایی را می‌بینید که دنیا را به اسم دین- آنکه بی‌دین است، دنیا را کمونیستی یا لیبرالیستی کرده و اصلاً دین مطرح نیست؛ و آنکه هست، فقط اسم دین را دارد و از دین اثری نیست- اما هرجا دین با لوازمش بیاید، آنجا درست درست است.

مشکل از مسلمانی ماست، نه از اسلام.

اسلام همه چیز را گفته که نقشهٔ راه در دعای  “ندبه” است. ببینید چقدر زیبا ، بعد از قرآن از این زیباتر می شود حرف زد. بعد می‌بینیم که به اسم دین، حالا فرق نمی‌کند چه باشد.

آیا حضرت موسی (علیه‌السلام) دین را برای نتانیاهو می‌پذیرد؟ یا اینکه از هر بی‌دینی بدتر، این است؟ یعنی بی‌دینی نسبت به دین این وامثال او ، بی دینی  شرف دارد براین ، یا آنچه که… خب، نوع مردم، کارشان نیست، رشته آنها نیست، از این اصلاً اطلاعی ندارند.می‌گوییم مسیحی ، مسیحی تبشیری ،مسیحی! کدام مسیحی؟ تعلیمات حضرت عیسی (علیه‌السلام) را به صورت رسمی چه کردند؟ گفتند عیسی به دار آویخته شد. عجیب است!زبان یاری نمی‌کند که انسان این حرف‌ها را بزند. واقعاً بسیار جسارت است. می گوید به دار آویخته شد و لعنت را پذیرفت و ملعون است؟ به چه دلیل لعنت را پذیرفت؟

خوب دقت کنید: به این دلیل که فداکاری کرد برای امتش. که چه بشود؟ یعنی امت هر معصیتی می‌خواهد بکند، لعنتش بر عیسی که به دار آویخته شده؟!

امت هر کاری می‌کند آزاد است؟ یعنی عیسی آمده دین را برداشته، نه اینکه دینی آورده باشد؟

این “دین‌”است، مسیحیت یعنی این!!! خوب، به پیامبری اولو العظمی مانند حضرت مسیح، به اسم دین مسیح این نسبت را می‌دهند، بعد هم هر گناهی می‌کنند و روز یکشنبه به کلیسا می‌روند و معامله می‌کنند. ببینید با پیامبرانشان چه کردند.

تازه مسلمانان را بگویید: مسلمانان از کی پیروی می‌کنند؟آن کسی که به عنوان پیشوای جامعه است. او از اسلام چه می‌فهمد؟ که این اختیارات همه مال حکومتشان است، مال رئیس‌جمهور است، مال پادشاه است.

او از دین چه می‌فهمد؟ هیچ. چقدر متعهد است؟ هرگز. بعد می‌شود رهبر اسلام. پنجاه کشور از پنجاه و هفت کشور، فقط از دور نگاه می‌کنند و فقط منافع قبیله ای یا خانوادگی یا عنوان یک خانوادهٔ تحمیلی به عنوان رئیس‌جمهور یا پادشاه را می‌سنجند. هر چه بر سر اسلام و مسلمانان بیاید، بیاید.

ببینید این به اسم اسلام این کار را می‌کنند.

 

جالب اینجاست که از همهٔ این‌ها فهمیده‌تر، پسر یزید بن معاویه بن ابوسفیان است.احسنت!

اینها برای اینکه به مقامی برسند، هم نوکری ترامپ می‌کنند، هم نوکری صهیونیسم و هر ذلتی را می‌پذیرند ، هم باج می‌دهند ، تا بتوانند یک روز یا ده روز خود را با عنوانی نگه دارند.

اما پسر یزید اینگونه نبود. وقتی یزید مرد، و بدرک واصل شد ، پسرش بدون تکلف و زحمت، مردم آمدند و با او بیعت کردند. مجانی، زحمتی نداشت. همه با او بیعت کردند در شام. شد خلیفه. یک خلیفهٔ جوان. برای امشب مثلاً بیاید در مسجد بایستد و همه به او اقتدا کنند. او نیامد. فرداش هم نیامد.فردا شبش هم نیامد ، تا چهل روز از خلیفه اصلاً خبری نشد که بیاید داخل جامعه. بعد از چهل روز آمد رفت بالا منبر و گفت: مردم، جدم دزد بوده و به ناحق حق دیگران را گرفته، پدرم نیز دزد بوده و حق مردم را ضایع کرده. من چنین جرئتی ندارم این کار را بکنم. اصلاً سؤال من این است: جانشینی پیامبر آخرالزمان با خانوادهٔ ابوسفیان چه ارتباطی دارد؟

این سؤال کیست؟ سؤال معاویهٔ صغیر. این چه ارتباطی دارد؟ ما از دین چه بهره‌ای داریم که بشویم پیشوای مسلمانان؟

ما چنین بهره‌ای نداریم. شما آمدید با من بیعت کردید، بیعتتان مال خودتان. خداحافظ، من رفتم. من اهل این کارها نیستم.

