بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَٰنِ الرَّحِيمِ.
با سلام به امام زمان و با درود به روان مقدس رهبر فقید انقلاب و سلام و درود به رهبر معظم جمهوری اسلامی ایران ، رهبر مسلمین جهان. سلام مجدد به محضر شما و همه سنگرنشینان علم و ایمان.
عرض تبریک و تهنیت هفته مبارکه بسیج و با دعا و آرزوی پیروزی فلسطین مظلوم بر گرگهای بینالمللی و دزدان جهانی.
در مسئلهای که اشاره فرمودند و توضیح خواستند، مبنی بر اینکه آنچه در جلسه قبلی ذکر شد که “تاریخ و زمان کارساز نیست، علل و اسباب کارساز است”،
صرف اینکه بگوییم بعثت فلان پیامبر در چه تاریخی بوده، این مهم است اما فقط زمینهساز است، اما از این زمینه چه بهرهای گرفته شده است؟ ممکن است هیچ[ بهرهای گرفته نشده باشد؛] چرا؟ چون علل و اسباب حاصل نشده است. تاریخ و زمان یک خط و نشان میگذارد و بیش از این چیزی ندارد.
تاریخ انقلاب نیز همینگونه است. تاریخ انقلاب یک مسئله است، اما رسیدن به آرمانهای انقلاب مسئلهای دیگر است. کی خواهیم رسید؟ در دنیای علت و معلول و سبب و مسبب، هرگاه اسبابش را ایجاد کنیم، [خواهیم رسید.] این مسئله عام است. بقیه مسائل نیز همینگونه است. هرگاه علتی به وجود آید، معلول به وجود میآید و هرگاه سببی باشد، مسبب به وجود میآید و والا به وجود نمیآید.این هم مثل همه چیز، آرمانهای انقلاب نیز سبب خود را میطلبند.
لذاست که بهترین منبعی که … حالا بنده که بارها گفتهام نه مفسرم و نه مترجم، متوجه نمی شوم ، اما بهترین منبعی که این مسئله را برای ما واضح میکند،خود قرآن کریم است، اول سوره بقره که شروع می شود آن وقت ، ایمان و کفر و نفاق. را بیان می فرمایید ،یعنی چه؟ یعنی اینکه اگر ایمان حاصل شد، آثار ایمان نیز حاصل خواهد شد. اگر کفر بورزند، لوازم کفر را نیز درو خواهند کرد. اگر نفاق داشته باشند، دقیقاً به نتیجه نفاق خواهند رسید. نه اینکه چون تاریخ بعثت چنین است، از این پس همه چیز گل و بلبل شود. چنین نیست. در هر زمانی، در هر وقتی، اگر ایمان حاصل شود، آثار ایمان هست. آثار ایمان چیست؟ ” أُولَٰئِكَ عَلَىٰ هُدًى مِنْ رَبِّهِمْ ۖ وَأُولَٰئِكَ هُمُ الْمُفْلِحُونَ [۱]“. مفلح شدن یعنی چه؟ یعنی به آرمانها رسیدن؛ چرا که فلاح به معنی شکفتن و به فعلیت رسیدن استعدادهاست. در چه فرمی؟ در فرم ایمان. ” ذَٰلِكَ الْكِتَابُ لَا رَيْبَ ۛ فِيهِ ۛ هُدًى لِلْمُتَّقِينَ [۲]“. اما ” إِنَّ الَّذِينَ كَفَرُوا سَوَاءٌ عَلَيْهِمْ أَأَنْذَرْتَهُمْ أَمْ لَمْ تُنْذِرْهُمْ[۳]“. کفر به معنای پوشاندن و بیاعتنایی کردن و بیتوجهی نمودن است. بودن و نبودنش برای کسی که نمیخواهد بفهمد یکی است. کفر و کفران درجات دارد و هرجا معنای خاص خود را دارد. یک وقت فقیه مسئله کفر را مطرح میکند، یک وقت عارف را مطرح میکند و یک وقت فیلسوف را مطرح میکند. اما همه در یک چیز مشترکند: بیتوجهی. نمیخواهد بفهمد ، حق چیست و باطل چیست. میگوید ول کن، بگذار چند روزی مثل حیوانات زندگی کنیم. ” سَوَاءٌ عَلَيْهِمْ أَأَنْذَرْتَهُمْ أَمْ لَمْ تُنْذِرْهُمْ “. حالا بنشین استدلال کن، او که به استدلال گوش نمیدهد. اگر جامعهای اینگونه باشد، یا نه شخصی اینطوری باشد ، بعثت پیامبر برایش چه نقشی دارد؟ فلان تاریخ بعثت پیامبر است، اما نقشش برای ابوسفیان چیست؟ این است دیگر ، اینجاست که ما باید به علتها مراجعه کنیم، به سببها مراجعه کنیم. البته خودمان را نیز نباید فراموش کنیم. ما نیز جزو همین سه دستهای هستیم که انسانهای کره زمین در هر تاریخی یا اینند یا آنند.غیر از این است ؟ که البته هر چیزی دلیل خودش را دارد از قصور و تقصیر هم به آن اضافه می شود ” وَمِنَ النَّاسِ مَنْ يَقُولُ آمَنَّا بِاللَّهِ وَبِالْيَوْمِ الْآخِرِ وَمَا هُمْ بِمُؤْمِنِينَ. يُخَادِعُونَ اللَّهَ وَالَّذِينَ آمَنُوا وَمَا يَخْدَعُونَ إِلَّا أَنْفُسَهُمْ [۴]“. این هم میشوند جبهه نفاق که به ظاهر از دیگران داغتر صحبت میکنند، اما با صحبت مشکل حل نمیشود. مشکل با ” إِنَّ الَّذِينَ آمَنُوا وَعَمِلُوا الصَّالِحَاتِ [۵]” حل میشود؛ با علت و سببی که از منشأ ایمان، اعمال صالحه حاصل شود.
پس مسئله، بسیار واضح و روشن است و قرآن کریم نیز در اولین ورود بعد از فاتحه الکتاب – که در واقع جامع همه قرآن است – قبل از ورود به جزئیات، اول این مسئله را مطرح میکند و همه باید منتظر نتایجش باشند. ما نیز مستثنی نیستیم. شما به تاریخ انقلاب هم که نگاه کنید دقیقاً همینگونه است. – یک فاز متر بگذارید – هر جا که ما به انقلاب خودمان عمل کردیم ، پیروی کردیم از رهبر خودمان و نسبت به امر و نهی دینمان متعهد بودیم، در این چهلو پنج سال هر جایی که به عمل منتهی شده محصولش را همه دنیا میبینند. این همه رشدی که داشتهایم، دقیقاً در همان جاهایی است که عمل شده است. هر جا نیز که به آرمانهای انقلاب [عمل نکردهایم]، فاصله اش مانده است ، نتیجهاش همین [مشکلاتی است] که میبینید. دهها و صدها مشکل ، چرا مشکلات باقی مانده؟ باید به خویشتن برگردیم؛ به جایی که به انقلابمان عمل نکردهایم. انقلاب یک چیزی گفته، اما هوای نفس من چیز دیگری میخواهد، حزب من چیز دیگری میخواهد، طمع من چیز دیگری میخواهد. در این صورت هرگز به آرمانها نخواهیم رسید. چرا؟ زیرا این [پیشرفتها] مرهون به انجام وظیفه است.
همه پیشرفتهای ما محصول عمل کردن به انقلاب است و همه عقبماندگیهای ما مربوط به بیتوجهی به وظیفهمان است. صد سال دیگر نیز زمان بگذرد، با گذشت زمان [به خودی خود] کار درست نمیشود. “به عمل کار برآید / به سخنرانی نیست”. ممکن است خیلی خوب تحلیل کنیم،نتیجه اش چیست ؟ وقتی نمی خواهد عمل کند ، هیچی
پس این مسئله ، بسیار مسئله روشنی است ، در کار شخصی همین طور است ، در کار خانوادگی همین طور است ، در بحث اخلاق همین طور است ،در بحث فلسفه همین طور است ، در سیاست همین طور است و در امور نظامی همین طور است فرق نمی کند .
پس توضیح مسئله این که زمان و تاریخ اگرچه مقدس است، اما کارساز نیست و ملاک ما نیست.
بنابر این اگر کسانی باشند که پیش از بعثت ، یک کسانی باشند که پیش از انقلاب هم تقوا داشتند و عمل میکردند و ایمان داشتند، فرق نمی کند آن موقع به نتیجه میرسید چه فرقی میکند؟ به عنوان یک انسان کمال پیدا می کند.
تمام مسئله نیز همین به کمال رسیدن است.موانع زیاد است اما او تابع ایمانش است ، مانند بسیاری که پیش از انقلاب بودند؛ اگر آنان نبودند، انقلاب نمیشد. شکنجهگاهها را نیز تحمل کردند چون ایمان داشتند و وظیفهشان را عمل میکردند. تمام این پیروزی انقلاب و شکوه و عظمت انقلاب کبیر، مرهون زحمات آنها پیش از انقلاب است. پس زمان و تاریخ کارساز نیست، در بعثت انبیا همین طور است و در مسئولیتهایی که بنده و شما از فلان تاریخ به عهده میگیریم. عیناً همینگونه است؛ عمل میخواهد ، که در معنای ایمان نیز عمل نهفته است. ایمان به معنی … قبلا روی کلمه ایمان صحبت شد ، گذشتیم از آن ، ایمان به معنی اعتقاد نیست، بلکه به معنی ایجاد امنیت از همه آفات و خطرات در سیر و سلوک به سوی کمال است که البته در خلال آن یکی از ابزارش اعتقاد صحیح است: “الإیمانُ عَقدٌ بالجَنانِ وَ إقرارٌ باللِّسانِ وَ عَمَلٌ بِالأرکان[۶]“. ایمان این است دیگر بسیار خوب این که این بحث .
توضیح دیگری که تقریبا خواسته شده این است که حالا چه کنیم تا به این ایمان برسیم؟ ایمان این همه هنر دارد ،بسیار خوب ، این ایمان را از کجا میشود خرید؟ [به دست آورد] این کالای است دیگر ، کجا برویم
“سالها دل طلب جام جم از ما میکرد / آنچه خود داشت ز بیگانه تمنا میکرد”.
نه، جای دیگری نباید رفت. باید به خودمان برگردیم. کجا می خواهیم برویم
بسم الله الرحمن الرحیم”الم. ذَٰلِكَ الْكِتَابُ لَا رَيْبَ ۛ فِيهِ ۛ هُدًى لِلْمُتَّقِينَ[۷]“. هدایت یعنی راه یافتن به همان ایمان. این [هدایت] را چگونه به دست میآید؟ از طریق تقوا.
خوب شما که با انسان های بسیط و ابتدایی پیش از اسلام صحبت میکنید که هنوز مسلمان نیست، شما می گویید که هدایت به تقوا [چگونه میتواند تقوای دینی را رعایت کند؟] ، او هنوز مسلمان نیست تقوا را چه طوری رعایت کند؟ تقوا که یک چیزی نیست که حتما در مرحله اسلام انجام بشود ، انسان که هست ، بنابر این تقوای عقلانی . “مَنْ كَانَ لَهُ عَقْلٌ كَانَ لَهُ دِين و مَن كانَ لَهُ دِينٌ دَخَلَ الجَنَّةَ [۸]“. بنابراین شما با انسان صحبت می کنید ، انسان حسن و قبح را درک میکند، خوب و بد و زشت و زیبا و عدل و ظلم را درک میکند. درک نمی کند؟ در می کند دیگر ، پس پیش از تقوای دینی، تقوای عقلانی هست. و اگر انسان تقوای عقلانی را رعایت کند، به دین میرسد و اگر تقوای دینی را رعایت کند، به مراحل بعدی میرسد.
