- بسم الله الرحمن الرحیم.
سلام بر شما.
خواستم عرض کنم که در جلسۀ اول به مواردی پرداخته شد که بیشتر متوجه مسائل کلّی، از جمله معنویت، ترک گناه و مسائل مختلف بود.
امّا در این جلسه اگر مصلحت بدانید، إنشاءالله به نکات جزئیتر و مصادیق این گونه گناه ها پرداخته شود.
مواردی که مطرح است، این است که در بحث ترک گناه و معصیت، بحث غیبت، دروغ و کلاً گناهانی که به واسطۀ زبان صورت میگیرد، به آنها پرداخته شود.
مورد دیگری که وجود دارد، (موضوع اول) بحث عدم دیدهشدن و داشتن اخلاص برای دانشجویانی که مانند ما در این حوزهها فعالیت میکنند و در معرض چنین مسائلی قرار میگیرند.
موضوع دوم؛ در رابطه با بحث معنویت و انجام مستحبات، از جمله قرائت قرآن است و توجّه به مسئلۀ قرآن و قرائت آن.
این نکاتی بود که بنده خواستم خدمتتان عرض کنم که به مصلحت حضرت عالی، إنشاءالله به این موارد پرداخته شود.
ما در خدمت هستیم
بسم الله الرحمن الرحیم.
«اللهم وَفقنا لما تحب و ترضی»
با عرض تبریک هفتۀ مبارک دفاع مقدس و آرزوی پیروزی مظلومین عالم، مخصوصاً فلسطین مظلوم، غزۀ مظلوم، لبنان مظلوم، اسلام مظلوم، بر گرگهای بینالمللی.
خیلی خوش آمدید. بالاخره اصل جلسه، جلسۀ دیدار است.
بنده در آن حد نیستم، اما در عین حال امیدوارم آنچه خیر باشد، خداوند به زبانم جاری فرماید.
این مواردی که فرمودید، یک به یک، خودتان تکرار کنید تا من اگر چیزی میدانم، عرض کنم.
اولش چه بود؟
- اولین مورد، در رابطه با بحث ترک معصیتهایی از جمله غیبت و دروغ است.مشکلات اخلاقی که اصلاً از جهت زبان به وجود میآید.
بله، باز هم یادآوری خواهید کرد.
به شما عرض کنم که به تعبیر امروزیها میگویند: هر امری یک زیر ساخت دارد و یک رو بنا.تعبیر قدیمیها این است که حکمت نظری هست و حکمت عملی.بنابر این اگر بخواهد روی رو بنایی کاری اصلاح شود، راهش این است که زیر ساختش درست شود.
به تعبیر دیگر، حکمت عملی تابع حکمت نظری است.
نظرش چیست؟ یعنی عقیدهاش چیست؟ فکرش چیست؟ دیدگاهش چیست؟خوب، حرفی که میزند مطابق با دیدگاهش حرف میزند.برخوردی که میکند مطابق با آن عقیده است.
بنابر این راه علاج را ما باید در حکمت نظری پیبگیریم و آن تنها یک راه دارد.آن که میخواهد مصلح باشد، باید توجّه داشته باشد که در این راستا یک راه دارد.
حالا این طور نیست که من مقید بشوم زبانم را از دروغ و غیبت و تهمت نگه دارم، امّا اگر زیرساخت فکریام اصلاح نشده باشد، هیچ اعتمادی به این تصمیمگیری من نیست. اما اگر آن درست شود، اصلاً نگهداری لازم ندارد، به این جهت که به صورت طبیعی، آن علت معلولش را پیدا میکند. به صورت طبیعی، آن سبب، مسببش را حاصل میشود.
و آن اصلاح زیرساخت و حکمت نظری، “توحید” به معنای صحیحش است.
همه از این حرفها میزنند، ولی به معنی صحیح آن ،چون اگر دروغ میگوید برای چه دروغ میگوید؟ لابد علتی دارد.علتش این است که یک منافعی برای خودش فرض کرده و دروغ را بر اساس آن منافع میزند.پس انگیزه آنجاست. یا یک ضررهایی برای خودش فرض کرده و با دروغ میخواهد دفع ضرر کند. آن باید اصلاح شود.
چون جلب منفعت و دفع ضرر، این دستگاهش خودکار است. بخواهیم یا نخواهیم، امور ما، نه امور ما تنها، باقی موجودات هم همینطورند.
همۀ موجودات، حتی نباتات اینطورند که جلب منفعت و دفع ضرر یک کار اولیه است. نمیشود از زیر بار آن در رفت.
اما مصداق نفع و مصداق ضرر چیست؟غیبت هم همینطور است. چرا غیبت میکند؟ از فلانی بدش میآید.چرا بدش میآید؟ او را مزاحم منافعش میبیند. اینها است دیگر.
تا هر چه که ما آلودگی به شرک خفی داشته باشیم، شرک جلی نداریم، (الحمدلله) اما تا هر چه که ما آلودگی به شرک خفی داشته باشیم، یعنی چه؟ یعنی غیر خدا را مؤثر بدانیم.”لا مُؤَثِّرَ فِی الْوُجُودِ إِلَّا الله[۱]“.
تا هر چه که ما غیر خدا را مؤثر بدانیم، هم بخل میآید، هم حسد میآید، هم کینه میآید، هم نفاق میآید.خوب، با این زیرساختها که نمیشود یک آدم راستگوی درست خودنگهدار و دور از معصیت بود.چرا؟ چون غیر خدا را مؤثر میدانیم.
بنابر این ، آن مسئلۀ جلب منفعت و دفع ضرر که هر موجود زندهای، ولو گیاهها، این را دارند، ما انسان ها هم داریم، آن وقت در مصادیق دچار اشتباه میشویم و خیال میکنیم اگر غیبت فلانی کنیم و او را کوچک کنیم، این به نفع ماست.
با این حال که چنین نیست، ولی با شرک خفی تصور این است ، که غیر خدا را مؤثر میداند، به فلانی بخل میکنیم.چرا کمفروشی میکنیم؟ چرا گرانفروشی میکنیم؟ همهاش به همین خاطر است.
اما مثلاً آیتالله سیّدعلی قاضی طباطبائی، آن عارف بزرگ، آیا او هرگز برای تأمین منافع خودش که فلانی را از صحنه بیرون کند، غیبت میکند؟ تهمت میزند؟ دروغ میگوید؟چرا؟ فرق ما با او چیست؟
فرق این است که او غیر خدا را مؤثر نمیداند و هر چه که برایش پیش بیاید، “الْحَمْدُ لِلَّهِ عَلَى كُلِّ حَال” ما اینطوری هستیم که اگر مثلاً نعمتهای ظاهری یک روز به ما روی آورد، میگوییم به به، الحمدلله. اما یک روز مریض بشویم، میگوییم چرا چنین شد؟
و حال آنکه انسان موحد که خودش را برای توحید و آزمایش در این عالم – که محل رشد و تکاملش است – میداند، اصلاً برایش فرق نمیکند. اگر در هر چه باشد – در هر چه باشد – بیماری باشد یا صحت باشد، فقر باشد یا دارایی باشد، مرگ باشد یا زندگی باشد، برای انسان موحد فرق نمیکند. نه به این خوشحال میشود و نه به آن غمگین میشود.
که در قرآن مجید هم دارد:”مَا أَصَابَ مِن مُّصِيبَةٍ فِي الْأَرْضِ وَلَا فِي أَنفُسِكُمْ إِلَّا فِي كِتَابٍ مِّن قَبْلِ أَن نَّبْرَأَهَا”.[۲] اینها تنظیم شده است. در ، علم الهی.
بنابر این؛ هر برنامهای که پیش میآید برای من – چه فقر باشد، چه غنا باشد، چه مرض باشد، هر برنامهای که میآید – من با همان آزمایش میشوم. آزمایش فرق نمیکند. با فقر باشد یا با ثروت، هر دو آزمایش است. فرق نمیکند. مهم این است که درست آزمایش دهد. اما خود آن فقر و غنا برای یک انسان موحد فرق نمیکند. “الْحَمْدُ لِلَّهِ عَلَى كُلِّ حَال”.
حالا یک روایتی را نقل کنم. در جریان هستید که در میان صحابۀ رسول اکرم (صلیاللهعلیهوآلهوسلم) یک نفر که تقریباً عمر طولانی داشت، جابر بن عبدالله انصاری بود و پیغمبر هم به او فرموده بود: “یا جابر، عمر تو طولانی میشود” و حال آنکه بسیاری یا کشته شدند یا پیر شدند و مردند.اما جابر بن عبدالله انصاری عمر طولانی داشت.
پیغمبر فرمود: “شما پنجمین جانشین مرا که همنام من است – که امام محمدباقر باشد – را ملاقات خواهی کرد. سلام مرا به او برسان.” همینطور هم شد. جابر بن عبدالله انصاری عمرش طول کشید تا امام باقر را درک کرد و خدمت ایشان سلام پیغمبر را رساند.
خوب، حالا آنچه که میخواهم عرض کنم، این است که دارد: جابر مریض بود.امام باقر (علیهالسلام) به عیادت او رفت. خوب، جابر! حالت چطور است؟جابر گفت: آقا! من امروز اگر با این عمر طولانی، برای من زندگی فرق نمیکند.من الان اگر مرگم برسد، بهتر میخواهم از زندگیم.اگر فقرم باشد، بهتر میخواهم از دارایی. اگر مریض باشم، بیمار باشم، بهتر دوست دارم تا سالم باشم.ما دیگر دنیا را تجربه کردیم.
بعد دارد، امام باقر چه فرمود؟ امام باقر فرمود: “ما اهل بیت اینطور نیستیم.” خوب، دقت میکنید؟ ما اینطور نیستیم.
اگر خدا برای ما دارایی قرار داد، ما همان را میخواهیم که خدا برای ما قرار داده و خودمان را با او تنظیم میکنیم. اگر فقر داد، هم ما فقر را دوست داریم.اگر صحت داد، ما صحت را دوست داریم. اگر مرض داد، ما مرض را دوست داریم.اگر حیات داد، ما حیات را دوست داریم. اگر مرگ را داد، ما مرگ را دوست داریم. ببینید تفاوت چقدر است!
رَّضِيَ ٱللَّهُ عَنۡهُمۡ وَرَضُواْ عَنۡهُ ذَٰلِكَ لِمَنۡ خَشِيَ رَبَّهُۥ [۳]
بنابر این ، مسئلۀ اصلی اصلاح انسان، در زیرساخت و در حکمت نظری است.و اگر در حکمت نظری – به هر حال – حالا یا کارشناس، یا خودش را تنظیم میکند با اندیشۀ کارشناس و به حقیقت توحید میرسد.هیچ وقت کسی که به حقیقت توحید رسیده، هیچ وقت بر کسی حسد نمیبرد؛ چون او را مؤثر نمیداند.هیچ وقت از کسی نمیترسد.هیچ وقت به کسی امیدوار نمیشود. چرا؟چون در زیرساخت توحیدی، اینها را حل کرده است
.دنبالۀ آیۀ کریمه هم که:
«مَآ أَصَابَ مِن مُّصِيبَةࣲ فِي ٱلۡأَرۡضِ وَلَا فِيٓ أَنفُسِكُمۡ إِلَّا فِي كِتَٰبࣲ مِّن قَبۡلِ أَن نَّبۡرَأَهَآ إِنَّ ذَٰلِكَ عَلَى ٱللَّهِ يَسِيرࣱ•لِّكَيۡلَا تَأۡسَوۡاْ عَلَىٰ مَا فَاتَكُمۡ وَلَا تَفۡرَحُواْ بِمَآ ءَاتَىٰكُمۡ[۴]»
اینها برای چیست؟ این معرفت برای این است که بر هیچ چیزی که از دست شما رفته – یک وقت خود کوتاهی کردید و مقصّریم، نه – آنچه که به صورت اصل برنامه از دست شما رفته، (تکویناً) افسوس نمیخورید و به هیچ چیزی که به دست شما بیاید، خوشحال نمیشوید.
چون همهی اینها برنامۀ آزمایش انسان است و مهم این است که خودش چطور آزمایش میدهد، نه این که بر سرش چه میآید.
این که میبینید حضرت زینب کبری (سلاماللهعلیها) در مثل صحرای کربلا میفرماید: “ما رأیتُ إلّا جمیلاً”. همان چیزی که خدا داده، همان برای ما خیلی زیباست.
توضیح میخواهید بفرمایید در خدمتتان هستم. دیگر این رشته سر دراز دارد. اینجا میشود کتاب نوشت.
اگر بزرگواران سوالی دارند بفرمایند ؟
- بسم الله الرحمن الرحیم.
سلام علیکم.خوب، این زیرساخت فکریمان را چطور درست بکنیم؟چطور داشته باشیم که مثلاً به توحید فکری برسیم و به توحید عملی برسیم؟
بله ؛
آنچه را که ابزار معرفت است – و در واقع، خدا به آن زبان صحبت میکند – یکی “فطرت” است:«فَأَقِمْ وَجْهَكَ لِلدِّينِ حَنِيفًا فِطْرَتَ اللَّهِ الَّتِي فَطَرَ النَّاسَ عَلَيْهَا ۚلَا تَبْدِيلَ لِخَلْقِ اللَّهِ ذَٰلِكَ الدِّينُ الْقَيِّمُ[۵]»
فطرت را حفظ کنید.
فطرت سالم باشد، مسائل کلی قضیه را خودش مثل آینه نشان میدهد چه حق است و چه باطل.و انسان بر فطرت خدادادی آفریده شده است، هم به عنوان خداخواهی و هم به عنوان خداشناسی.
دیگر “عقل” است. خدا عقل داده برای همین… گاهی بعضی از این عناصر روز – به اصطلاح – حالا اسمش را میگذارند “سیاست”. نه، سیاست هم نیست. هیچی نیست. هیچی نیست. هوای نفس است. محاسبات غلط است که همراهی با ستمگران و اهل جور را میگوید. “عقلانیت!”خیلی عجیب است! خیلی پر رویی می کنند.
یعنی همه چیز را تغییر دادن، اینطوری است دیگر. واژهها را به یک معانی غصبی گرفتند.اما عقل، حجت خداست. عقل،هم در قرآن مجید و هم در فرمایش ائمۀ معصومین – در احادیث و روایات – میبینید در کتب اصلی، یک باب است به نام “کتاب العقل و الجهل”.
از افتخارات بزرگی که ما داریم، این است که پیامبر اکرم (صلی اللهعلیهوآلهوسلم) عقل کل است و جانشینان آنها – هر یک از امیرالمؤمنین علی تا امام مهدی – در هر زمانی که بودند، در نزد دوست و دشمن به عنوان انسان کامل و عاقل مطرح بودند
و در آنها خلاصه نمیشود.کسانی که در دنیا از نظر عقلانی حرف اول را میزنند – حالا که دیگر سرآمد بودند و به عنوان بینالمللی شناخته شدند – حالا اولین آنها قبل از اسلام بوده: ارسطو، طالیس (معلم اول).
اما معلم دوم، یک مسلمان شیعه است: فارابی.حرف اول اینها را میزند و شیخالرئیس ابوعلی سینا، یک مسلمان شیعه است و حالا صحنه پر است، الحمدلله. از قبیل خواجه نصیر، محقق طوسی، شیخ بهاییها و … و جبلعاملی تا ملاصدرا. حرف اول عقلانیها را اینها میزنند.
پس، یکی زبان فطرت بود که خدا با آن با بندگان خودش صحبت میکند.یکی عقل بود.دیگری “علم”. علم به معنای صحیحش، نه به معنایی فقط اصطلاحات.با زبان علم – که معجزۀ پیغمبر ما علم است – در دنیا حرف اول را میزند. پیغمبران دیگر بودند، مقدمه، بشارت به او دادند و در دین او: “الْعِلْمِ فَرِيضَةٌ”[۶] علم یک واجب است.
و دیگر “وحی” است. مقام وحی که مستقیماً خدای متعال با بندگانش – که میگوید قرآن نازل شد – یعنی چه؟ قرآن نازل شد یعنی سطح آن مسائلی که مربوط به عالم ملکوت و بالا است، میآید در قالب الفاظ بشری پایین میآید.
شما با یک کودک که صحبت میکنی، چطور صحبت میکنی؟ به زبان او صحبت میکنی.حالا نازل شد، یعنی این: خدا حقایق عالم را آمده در قالب الفاظ آورده. یعنی میگوید. تفسیر برای چه؟ تفسیر یعنی پردهبرداری از آنچه هست . که متأسفانه در این باره خیلی ضعیف عمل شده، با همهی مفسرین بزرگ، بسیار ضعیف عمل شده.
و دیگر مسائل “کشف” است. کشف، عرفان، اشراق. و خدا با دل صحبت میکند. و اگر ما اینها را فاسد نکنیم، اینها حرف میزنند. اینها حرف برای گفتن دارند.
که خوب، ماها که در سالخوردگی خرابش کردیم، اما شما جوانهای عزیز، اینها را حفظ کنید.
این که سوال فرمودید از چه طریق؟ از این طریق. توضیح میخواهید بفرمایید؟
- بسم الله الرحمن الرحیم.
سلام و عرض ادب خدمت آیتالله عبادی.یک سئوال داشتم.میخواستم از شما بپرسم که چگونه و به چه روشی به مال دنیا حریص نشویم؟
اگر حتی کوچکترین مال دنیا اگر از دست دادیم، حرصش را نخوریم. یعنی حریصش نشویم. افسوس نخوریم. چه کنیم؟
ممنونم. بسیار خوب.
این دقیقاً همین مطلبی است که ما داریم تعقیب میکنیم.
یعنی سئوال بسیار بهجا و سر جایش است. پاسخش هم همان عرائضی که کردیم.
این که وقتی ما از نظر حکمت نظری و باور و عقیده و همانطور که برای ما آمدن به این جهان را تعریف کردند که برای چه آمدیم؟ کارمان چیست؟روی این جهت “کسی که ایمان دارد، دنبال وظیفه است.” وظیفه. چون عبادت یعنی انجام وظیفه با قصد قربت.هر کاری که انجام وظیفه شد و در آن قصد قربت شد، عبادت باشد.ما برای این کار آمدیم و اگر موحدیم، نتیجه را خدا میدهد. ما بندگی او را باید انجام دهیم.
“در بندگی چو غلامان به شرط مزد مکن / که خواجه خود روش بندهپروری داند”.
همان است که شما اسمش را میگذارید “توکل”. توکل یعنی چه؟توکل یعنی امور را رها کنیم؟ نه.توکل یعنی کارمان را که وظیفه، تشخیص داده شده از نظر کارشناسی، انجام دهیم، بقیهاش را به خدا واگذار کنیم.
چنین کسی هیچ وقت به دنبال مال حرام نمیرود؛ چون مال حرام به دردش نمیخورد و نیازی هم به آن ندارد.به جهتی که وقتی انجام می دهد، مطمئن است که خدا یک وسیلهای برایش جور میکند.
بنابر این ، نیازی به مال حرام نیست.انسان موحد، با ایمانی که دارد، کاری را که انجام میدهد، بر اساس وظیفۀ بندگی انجام میدهد و مطمئن است که خدا روزیای که برایش مقدّر کرده، الا و لابد به او میرساند.
پس ریشۀ حرامخواریها، دزدیها، کمفروشیها، خیانتها، ریشهاش عدم معرفت است.که خوب، زندگی نیکان و انسانهای کامل، بهترین الگوی ماست.با زندگی آنها آشنا بشویم، ببینیم که تمامش کرامت است. تمامش کرامت، و زندگی آنها، مهمترین درس برای ماست. نه از نداری ناراحت میشود و نه چیزی به دستش بیاید، خوشحال میشود.
چون آنها را بر اساس تقدیر الهی میداند.
برای مرحوم آیتالله سیدعلی قاضی، شاگردانشان نقل میکنند، میگویند که ایشان درس میگفت.حالا پسرشان، هفت-هشت ساله بود، از خانه آمد، پیام آورد که در خانه برای پول مختصری که مورد نیاز بود.به پسرش گفت که: من الان هیچی ندارم و پسرش که تربیتشدۀ خود ایشان بود، گذاشت و رفت خانه.
مجدد برگشت برای یک پول خوردهای که برای یک کاری میخواست. ایشان با خوشرویی گفت که: من پول ندارم. هیچی ندارم.بعد، بدون این که کوچکترین احساس ناراحتی داشته باشد، هیچ ناراحت نبود، درسش را به تمام و کمال گفت.
بعد فرمود که: من الان باید بروم کوفه. خوب، رفتن به کوفه بالاخره با همان وسائل آن روز، یک خرجی داشته است.بعد آن شاگردشان میگوید که: به ذهنم آمد که خوب ایشان هیچی ندارند. میگوید: من می روم کوفه، این کرایه، از کجا خواهد آورد؟ گفت: وقتی آقا قاضی رفت، من هم با یک فاصلهای پشت سر رفتم.میپاییدم که چه پیش خواهد آمد.
ایشان مطمئن داشت میرفت. یک آقا از آن کوچه درآمد. اینجا، آمد خدمت ایشان سلام عرض کرد و یک دینار – که پول اضافهاش، در واقع پول بزرگتری بود، پول بزرگتر کشورهای عربی بود – یک دینار خدمتشان داد و رفت. که هم پول کرایه کوفهشان بود، هم خرج خانهشان.
بعد این آقا میگوید که آیتالله قاضی به من اشاره کرد: بیا اینجا. آمدم.
چون من دنبال ایشان میگشتم ببینم چه خواهد شد. دیدم آقای قاضی هم متوجه است که من برای چه آمدم. نه، آن لحظهای که از خانه آمدن گفتن که “ولو یک پول خورد بدهید، ندارم” روی چهرهاش تأثیری گذاشت؟ نه. وجهی که آن آقا به ایشان داد و رفت، روی چهرهشان تأثیری گذاشت؟ چرا؟ چون آیۀ “مَا أَصَابَ مِن مُّصِيبَةٍ فی الارض و لا فی انفسکم إِلَّا فِي كِتَابٍ” را خوانده بودم. اینها همه تنظیم شده است.
که البته یک بحث جداگانهای است. این اموری که شما هر روز با آن برخورد میکنید، اینها مثل یک فیلمی است که پشت پرده است و کمکم به شما نشان میدهند. زندگیتان اینطوری است.
حالا که این بحث، البته خارج از اینجاست، ولی به عنوان نمونه، من هم عرض کنم، از آیتالله نائینی نقل میکنند که گفت در اصفهان داشتم تحصیل میکردم و آقای محترمی بود از علما. روزهای پنجشنبه در مسجد، مطالب اخلاقی میفرمود. ما هم میرفتیم شرکت میکردیم. آیتالله نائینی میفرمود: خوب، بسیار مفید.