رفت داخل خانه و در را بست. مادرش آمد پشت در و هر چه توانست به او بد گفت.او با کمال ادب از پشت در گفت: مادرجان، همهٔ آنچه می‌گویی، روی چشم قبول، اما من با این ننگ که پسر یزیدم چه کنم؟ با این چه کار کنم؟

رهبری جهان انسان! که گفتم این مرزهایی که درست کرده‌اند، این تکه‌پاره‌ها، همه کارهای نفسانی است که ، آن جمله را که حضرت زهرا (سلام‌الله‌علیها) در خطبه‌اش فرمود:

«إمامتنا أَماناً من الفرقة»[۵] [ولایت اهل بیت، امان اهل زمین. ]

اگر آن انجام می‌شد، که طبق عقل، علم و وحی بود، اگر انجام می‌شد، اصلاً غیره، جرئت نمی‌کرد بیاید. چرا جرئت نمی‌کرد؟ چون اهلیت ندارد. از اسلام چه می‌ فهمد؟ هیچ. تعهد چه دارد؟ هیچ. اصلاً این‌که نیست. حالا می‌گویند از هر راهی بیاید، با دروغ، با تهمت، با خیانت، با آدم‌کشی، هر که بیاید و این پست را بگیرد، باید از او اطاعت شود. آن “اولی الامر” بر ما واجب است؟! اما آنکه حضرت زهرا (سلام‌الله‌علیها) [می فرماید] آن که اهلیت دارد و خدا تعیین کرده،بنابر این غیره اصلاً جا ندارد که بیاید؟ کجا جا دارد؟

یعنی مثل این است که من بخواهم مثلاً مهندس ناظر بر نیروگاه بشوم؟ آیا می‌توانم بروم؟ خنده‌آور نیست؟

چگونه است که یک نیروگاه و نظارت بر آن باید شرایط داشته باشد، اما نظارت بر مجموعهٔ انسان در جهان، بر جامعهٔ انسانی، هیچ شرطی ندارد؟ این دین است یا بی‌دینی؟ بی‌دینی بدتر از این راست می‌آید؟

امروز به زحمات شما، به تلاش شما و اندیشه‌ورزی شما و احیای آنچه در طول تاریخ از میان بردند، همان “لَتَعطفن الدُّنیا” برای بازگرداندن مردم به این اصل و این راه نجات نوع بشر است. دیگر بشر شرقی و غربی ندارد، چون بشر یک نوع است. خیرش برای همه خیر است، شرش برای همه شر است. این‌طور نیست؟

دیگر عدالت برای همه خیر است و ظلم برای همه شر.در پای امامت و رهبری قابل قبول، تخصص لازم، تعهد لازم و بالاخره عبودیت و بندگی خدا و تسلیم حکم خدا بودن، این است که شما اکنون برای آن زحمت می‌کشید. این مهم‌ترین مسئلهٔ جهان انسان است.

خداوند به شما قوت دهد. ان‌شاءالله که بیش از پیش موفق باشید. توسعه دهید، تعمیق دهید، به هر حال تلاش کنید. دیگران را نیز دعوت کنید. این بستگی به عددی دارد که به صورت نسبی بتواند بر معادلات تأثیر بگذارد. این مانند باقی مسائل است.

در چند سال قبل که آقا فرمود: مثلاً هشت میلیون جوان بسیجی پای در رکاب… این هشت میلیون یک معادله است با آن شرایطش.

ان‌شاءالله که به دست شما انجام شود. بنده نیز دعاگوى همهٔ شما هستم.

صلوات می‌فرستیم.

منابع:

۱- سوره بقره آیه ۲۱۳

۲- سوره حدید آیه ۲۵

۳-

۴-

۵-

[۱] سوره بقره آیه ۲۱۳

[۲] سوره حدید آیه ۲۵

[۳] دعای ندبه

[۴] نهج‌البلاغه حکمت ۲۰۰

[۵] خطبه فدکیه [ الإحتجاج ، ج ۱ ، ص ۱۳۴ .]

QR Code

 

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *