بسم الله الرحمن الرحیم
با سلام به امام زمان و با درود به روان مقدس رهبر فقید انقلاب و سلام و درود به رهبر معظم جمهوری اسلامی ایران، رهبر مسلمین جهان و سلام مجدد به محضر شما و همه سنگرنشینان علم و ایمان. همه با دعا و آرزوی پیروزی فلسطین مظلوم بر گرگهای بینالمللی و دزدان جهانی.
نسبت به آنچه که در جلسه قبل عرض شد و اینکه دنبال علل باید برویم نه تکیه به تاریخ و شعار، سوالی کرده بودند که این را توضیح بدهم.
خب پیداست دنیا ، دنیای علل و اسباب دارد و هر چیزی از سبب خودش پدید میآید. به مقام صالحین رسیدن، انسان صالح شدن یا جامعه صالح شدن باید علل و اسبابش پیش بیاید. این را به آن سبب و علتش میشود استناد داد، نه به تاریخ یا به شعار ، دیگر حالا فرق نمیکند.
مهمترین حادثه عالم بشریت، بعثت پیغمبر آخر الزمان صلی الله علیه و آله و سلم است. حالا ما یک خط تاریخی بکشیم و قبل از آن را به عنوان جهالت به صورت مطلق محکوم کنیم و بعد از آن را به عنوان اسلام حاکم کنیم، چنین چیزی نیست. در قرآن کریم هم که در اوایل سوره مبارکه بقره در یک تقسیمبندی حساب شده، اهل ایمان، اهل کفر، اهل نفاق؛ چه قبل از بعثت چه بعد از بعثت، هرچه پیش میآید اینها جریان است. هر جا کفر باشد، لوازم کفر حاصل میشود. هر جا ایمان باشد، لوازم ایمان حاصل میشود. هر جا نفاق باشد، بنابر این ، این حوادث ارزشمند و بزرگ کاری که میکند، ایجاد فرصت است. ایجاد فرصت که از این فرصت انسانهایی که به هر حال شعورشان را دارند، حداکثر استفاده در راه خیر و صلاح بنمایند. والا پیش از آن هم انسانهای حقطلب بودند، بعد از آن هم انسانهای حقطلب هستند. پیش از آن هم اهل کفر بودند، بعد از آن هم هستند. پیش از آن هم اهل نفاق بودند، بعد از آن هم هستند. فقط این فرصت تاریخی است که باید حفظ کرد.در دوران انقلاب هم همینطور.
بله طاغوت حاکم بوده، ستم حاکم بوده، استعمار حاکم بوده اما مردم جدای از آن هستند. اگر مردمی اهل ایمان نمیبودند، پس چطور انقلاب پیروز شد؟ انقلاب بر اساس علت و سبب پیروز میشود. چطور پیروز شد؟ به جای اینکه علتش بود، سببش بود و آن همان عدهای بودند که به هر حال اهل ایمان بودند. خب در این تاریخ بعد از انقلاب، بعد از انقلاب همه چیز بر اساس آرمانهای انقلاب است؟ ابداً !!! چرا؟ چون کفر هست، چون نفاق هست
بنابر این ما باید دنبال علل برویم، نه تاریخ و نه شعار. در عین حال که اینها جایگاه خودش را دارد، اما علیت و سببیت ندارد. به هر حال آن افرادی که امین نیستند، افرادی که دزدند، افرادی که خائنند، الآن خیانت نمیکنند؟ میکنند. میکند. ربطی به انقلاب ندارد. ربطی به درون قلب سیاه آن معصیتکار دارد، نه ربطی به انقلاب.
به هر حال این را خواسته بودند، در این حد تقدیم داشتم. حالا اگر توضیح میخواهید در خدمت شما هستم.
دنبال یک سوال دیگری که فرموده بودند: برای وصول به جایگاه صالحین که قرار بگیریم، چه ابزاری لازم است؟ چه به هر حال اسباب مؤثراست ؟ اعوذ بالله من الشیطان الرجیم. « مَا كَانَ إِبْرَاهِيمُ يَهُودِيًّا وَلَا نَصْرَانِيًّا وَلَٰكِنْ كَانَ حَنِيفًا مُسْلِمًا [۱]» آنچه که به آدم توفیق میدهد، حنیف بودن است. حنیف بودن یعنی چه؟ یعنی حقگرایی بودن. ما با هر مسئلهای که روبرو میشویم، بالاخره مثل سکه دو رو دارد دیگر. حق یک طرف، باطل یک طرف.
بنابر این آنچه که میتواند سرآغازی باشد برای وصول به آن هدف مقدس صالحین، این است که شخص حقگرا باشد. که البته و صد البته اینها جزو فطرت انسان سالم است و حقباور باشد و حقگرا باشند. و اگر انسان این توفیق را پیدا کرد که هر مسئلهای که پیش میآید ببیند حق در اینجا چیست، نه اینکه نفع من، خویشاوند من، نور چشم من، حزب من… نه، حقگرایی باشد.
در سوره مبارکه حمد: «اهْدِنَا الصِّرَاطَ الْمُسْتَقِیمَ[۲]». کلمه “صراط” که با “صاد” نوشته میشود. خب اهل لغت و اهل تفسیر و اینها میگویند که این گرفته شده از “سراط” است با “س” است که “سِراط” تقریباً معرب است… آن وقت سراط با سین یعنی چه؟ سراط با سین ، گلوگاه و بعد از آن مری که به معده وصل میشود، در حیوانات به شکم وصل میشود، یک راهی است. یک راهی است، راه غذا، راه آب است. اما این با همه راهها فرق میکند. چه فرقی دارد؟ فرقش این است که در همه راهها، راهرو راه را میپیماید. به خلاف این؛ این لقمهای که از گلوگاه پایین میرود، این لقمه راه نمیرود، مری آن را میبرد. نه اینکه او میرود، مری او را میبرد. شما این را در آن سراط و مریبعضی از حیواناتی که گردن بلند دارند مشاهده میکنید، خیلی مشهود است. شاید مثلاً من انسانی که نشستهام غذا میخورم، خیال کردم که چون از بالا به پایین است پس لقمه میرود. نه، مسئله این نیست. شتر دو متر گردن دارد، بعد پایین میآورد آب میخورد، قشنگ آب سر بالا میرود. دیگر قشنگ شما میبینید آبی که از گلو جذب میکند، آب سر بالا میرود. کجا میرود؟ آب نمیرود، مری او را میبرد.
« اهْدِنَا الصِّرَاطَ الْمُسْتَقِیمَ » خب اگر آدمی حقگرا باشد و خودش را در معرض حقباوری و حقگرایی عمل انجام بدهد، در واقع چه کار کرده؟ خودش را در معرض راهی قرار داده که خدا او را میبرد. هدایت میکند. « وَالَّذِينَ جَاهَدُوا فِينَا لَنَهْدِيَنَّهُمْ سُبُلَنَا ۚ وَإِنَّ اللَّهَ لَمَعَ الْمُحْسِنِينَ [۳]». خدا انسان را میبرد.
پس آن سوالی که باید چه کار کرد؟ باید راه ابراهیم را رفت. یعنی حقگرا بود، حقباور بود. بعد چه میشود؟ می شود مسلم ، مسلم یعنی چه؟ یعنی حالا که حق برایش روشن شد، اینجا تسلیم است. خداوند هر برنامهای که برایش قرار داده میداند، میداند که خیر او در همین نسخه است ، خیر او در همین نسخه است. نسخه حکیم است. بله ممکن است که دارو تلخ باشد، ممکن است دارو شیرین باشد. ممکن است در زندگی تلخیها … تلخی پیش میآید. خیر بودن متفاوت است با اینکه اصطلاحاً خوش بودن. اعم از این است ، خیر متفاوت است.
بنابر این حَنِيفًا مُسْلِمًا ، مسلم در لسان روایات در دو جا میآید. در خود قرآن هم اینطوریست. کلمه مسلم گاهی میآید برای اسلام ابتدایی که فقط شهادتین را گفته، حتی آن را درست نمیفهمد، گفته ، ولی نسبت به اعمال ظاهریه تسلیم است. این نمونه مسلم به معنی ابتدایی است.
« قَالَتِ الْأَعْرَابُ آمَنَّا ۖ قُلْ لَمْ تُؤْمِنُوا وَلَٰكِنْ قُولُوا أَسْلَمْنَا [۴]»این اسلمنا در اینجا اسلمنای ابتدایی است، اما آن انتهاییش، نهایت ایمان است که مقام رضاست. و در آنجا همه چیز را زیبا میبیند. چرا؟ زیرا خدا آن را می خواهد. و حتی حضرت زینب کبری سلام الله علیها، صحنه کربلا با آن به هر حال خشونت، با آن همه ظلمی که کردند بر اهل بیت و بیش از همه بر حضرت زینب سلام الله علیهم، مَا رَأَیْتُ إِلَّا جَمِیلًا. آن مقام رضاست. مقام رضا ، یعنی اسلام به معنی نهایی که نهایت ایمان است.
خب پس بنابر این نسبت به پرسش دوم که چه کنیم؟ این است که خودمان را در معرض رحمت الهی، معرض هدایت الهی قرار بدهیم. و آن وقتی است که از هواهای نفسانی و منافع پست دنیایی، اینها اعم از هوای نفس، به هر حال جامعاش این میشود هوای نفس… بتوانیم فاصله بگیریم. خدا همه امور ما را درست میکند، خودش هدایت میکند. گفتم این هدایت کردن و این خیر بودن و به این صلاح رسیدن، به معنی این که تماماً شیرینی ، نیست. نخیر، از همه بیشتر«البلاءً للأنبياءُ، ثُمّ للاولیاء ، ثُمّ للأمْثَلُ فالأمثلُ[۵]» ، مشکلترین مشکلات متوجه انبیاست، متوجه ائمه است، متوجه علما بزرگ است. من بیتفاوت که رنجی نمیبرم…
بنابر این رضای به آنچه که راه خداست، این نیست که حتماً امور مطابق با میلش باشد. نخیر حتماً چنین نیست. بله ممکن است اینطور باشد، اما برای او فرقی نمیکند. برای او هیچ فرقی نمیکند. چه میخواهد باشد؟ آنچه که برای او مهم است، موفقیت در امر الهی است.
حدیثی است و حتماً شما خیلی بهتر از من میدانید که رسول اکرم صلی الله علیه و آله و سلم به جابر بن عبدالله انصاری فرمودند که شما عمر طولانی میشوید تا حدی که پنجمین جانشین من را درک خواهی کرد. نام او نام من است، سلام مرا به او برسان. خب فتنههایی که بعد از رحلت آمد و حالا آنهایی که پیر شدن مردن، آنهایی هم که در جبههها کشته شدن، معمولاً اینها دیگر از بین رفتن. همانطور که پیامبر پیشبینی فرموده بودند، جابر بن عبدالله انصاری ماند. امام باقرعلیه السلام را درک کرد، سلام پیغمبر را به ایشان رساند. حالا مراد آن قضیه است که جابر مریض بود، امام باقر تشریف بردند به عیادت جابر. در روایت دارد دیگر. و جابر حالش چطوره؟ گفت: حال من الآن طوریست که من زندگی خودم را کردم. حالا مرگ باشد من بهتر میخواهم تا زندگی. فقر باشد بهتر میخواهم تا ثروت. مرض باشد خوشتر دارم تا صحت. حضرت امام فرمودند که: ما اهل بیت اینطور نیستیم. ما اگر خدا برای ما صحت خواست، به همان راضیایم. مرض خواست، به همان راضیایم. فقر خواست، ما همان را میخواهیم. و غنا خواست، ما هم میخواهیم. حیات را خواست، ما حیات را میخواهیم. و مرگ را خواست، ما مرگ را دوست داریم. ببین مقام رضا: نه کم، نه زیاد. چرا؟ چون نسخه را خدا مینویسد.
خب اینها به دنبال این قضیه است که شخصی توفیق پیدا کند و از چهارچوب هوای نفس خارج شود. پا روی هوای نفس بگذارد. بقیهاش حل است ، که فلان عارف توضیح داد گفت که: از ما تا خدا دو قدم است. قدم اول پا روی نفس بگذار، قدم دوم خداست. عارفتر از او که حضور داشت گفت: اشتباه کردی. از اینجا تا خدا یک قدم است. پا روی نفس بگذاری، همان جا خداست.
هر چه بینی جز هوا، آن دین باید بر جان نشان / هر چه یابی جز خدا، آن بت بود در هم شکن
سر برآر از گلشن تحقیق، تا بر کوی دین / کشتگان بینی انجمن در انجمن.[۶]
سوال سومی هم فرموده بودند که به هر حال مصون ماندن از آفات در این راه چطور میشود؟ بسیار خوب. در دنیا همه چیز آفت دارد. آهن به آن سختی، اگر در معرض رطوبت قرار بگیرد زنگ بیاید، پودر میشود. و لذاست که شما برای آهن ضد زنگ میزنند و الا پودر میشود. آفت دارد. خود حدیث مفصل… همه چیز آفت دارد. چه امور مادی، چه امور معنوی. خب همه چیز آفت دارد. خیر و صلاح هم آفت دارد. صحت و سلامتی هم آفت دارد. آفات نباتی، آفات حیوانی، آفات معنوی. آفت دارد دیگر، فرق نمیکند. انقلاب هم آفت دارد. دین هم آفت دارد. اگر آفت نباشد و درگیری با آفات نباشد، ما باید در کوتاهترین مدت به آرمانهای انقلاب خودمان میرسیدیم. حالا احصای اینکه مثلاً در این مرحله به چه آفتهایی روبرو میشویم، احصا یک مقدار تحقیق میخواهد.
اما در انواع آفات که هست، آفت تفرقه آفت بزرگی است. شاید اول که من مثلاً میگویم تفرقه، بیشتر به ذهن بیاید که فلانی با فلانی اختلاف دارد، فلانی نظرش این است، فلانی نظرش آن است و انواع گروهها، انواع احزاب. نه، مسئله ظریفتر از این است. حالا این جمله شاید دیگر حمل بر مبالغه شود، ولیکن که همینطور هم هست. ولیکن این تفرقهای که الآن بنده عرض میکنم، این به این معنی است که ما هر کدام از دیگری جدا هستیم. حالا دوست هم داریم ، همه شاخصههای بالاخره که باید در یک مسلمان باشد، در یک انقلابی باشد، هست. اما در عین حال یکی نیستیم. چند تا هستیم؟ صد نفر ما صد تا هستیم. هزار نفر ما هزار تا هستیم. و حال اینکه نباید چنین میبود. باز هم روشن نیست یعنی چی؟ ببینید ، در مثلاً دعای عهد، نسبت به این که خداوند… حالا هر فردی دعا میکند که ، من در جمعیتی که دارم امام زمان علیه السلام را میخواهند یاری کنند، چگونه باشم؟ الْمُسَارِعِینَ إِلَیْهِ فِی قَضَاءِ حَوَائِجِهِ [۷]یعنی چه؟ یعنی همه دنبال یک چیزی هستند. این که ما معمولاً اینطوری هستیم. معمولاً اینطوری دیگر. میگوییم امام منتظَر، بعد ما میشویم منتظِر. این هم از آن دروغهای قرن است ! اصل قضیه عکس این است. او این است که امام منتظِر است؟ ما منتظَریم؟ به چه دلیل؟ به دلیلی که او مقام بالفعل است. مقامی که بالفعل است، انتظار یعنی چه؟ اما ما بالقوه هستیم، باید به فعلیت برسیم. ما هنوز کودک شیرخواریم. سر ما از مسائل خیر و شر در نمیآید. حالا اسلام را بگو، انقلاب را بگو، حالا تعبیرهای دیگر. هرچه داری، بنده میگویم. خب الحمدالله که انقلاب شد، بالاخره یک نمدی پهن شد. من هم از این نمد یک کلاهی برای خودم بسازم. او دیگری هم همینطور، او دیگر هم همینطور، او دیگر هم همینطور. هر کسی دنبال این است که خودش از این نمد کلاهی برای خودش بسازد. چه فرصت خوبی! الحمدالله. الْمُسَارِعِینَ إِلَیْهِ فِی قَضَاءِ حَوَائِجِهِم !!! آی… تلاش میکنند. آی… تلاش میکنند که هر یک حاجتش برآورده شود. دنبال کار خودشان هستند. تفرقه یعنی این. اما آن وحدتی که میتواند جهان را تغییر دهد، و امام زمان منتظِر است، و ما منتظَریم که کی درست خواهیم شد؟ آن وقتی است که همه تلاش میکنند که آقا تکلیف من چیست؟ من چه کار کنم که حق پیروز بشود؟ هدف ، پیروزی همهجانبه حق است و من در این راه آمادگی دارم، هر دستوری که برسد عمل کنم.
این نسخه نقل میشود، حالا نمیدانم مستند یا نه، که مرحوم آیتالله العظمی شیخ عبدالکریم یزدی قدس سره، حالا در یک وقتی در آن تاریخ مسجد جمکران رفته بودند. حالا کاروانها آمده بودند و با آن ایمانی که داشتند و آن گریهها، بالاخره به ذهن این عالم بزرگوار رسید که با وجود این بالاخره اشک و اخلاص و اینها، دیگر شایسته است امام زمان تشریف بیاورند، چرا تشریف نمیآورند؟ خب دعا کردن، گریه کردن، بالاخره یک ساعتی هم استراحت… همین و دلشان خواب برد. در عالم خواب دید که مردم آنجا حرکت کرده بودند. حضرت مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف تشریف آوردند. خب ایشان رفت جلو و ایشان را پذیرفتند، دستشان را گرفتند، در جمعیت دور زدند. بعد آمدند کنار یک پیرمرد، فرمودند: اقا شیخ عبد الکریم! این همه که میبینی آمدند، به انواع و اقسام حوائجی دارند، مشکلاتی دارند، به هر حال آمدهاند توسلی، دعایی که حوائجشان برآورده شود. البته کار خوبی است، نه که کار بدی است. اما این او هدف تأمین نمیکند. در این جمع، آن کسی که فقط آمده که به هر حال تکلیف من چیست؟ وظیفه من چیست؟ واقعاً منتظر او. یک نفر. این پیرمرد است که ازش کاری ساختنی نیست. و این در زندگی ما مشهود است. حتی در کارهایی که به ظاهر به زندگی روزمره ما هم ربطی ندارد که بگوییم که مثلاً اگر این کار میکردند چنین ضرری… نه، اما هدف یکی نیست.
امسال سال انتخابات. انتخابات از نعمتهایی است که انقلاب آورده. قبلاً همین صهیونیستها بر ایران حاکم بودند. من آن موقع… به خاطر دارم ، آن وزیر خارجه صهیونیستها بود… اسرائیل ، موشه دایان میگفتند… یک چشمش هم کور بود. وقتی با شاه صحبت میکرد شاه گویی میلرزید. تمام امور دستشان بود. انگلیس هم که از قبل بود. کارگردان آخری هم که سرکردگی خود آمریکا بود. تا جایی که حتی قانون کاپیتولاسیون را به عنوان مصونیت این مستشاران خارجی که هر جنایتی در ایران کنند، هیچ کس حق مداخله ندارد. و لو مقامات عالی قضایی باشند. خب یعنی چه؟ یعنی هیچی دیگر نگذاشته بودند. نه دین، نه ناموس، نه فرهنگ، نه امنیت، هیچی. همهچیز دستشان بود. انقلاب چه کار کرد؟ انقلاب آمد آنها را بیرون کرد. این اختیار را به تکتک شهروندان ایرانی داد. اسم دولت هم که آن موقع به اصطلاح شاه بوده، بقیه رعیت. اسمش را دولت خدمتگزار گذاشت. یعنی دولت کارش این است… آقا بالا سر نیست. معنیش این است دیگر.
خب آیا فرصتی از این بالاتر میشود؟ حالا ما که آن زمان را دیدیم میفهمیم یعنی چه. اما آیا فرصتی بهتر از این میشود؟ نه. خب حالا هنر بنده و شما و بالاخره هشتاد میلیون جمعیت و آنهایی که بالاخره در حد رأی دادن هستند، هنر ما چه بوده؟ بفرمایید. هر چهار سال میخواهیم یک رأی بدهیم. یعنی چهار سال فرصت برای چهار دقیقه. عمل درست عمل کردید؟ اگر درست عمل کردیم، دولتهای رنگینی که آمدند، همه آسیبها را رساندند. پس از کجا آمدند؟ غیر از اینکه به رأی من و تو و دیگران آمدند. یعنی در چهار سال فرصت، من عرضه نداشتم که به صورت هماهنگ بر اساس معیار… خب این فردی که میخواهد بیاید کیست؟ برای چه میخواهد بیاید؟ صلاحیتهایش در چیست؟ نمره بدهیم، نمره چند میگیرد؟ آیا واقعاً اگر کارشناسم، در این باره دقت کردم؟ اگر کارشناس نیستم، با کارشناس امین مشورت کردم؟ نه. چهار سال چشمم بستم، روز رأی دادنم چشم را میبندم. آی فلانی… نمیدانم از حزب من… فلانی نمیدانم خویشاوند من… فلانی باشد پارتی ماست… ببین. تفرقه یعنی همین. و الا اگر ما روی ملاک و قانون، قانون عقل، قانون شرع، قانون انقلاب… اگر ما روی قانون رای بدهیم ، قانون با کارشناسی صحیح کار کنیم، معنیش میشود که همه به بهترینها رأی دادیم. یعنی چه؟ یعنی خدمتگذارمان را از بهترین افراد، با صالحترین افراد. خب رسیدن به اهداف انقلاب که تمدن اسلامی است، قبل از آن باید جامعه اسلامی شود و پیش از آن باید دولت اسلامی باشد. دولتی که بر اساس رأیهای با انگیزههای مختلف بیاید، چقدر میتواند موفق باشد؟ این دولت اسلامی را کی باید ایجاد کند تا او جامعه اسلامی را ایجاد کند؟ انسانهای متعهد و چیزیفهم. چهار سال میخواهد یک رأی بدهد، رأی درست می دهد؟ نه. تفرقه یعنی این. همدیگر را دوست داریم بله،صبحکم الله بالخیر اما همراه نیستیم.
این منحصر به این قضیهای که نیست. والا اگر بر اساس معیارهای اسلام و انقلاب ما دقیقاً الْمُسَارِعِینَ إِلَیْهِ فِی قَضَاءِ حَوَائِجِهِ بودیم، ما در شش ماه بعد از انقلاب به آرمانهایمان رسیده بودیم. از همان اول اختلافات شروع کردند به صورت علنی، تا برسد به اختلافات به اصطلاح ظریفی که نامرئی است.
خب سوال دیگر فرمودند خب راهش چیست؟ خب معلوم است راهش چیست. توضیح میخواهد؟ راهش نقشه راهی است که دعای شریف ندبه در جهت رهبری نوع انسان در روی کره زمین به آن زیبایی بیان کرده و تمامش محکمات عقل است، محکمات قرآن است، محکمات حدیث و روایت است ، تا صحنه میدانی. استخوانبندی دعای ندبه ، آیا نقشه راهی بهتر از این میتواند باشد؟ خب هر هفته هم میخوانیم اما چی میگوید؟ فقط این نقشه راه زیباست و جایگاه رهبری جامعه بشری را برای همیشه مشخص کرده. خب و در آنجا ستمگر راه ندارد، منحرف راه ندارد. تمامش برخواسته از بالاخره انگیزههای خالص الهی است از پیامبران، از اولیا و ائمه هدی علیهم السلام و از جانشینان آنها و کارگزاران آنها که در بخش اول باید معصوم باشند، در بخش دوم باید عادل باشند. هیچ جا ستمگر… خب امور را میگیریم به دست ستمگر میدهیم؟ یعنی همان کاری که طاغوت میکرد، حالا کمرنگتر. امور را میگیریم دست ستمگر میدهیم. آن هم که اختیارات قانونی دارد، با انگیزه انقلاب رنگی، فلان، به پیروی از فلان بیگانه آمده، همه چیز را به سخره و بازی میگیرد. بعد ما فریاد سر انقلاب: انقلاب! انقلاب چه کار کرد؟ ای بیانصاف! انقلاب چه کارهای بزرگی را انجام داد و من چه خطاهای بزرگی انجام می دهم که بزرگترین خطایش این است که گناه خودم را میگذارم به گردن این انقلاب مقدس. من دارم خلاف میکنم، بعد این فرصت عظیمی که انقلاب به وسیله خون شهدا و ایثارگران و از خود گذشتگان و از هوای نفس گذشتگان… آن وقت فریاد سر انقلاب میزنم. خیلی بیانصافم. یا خیلی بیشعورم. یا خیلی بیانصاف… نمیفهمم چه میکنم، نمیفهمم چه میگویم. « قُوا أَنْفُسَكُمْ وَأَهْلِيكُمْ نَارًا [۸]» اگر انقلاب نبود، بعد از فلسطین کاملاً پیدا بود دیگر. لقمه دوم بعد از فلسطین ایران بود. به دلیل کارشناسیای که آنها داشتند، کاملاً کارشناسی داشتند که تفکر شیعه ظلم را نمیپذیرد و این برای آنها خطر بالقوه است. بنابراین سلطه اسرائیل بر ایران مشخص داشتند. و اصطلاحاً صهیونیستهای درجه دوم اینجا حاکم بودند. بهائیت ابزار استعمار، اصولاً یک تفکر صهیونیستی است. مرکزش هم که در حیفا و فلسطین اشغالی است. و هویدا و پنج شش وزیرشان بهایی بودند. و چقدر اینها تلاش میکرد که این حزب ساخته سیاسی انگلیس و روسیه تزاری را به عنوان دین جا بزنند. کار تمام بود. و بعد هم با انواع و ابزاری که از نظر رسانهای وارد میشد، شما میتوانستید کاری کنید… اگر انقلاب نبود؟ همه چیز « هَبَاءً مَنْثُورًا [۹]» بود… و این لقمه دوم اسرائیل بود. انقلاب با این شکوه و با این عظمت، متأسفانه من ندانمکاریهای خودم و خلافکاریهای خود… همه چیز را بر سر این انقلاب میکوبم. خیلی بیانصافی است. خیلی دور از حق گرایی است.
قُوا أَنْفُسَكُمْ وَأَهْلِيكُمْ نَارًا که خب شما بزرگواران، شما اساتید عظیمالشأن، مسلماً بعد از مسئولیت خویش که الحمدالله به نحو احسن انجام میدهید، مسئولیت اهل… هرکس در او نفوذ دارید، هر کس اهلیت دارد برای پذیرش، خیلی کار کنید که ان شاءالله این شبکه صالحین به صورت بالفعل در بیاید. « وَنُرِيدُ أَنْ نَمُنَّ عَلَى الَّذِينَ اسْتُضْعِفُوا فِي الْأَرْضِ وَنَجْعَلَهُمْ أَئِمَّةً وَنَجْعَلَهُمُ الْوَارِثِينَ [۱۰]»و اینها وارث… بالاخره ارض الله باشند و خواهند بود و بشر را نجات دهند. بحث ایران نیست، بحث منطقه نیست، بحث غرب و شرق آسیا نیست. بحث این است بینید سر بشر چه درآوردند ، که الحمدلله امروز آثار انقلاب را شما در واشنگتن میبینید. مردم را ببینید. منفورترین چهره برای مردم آمریکا، آنهایی که شعور دارند، و برای انگلیس، آنهایی که شعور دارند، و برای فرانسه و آلمان و غیره، منفورترین چهرهها حکام خودشان هستند. این روزها که ماهیت کثیف لیبرال دموکراسی برای حتی ، برای آنها که چیزی نمیفهمیدند روشن شد که لیبرال دموکراسی بهترین نمونهاش همین است.
شاید بارها از رسانهها شنیدید که میگفتند ما در خاورمیانه یک کشور دموکراسی داریم. کدام؟ میگفت اسرائیل. درست میگفت. درست میگفت. کشور دموکراسی همین است. قریب به چهار هزار کودک را در همین مدت کوتاه… والا سی پنج هزار کودک را اینها کشتند. زندانهایشان پر از کودک است ، به زنها چه اهانت میکنند؟ چقدر زنها را کشتند؟ چقدر خانههای مردم … چه غیرنظامی… اینها … آن ساختمانها که نظامی نیست، ساختمان این مردم است. این دنیای مسخره! و آن شورای امنیت کثیف، سازمان ملل، حقوق بشر، از این اسما و القابی که سراپای استعمار به هم وصل کرده، با این اسما و القاب، اینها کاملاً شب و روز ملاحظه میکنند بچهها را قتلعام میکنند، آب بر رویشان بستند، آب را از بین بردند، نان ندارند، بیمارستان هم میزنند، حتی کمکهایی که به سمت غزه میرود میزنند.
سازمان ملل چه کار میکند؟ شورای امنیت چه کار میکند؟ وتو میکند. هر بخشی که بخواهد به کمک این زنها و بچهها و این خانهها و این غیرنظامیها برود، وتو میکنند. اسمش میگذارند تمدن لیبرال دموکراسی غرب.
آنهایی که در طول تاریخ سرنوشت مردم را به ستمگران دادند و حال آنکه خدا فرمود: «لَا يَنَالُ عَهْدِي الظَّالِمِينَ[۱۱]» این نتیجهاش همین است. امروز هم هیچ راهی ندارد تا همه از جان مایه بگذارند اما نظام… به هر حال جهانی را تغییر دهند. راه دیگر ندارد. این اقتضای طبیعی بالاخره ظلم و عدل، حق و باطل است. تا این تغییر پیدا نکند بشر نمیتواند. بحث ایران نیست، بحث کشورهای اسلامی تنها نیست، بحث بشر است. آن طوری که آنها و بشر در کشورهای خودشان اسمش میگذارند دموکراسی و بالاخره اعتراضات و راهپیمایی مردم، بعد هم با چماق میزند، داغون میکند، کور میکند، زندان میبرد، شکنجه میکنند. این میشود اسمش دموکراسی؟ این کی میخواهد برای مردم باز شود که مردم با چشم روشن اینها را ببینند؟ آنهایی که کمسنوسال هستند، کمتجربه هستند، یا کمسواد هستند، بالاخره این ایجاب میکند که هر فردی از شما بزرگواران، همچون حجتالاسلام والمسلمین حاج آقای راجی، به هر حال با قلمش، با بیانش، با زبانش، با آنچه که از دستش ساخته است، روشنگری کند. جهان به یک حد نصابی که برسد، نظام کثیف ستمگر و ستمپرور امروز را که هر جا خوبی است میکشد… حالا در همه دنیا این طوری است. قبلاًها هم در طول این دویست سالی که مخصوصاً استعمار آمده در کشورهای اسلامی و ایران اینطوری بوده. شما همین چهل سال هم نگاه کنید کار اینها. وسیله صدام است، کار اینها وسیله منافقین است، کار اینها وسیله تروریستها است. از آن طرف چه کسانی را میکشند؟ از علامه صدر و علامه مطهری بگیرید تا حاج قاسم را. هر جا آدم فهمیدهای است، هر جا آدم خدمتگزاری است، هر جا آدم به هر حال صادقی است، میکشند. لیبرال دموکراسی یعنی همین. این باید تغییر پیدا کند. تا این تغییر پیدا کند بشر نجات پیدا نمیکند
کار هم کار شماها و امثال شماهاست که البته و صد البته مقام از قبیل شماها که هم الحمد لله به این حقیقت دست یافتید و هم خود سازی کردید و هم دیگران را نجات می دهید از مقام آنهایی که بعد از ظهور آن حضرت ، انسانهای صالحی که بعد از ظهور آن حضرت باشند و در آن فضا باشند مقام شما از مقام آنها بالا تر است چون شما این را با سختی انجام می دهید آنها در فضای مساعد بعد از ظهور هستند مقام شما از آنها بالاست
« أَنِّي لَا أُضِيعُ عَمَلَ عَامِلٍ مِنْكُمْ مِنْ ذَكَرٍ أَوْ أُنْثَىٰ[۱۲]»
ایدکم الله صلوات بفرستید
[۱] سوره مبارکه آل عمران آیه ۶۷
[۲] سوره مبارکه حمد آیه ۶
[۳] سوره مبارکه عنکبوت آیه ۶۹
[۴] سوره مبارکه حجرات آیه ۱۴
[۵] اشاره به روایت إنّ أشدَّ النّاسِ بلاءً الأنبياءُ، ثُمّ الّذين يَلُونَهُم ، ثُمّ الأمْثَلُ فالأمثلُ دارد الكافى : ۲/۲۵۲/۱
[۶] قصیده شماره ۱۳۴ سنایی غزنوی
[۷] فرازی از دعای عهد
[۸] سوره مبارکه تحریم آیه ۶۰
[۹] سوره مبارکه فرقان آیه ۲۳
[۱۰] سوره مبارکه قصص آیه ۵
[۱۱] سوره مبارکه بقره آیه ۱۲۴
[۱۲] سوره مبارکه آل عمران آیه ۱۹۵
نماینده ولی فقیه در خراسان جنوبی و امام جمعه بیرجند| سید علیرضا عبادی