بنابر این تقوا دو مرحله دارد : یک مرحله انسانی آن است یکی مرحله اسلامی آن است ، آنچه از آیه اول سوره بقره کسف میشود، همین تقوای عقلانی باید باشد ، به تقوای دینی هم می رسیم یک صفحه بعدش ” يَا أَيُّهَا النَّاسُ اعْبُدُوا رَبَّكُمُ الَّذِي خَلَقَكُمْ وَالَّذِينَ مِنْ قَبْلِكُمْ لَعَلَّكُمْ تَتَّقُونَ [۹]“.آنجا در عبادت خدا، اینجا دیگر ایمان آورده است ، عبادت خدا ، در تقوای دینی به هر حال راه خدا ، راه خدا تقوا ایجاد میکند و تقوا لوازمی دارد که همه آن بعد حاصل میشود. بنابر این جای دیگری نباید رفت که ایمان را خریداری کنیم ، ایمان را باید از خودمان تولید کنیم.
حالا انسان عاقل چگونه تقوا را رعایت میکند؟ برگردیم به همان آیه اول ، انسان عاقل می خواهد تقوا را رعایت کند ، یعنی چکار کند ؟ چکارکند ؟ آن بحثهای مقدماتی که در علم کلام دارید که از اصل فطرت شروع میکنند ، آن چیست ؟: دفع ضرر احتمالی و جلب منفعت.
این دو اصل است که نه تنها در انسان،به عنوان عاقل ، نه خیر قبل از آن ، بلکه به عنوان فقط یک موجود ذیشور مثل باقی حیوانات ؛ حیوانات ، می گوییم حیوانات ! حشرات ، یک کرمی که از زیر زمین بیرون میآید، و از موهبات های حیاتی فقط حس لامسه دارد ، شما این کرم اینجاست ، یک چوب کبریت به بدنش نزدیک می کنید ، تا به بدنش خورد می بینید حلقه می زند به آن طرف ، چکار می کند؟ دفع ضرر احتمالی می کند ، از کجا شروع می شود؟ از یک حشره ای که از زیر خاک بیرون آمده ، دفع ضرر احتمالی می کند ، حواس دارد ، تا برسد به انواع حشرات ، خوب آنهایی که حیوان شناس هستند ، حشره شناس هستند در این باب خیلی چیزهایی می دانند ، که خدا خیرشان بدهد ، که ما نمی دانیم ، یک دانشمند عمر خودش را مصرف می کند که زندگی مورچه را بفهمد ، اینها خیلی ارزشمند است ، که زندگی یک موریانه را بفهمد ، کتابها می نویسد ، تازه کم است « وَمَا أُوتِيتُمْ مِنَ الْعِلْمِ إِلَّا قَلِيلًا [۱۰]» این یک گوشه از آن است
بنابر این تقوا یعنی همان ، که وقتی این کرم را بیرون آوردید ، اندکی به هر حال احساس خطر کرد غلت می زند به آن طرف ، تقواست ، تقوا یعنی چه ؟ یعنی پرهیز از خطر احتمالی ، معنیش این است دیگر ، گنجشک کجا لانه می سازد ؟ گنجشک می رود بالا ، یک جایی یک سوراخی که دست هیچ کس نمی رسد. آن مرغ دیگر کجا آشیانه می سازد می رود روی آن چوبهای نرم نهایی فلان درخت لانه می سازد ، چرا آنجا می رود ؟ چرا روی تنه درخت جای به این قشنگی تخم نمی گذارد ؟ چرا ؟ اینجا در دسترس دیگران است ، یا می رود مثل گنجشک آن بالای دیوار که دست کسی نرسد یا گربه یا چیزی نتواند برود بالا ، یا آن مرغ دیگر می رود روی چوبهای نرم درخت که اگر یک وقتی بخواهد حیوان دیگری بیاید نمی تواند بیاید ،این یعنی چه ؟ یعنی تقوا ،تقواست دیگر
دیگر اگر وارد زندگی حیوانات بشویم که ، خوب بر اساس آنهایی که شناسایی کامل داردند افسانه هاست ، کتابها نوشته و نوشته می شود حالا ما که کم اطلاع هستیم ، فقط از همین گوشه اش ، اما این همان تقواست ، خوب اگر حشرات و حیوانات تقوا را رعایت می کند که دفع ضرر احتمالی کنند و حفظ منافعشان کنند ، من انسان چطور؟ خجالت نمی کشم؟ بالاخره یک انسان است، عاقل است ،با شعور است ، دانشمند است چه چیزهایی را می شنود؟ انواع و اقسام مسائل را می شنود ، از کنار همه مسائل ، بعثت انبیاء را می شنود ، معجزه انبیاء را می شنود ، کرامات اولیاء را می شنود ، ارتقاء و جایگاه انسانهای عارف و صالح و با کرامت … خوب از آن طرف خطرات احتمالی بی تفاوتی را ….به هر حال عذاب آخرت و ابدی… اینها را که می شنود هیچ در آن نقشی ندارد؟ یا نه می گوید من تا اینها را نفهمم اصلا زندگی برای من معنا ندارد اول باید اینها را بفهمم ، خوب اگر واقعا دنبال این قضیه برود که هم از درون فطرت او را حمایت می کند ، هم عقل او را حمایت می کند هم از برون دعوت به هر حال علم و فلسفه و وحی و کشف و کرامت ، اینها دعوتش می کنند. ” وَالَّذِينَ جَاهَدُوا فِينَا لَنَهْدِيَنَّهُمْ سُبُلَنَا ۚ وَإِنَّ اللَّهَ لَمَعَ الْمُحْسِنِينَ [۱۱]“. نمی شود باور کرد که بندهای برای کشف حق ، حرکت کند و خدا او را ناامید بگذارد. همچین کاری ممکن نیست ، اینکه می پرسید از کجا باید آغاز کرد تا به این مقام رسید؟ باید از همین جا شروع کرد.
خداوند بر درجات حضرت آیتالله مصباح یزدی (قدساللهسرّه) [بیفزاید]. ایشان حکایتی نقل می کند ، میفرمودند:در سالهای پیش از انقلاب، به مشهد سفر کرده بودم و در هتل گردشگری [اقامت داشتم]. آنجا ان اقا برای من حکایتی نقل کرد ایشان فرمودند:از [داستان مربوط] یک زن و شوهری از مردم آمریکا بودند گفت که به هر حال اهل فلان مثلا روستا از فلان شهر، شهرستان از مردم آمریکا بود ، انسان خوب ، انسان طالب حق ، طالب علم ، همه جا هست ، ما هر وقت هم از آمریکا یا اروپا یا غرب می گویم مراد ما هیچ وقت آمریکا یا غرب یا اروپای جمعیتی نیست ، حتی جغرافیایی نیست، انسان های خوب در همه جا بودند و هستند و خواهند بود ، سرزمین که همه جا مال خداست مراد ما آن نیست ، مراد ما سیاست و فرهنگ حاکم است که به همین دیوانه های خودپرست و مال پرست و شهوت پرست برمی گردد ، که مایه ننگ بشرهستند این ننگی هم که اخیرا این ها در این همه کودک و زن و غیر نظامی را ، به هر حال یک جنایتی کردند که چهره واقعی شان را روشن تر کردند ، دیگر مبلغین محترم خیلی نمی خواهد زحمت بکشند که این ها از هر درنده ای بدتر هستند ، اصلا اینها انسان نیستند که ، بدترین نوع جنبنده ای که بر زمین حرکت می کند « إِنَّ شَرَّ الدَّوَابِّ عِنْدَ اللَّهِ الصُّمُّ الْبُكْمُ الَّذِينَ لَا يَعْقِلُونَ [۱۲]» بعد آن جوان گفت که ما مثلا تحصیلات دانشگاهی رفته بودم ازدواج کرده بودم ، از ازدواج خودم راضی بودم ، ولی زندگی برای من شیرین نبود ، چرا؟ به جهتی که هر وقت به این فکر می افتادم که خب من خلق شدم برای چه خلق شدم ، خب گفت خودم پاسخی نداشتم ، پاسخی نداشتم ، زندگی برام تلخ بود ، غالبا در این فکر بودم ، همین سوالی که مطرح می کند ، گفت همسرم یک روزی از من گلایه کرد ، احساس کرد کم محبت هستم به او ، من گفتم اتفاقا من خیلی تو را دوست دارم ، ولیکن برای من یک چنین فکری هست ، گفت عجب من هم که ، او هم تحصیل کرده بود دیگر ، گفت من هم اتفاقا تو همین فکر هستم ، لذا زندگی به من شیرین نیست ، چون نمی دانم من چه کاره هستم در این عالم ، گفتند چیکار کنیم؟ گفت کاری ندارد هرچه داریم می فروشیم نقدش می کنیم ، می رویم در دنیا ببینیم حق کجاست ، باطل کجاست ؟ اول حق و باطل روشن بشود ، بعد بتوانیم جایگاه خودمان را تعریف کنیم ، از کجا شروع کنیم می رویم از شبه قاره هند شروع می کنیم ، که همه نوع به هر حال مسلک و مشرب و دین و آیین و مذهب آنجا هست ، گفت به هر حال ما از آنجا حرکت کردیم ، رفتیم ، مدتی در هند ماندیم ، از همه جا سر زدیم ، از همه جا سر زدیم ، هیچ جا ما را قانع نکرد ، بعد ناراحت بودیم دیگر ، سرمایه گذاری برایش کردیم ، گفت برگشتیم ، از طریق پاکستان و این ها ، که البته حالا می گویم پاکستان ، گفت برگشتیم در خیابان می رفتم یک آقایی که اهل پاکستان بود و در دانشگاه ما در آمریکا درس می خواند با هم آشنا بودیم ، یک مرتبه پیش ما سبز شد ، خیلی خوشحال شد ، از ما خیلی خوش آمد گفت ، از ما پذیرایی کرد ، ما را دعوت کرد ، ما را برد خانه ، خیلی محبت کرد ، شما اینجا چه می کنید؟ گفتیم ما دنبال یه چنین انگیزه ای هستیم ، او هم آن چه که می دانست مضایقه نکرد ، در اختیار ما قرار داد ، وقتی که خواستیم از آنجا برویم، به ما گفت: “خوب، شما که این همه راه آمدید، من به شما آدرسی میدهم، از آنجا هم یک سری بزنید.” پرسیدیم: “کجا؟” گفتند: “مشهد، حرم امام رضا (علیه السلام)، بروید آنجا، شاید مشکل شما حل شود.”گفت به هر حال، ما آمدیم و وارد ایران شدیم و مشهد را پیدا کردیم و به مشهد رفتیم. بعد گفت همراه شدیم تا به صحن امام رضا (ع) برویم. آن زمانی که ایشان میگویند، ما آن زمانها را به خاطر میآوریم، یعنی پیش از انقلاب، در مشهد آن موقع، جمعیتها کم بودند، مثل حالا که نبود. اما دو طرف در، خادمها گرزهای نقرهای به دست داشتند. گفت من خواستم وارد صحن بشوم ، او از قیافهام فهمید که من مسلمان نیستم، بالاخره ایرانی نیستم. با ما صحبت کرد و به کیفیتی گفت: “نه، شما وارد نشوید.” ما را از ورود مانع شد. دیگر این واقعه مثل پتکی بود که بر سر ما زدند. آن موقع، من به خاطر دارم، این بالا خیابان، پایین خیابان، صحن بزرگ، یک آب بزرگی، نهر عظیمی از آنجا میآمد، میگذشت و رد میشد. من رفتم کنار همان نهر آب، مثل آدم مایوسی که این همه زحمت کشیده و در نهایت نتیجه چنین شده. در همین حال که در فکر بودم، آقایی که یک چرخی داشت، مثلاً روی آن لبو میفروخت، از آنجا رد شد. چرخش را گذاشت و آمد پیش من و با من صحبت کرد. چگونه صحبت کرد؟ گفت نه تنها به زبان من صحبت کرد، حتی به لهجه روستایی من با من حرف زد. پرسید: “اینجا چه میکنی؟ مشکلت را برو در حرم حل کن.” گفتم: “رفتم، مانعم شدند.” گفت: “نه، هیچ مانعت نمیشوند، تو برو.” هیچ کس مانع تو نمی شود ،بعد گفت که مجدداً رفتم و دیدم هیچکس مانعم نشد. سپس وارد شدم، داخل حرم شدم، همراه مردم نزدیک ضریح شدم. دیگر آنجا را شرح نمیدهد، می گوید آنجا واقعیتی برایم باز شد که همه مشکلات ما حل شد و ایمان راسخ، خداوند به ما عنایت کرد. ” وَالَّذِينَ جَاهَدُوا فِينَا لَنَهْدِيَنَّهُمْ سُبُلَنَا ۚ وَإِنَّ اللَّهَ لَمَعَ الْمُحْسِنِينَ[۱۳]“.
نمیشود که بنده خدا به سمت خدا حرکت کند و خدا او را به مقصد نرساند، منتها اگر گدا کاهل بود. – مثل من-، تقصیر صاحبخانه چیست؟
” چه خوش ات یک شب بکشی هوا را به خلوص خواهی ز خدا خدا را
کی ما واقعاً خدا را از خود خدا خواستیم و به حاجت نرسیدیم؟ من که دنبال هوای نفسم، من دنبال زندگی هستم، من دنبال شهرتم، من دنبال مالم، من دنبال، نمیدانم، مسکنم، من دنبال خدا نیستم.
بنابراین هر چیز باید از سببش خواست شود. ایمان را نیز از سبب خودش باید خواست. آثار ایمانی هم باز لوازم آن است. که وقتی علت العللی که خود ایمان است حاصل شود، “تَفلِحو” یعنی ، این بذر، این بوته گل را میکارد. “تَفلِحو” معنی چیست؟ معنیش این است که دهها، صدها گل خوشرنگ و خوشبو و زیبا از آن به وجود میآید، از همان دانه کوچک.
حالا انسان یک بذری است که اگر به فلاح رسد، مسجد ملائکه است و مصداق ” وَعَلَّمَ آدَمَ الْأَسْمَاءَ كُلَّهَا [۱۴]” است.
که خب، هر کدام یک حالی مناسب پیدا کردید، یاد ما عقبماندهها، به زمینخوردهها هم [باشید]، که دیگر سرمایه رفته و چیزی نمانده. حالا، خوش به حال شما که سرمایه عمر در دست شماست. ما که رفته، دیگر هیچ چیزی نمانده، ضایعش کردیم، فقط حسرت باقی مانده ، که کاش این عمر در راهی که خیر بود مصرف می کرد که نشد.
“ثبتکم الله بالقول الثابت فی الحیات الدنیا و فی الاخره
صلوات بفرستید
[۱] سوره مبارکه لقمان آیه ۵
[۲] سوره مبارکه بقره آیه ۲
[۳] سوره مبارکه بقره آیه ۶
[۴] سوره مبارکه بقره آیات ۸و۹
[۵] سوره مبارکه لقمان آیه ۸
[۶] اشاره به فرمایش امیر المومنین در حکمت ۲۲۷ نهج البلاغه دارد که می فرمایند وَ [قَدْ] سُئِلَ عَنِ الْإِيمَانِ، فَقَالَ (علیه السلام): الْإِيمَانُ مَعْرِفَةٌ بِالْقَلْبِ، وَ إِقْرَارٌ بِاللِّسَانِ، وَ عَمَلٌ بِالْأَرْكَانِ.
[۷] سوره مبارکه بقره آیات ۲و۱
[۸] مَن كانَ عاقِلاً كانَ لَهُ دِينٌ ، و مَن كانَ لَهُ دِينٌ دَخَلَ الجَنَّةَ .[الكافي : ۱/۱۱/۶٫]
[۹] سوره مبارکه بقره آیه ۲۱
[۱۰] سو.ره مبارکه اسراء ایه ۸۵
[۱۱] سوره مبارکه عنکبوت آیه ۶۹
[۱۲] سوره مبارکه انفال آیه ۲۲
[۱۳] سوره مبارکه عنکبوت آیه ۶۹
[۱۴] سوره مبارکه بقره آیه ۳۱
نماینده ولی فقیه در خراسان جنوبی و امام جمعه بیرجند| سید علیرضا عبادی