یک روز دوشنبه بود – دوشنبه بود – در ذهن من تصور میکردم که امروز پنجشنبه است. رفتم مسجد، دیدم بله، استاد روی منبر نشسته. دوستان هم هر جایی نشستند. هر کسی یک جایی. به هر حال، ما هم یک جایی نشستیم و استاد محترم از بای “بسمالله” شروع کرد تا تای “تَمت” – یک ساعت صحبت کرد – و جلسه تمام شد.
بیرون آمدم. داشتم میرفتم. به ذهنم آمد: امروز که دوشنبه بود، این چی بود؟ نتوانستم حل کنم. امروز دوشنبه بود، چه برنامهای بود؟ برنامهای نبود.
گفت که: روز پنجشنبه شد و طبق معمول، ما رفتیم. دقیقاً دیدم استاد همان جایی که نشسته، دوستانم هر کس در هر جایی که نشسته، منم همان جایی که نشسته بودم – همان جایی بود که در روز دوشنبه دیده بودم – صحبتها را از بای “بسمالله” تا تای “تَمت” – یک ساعت صحبت کرد – همهی آنها تکراری بود، برای من،
این است که میگویید “کشف”. کشف چه میکند؟ کشف این برنامهها میکند. آنهایی که پیشگویی میکنند، به کیفیتی به این دست پیدا میکنند، که آن باز راههای خودش را دارد.
بنابر این؛ وقتی ما در یک چنین جریانی قرار بگیریم، فقط از ما یک چیز خواستند. و آن این که برای شما یک برنامه تنظیم شده، شما باید خودتان را با او تطبیق دهید. حالا بیماری است، مرض است، دشمن است، نعمت است، ثروت است، فرق نمیکند. شما خودتان را با او تطبیق دهید. آزمایش. آزمایش دیگر.
اما آن برنامه، چه بخواهیم چه نخواهیم، او واقعیت دارد. سر همین، بعضی میبازند و بعضی میبرند.
لِكَيْلَا تَأْسَوْا عَلَىٰ مَا فَاتَكُمْ وَلَا تَفْرَحُوا بِمَا آتَاكُمْ[۷]“.
آن کسی که زیرساخت فکریاش – و به اصطلاح، حکمت نظریاش – باورهای صحیح باشد، نه با این فیلمهای دنیایی خوشحال میشود و نه بد حال میشود.
هر چه میآید، خدا را شکر میکند و از خدا کمک میگیرد که در این برنامه موفق دربیاید.
«وَ عَسَىٰ أَنْ تُحِبُّوا شَيْئًا وَهُوَ شَرٌّ لَكُمْ[۸]» خیلی چیزها ممکن است برای ما پیش بیاید، خیلی هم خوشحال میشویم، شر برای ما هست. خیلی چیزها ممکن است که برخلاف میل ما باشد، اما خیر برای ما است.
اینجاست که به هر حال، انسان باایمان به معنی صحیحش، انسان موحد، همهی مسائلش حل شده است. همهی مسائلش حل شده است.
بنابر این؛ کار او، خیرخواهی است، او غیبت کسی نمیکند. او اصلاً کسی را به این صورت دشمن فرض نمیکند، چون از کسی کاری ساخته نیست.
بنابر این ؛ نه حسد می برد، نه حسرت میخورد، نه خوشحال میشود، نه بدحال میشود. فقط آنچه که موجب خوشحالی او هست، توفیق به عبودیت و بندگی خداست که خدا به او عنایت کند.
حالا توضیحی میخواهید بفرمایید؟ در خدمتتان هستم.
[۱] عبارتی از کتب فلسفی و کلامی است.
[۲] سوره حدید آیه ۲۲
[۳] سوره بینه آیه ۸
[۴] سوره حدید آیه ۲۲ و ۲۳
[۵] سوره روم آیه ۳۰
[۶] تنبیه الخواطر ۲/۱۷۶
[۷] سوره حدید آیه ۲۳
[۸] سوره بقره آیه ۲۱۶
نماینده ولی فقیه در خراسان جنوبی و امام جمعه بیرجند| سید علیرضا عبادی