بسم الله الرحمن الرحیم.
با سلام به امام زمان و با درود به روان مقدس رهبر فقید انقلاب و سلام و درود به رهبر معظم جمهوری اسلامی ایران، رهبر مسلمین جهان و سلام مجدد به محضر شما عزیزان و همه سنگرنشینان علم و ایمان و با عرض تسلیت سالگرد رحلت حضرت فاطمه معصومه سلام الله علیها.
حالا قبل از هر چیز تبرک و تیمن میجوییم به نام مقدس بیبی فاطمه معصومه سلام الله علیها،
آنجا که حالا بنده ممکن است با کم و زیاد نقل کنم، شما بیکم و کاست می دانید.
و متنی هم در تاریخی در زیارتنامههای حضرت معصومه علیها السلام، در آنجا یک متنی هم گنجانده شده بود، به نقل از پدر بزرگوار حضرت آیتالله العظمی نجفی مرعشی قدس الله سره ، که در آخرای عمر در آن تاریخ، ایشان برنامهای را، یک ریاضتی را گذاشته بود به هدف تشرف در عالم کشف و شهود ، محضر روح مقدس حضرت امیرالمؤمنین علی علیه السلام و این به نتیجه رسیده بود و ایشان در آن عالم امام علی را درک کرد. حضرت فرمودند که: خب فرزندم چه میخواهی؟ عرض کرد: میخواهم شما به من بفرمایید که قبر جدهام زهرا کجاست؟ امام فرمودند که: جدهالزهرا به من وصیت کرده که این رمز و راز را حفظ کنم، به کسی نگویم، این چه توقعی است؟ من نمیتوانم بگویم. اما اگر منظورت زیارت قبر حضرت زهراست، شما برو قم و حضرت معصومه را زیارت کن، این به منزله زیارت حضرت زهرا سلام الله علیهاست.
خب بعد از آنکه از آن عالم بیرون میآید، ایشان دیگر آخرای عمر بوده، پیرمرد بوده، آن موقع هم که وسایل نقلیه مانند این نبوده، وسائل نقلیه ابتدایی، حالا بعضی پیاده میرفتند، بعضی با چهارپا میرفتند. برای ایشان ممکن نبوده، به فرزندشان حضرت آیتالله العظمی مرعشی میفرمایند: شما که جوانی، از طرف من، به نیابت از من برو قم و حضرت معصومه را زیارت کن. که بعد از آنکه ایشان میآید به ایران و در قم، شرایط ایجاب میکند میماند. حالا نه اینکه حتما در آن سفر می ماند ، بالاخره در ایران میماند و منشأ این همه برکات میشوند.
خب اما موضوعی که امر فرمودند که باز هم من چیزهایی عرض کنم و شما تکمیلش کنید. سرفصل، من چیزی نمیدانم، اما یک سوال مطرح است، هم دوستان میپرسند هم دشمنان میگویند. سوال این است که: خب چهل و پنج سال از انقلاب میگذرد، آرمانهای انقلاب به آن صورتی که باید، بله – کار زیاد شده که این خودش با یک فصل جداگانهای است، کارهای مهمی هم شده ، اما با آرمانهای انقلاب فاصله مانده. چرا؟ خب علتش مشخص است. ما هم داریم اشتباه میکنیم. برای تحول به انقلاب اسلامی تاریخ میزنیم: چهل و پنج سال گذشت، چنین شد. نه، دنبال قانون علیت باید بگیریم، نه تاریخ. تاریخ که کاری را درست نمیکند. در فلان تاریخ انقلاب شده، بسیار خوب، بعد چرا آن کار نشد؟ چرا آن کار نشد؟ این نیز یک مسئله تازه نیست.
بفرمایید تاریخ هجرت رسول الله صلی الله علیه و آله و « يَدْخُلُونَ فِي دِينِ اللَّهِ أَفْوَاجًا [۱]» شد یا نشد؟ خب در این تاریخ، حالا چه اول بعثت چه بعد از هجرت، در این تاریخ بعد از دوران جاهلیت شد اسلام؟ خب بعد چه کار شد؟ تا دیروز دوران جاهلیت ابوسفیان حاکم بود، بعد از این دوران معاویه، یزید حاکم بودند. چه شد؟ بله، خیلی تغییرات حاصل شد ، اما آرمان اسلام که پیاده نشد. چرا؟ به دلیلی که ما قانون علیت را رها کردیم، رفتیم دنبال تاریخ. که تا این تاریخ جاهلیت بود، بعد اسلام. تا این تاریخ دوران طاغوت بود، از یک طرف شد دوران انقلاب. همه ی ما ایستادیم ، از دور نگاه کنیم که ببینیم انقلاب میخواهد چه کار کند، درست است یا نه؟ انقلاب میخواهد چه کار کند؟ انقلاب یعنی که… یعنی چه؟ انقلاب یعنی خود مردم. من و تو از خودمان باید بپرسیم. هر یک نفر باید از خودش بپرسد که: خب انقلاب شد، یعنی از این فرصت عظیمی که پیش آمد، به برکت رهبری دینی و مقاومت شهدای بزرگوار،خوب انقلاب یعنی فرصت ، اسلام یعنی فرصت. از این فرصت ما چه بهره گرفتیم؟ باید چه کار میکردیم؟ آیا همان کارهایی که باید میکردیم کردیم یا نکردیم؟ خب اگر کردیم که قانون علیت، معلولش، مسببش چه شد؟ و اگر نکردیم از خودمان بپرسیم چرا نکردیم؟
این که فرمودند: هشت میلیون مؤمن بفرمایید مؤمن یعنی که…؟ عرفا مؤمن را میگویند کسی که عقیده به این حق داشته باشد. عقیدهای به اسلام داشته باشد، عقیده به انقلاب داشته باشند؟ مومن است ؛ بله- بنده هر جایی که به آیه کریمه قرآن می رسم، مگر از واژه به جهت لغوی و گاهی اوقات اصطلاحی، خب برابر سلیقه خودم بهرهبرداری کنم. اما اینها نه تفسیر است نه ترجمه. اما مسئله ایمان به معنی عقیده نیست. ایمان که به معنی عقیده نیست. ایمان از ماده «أمن» است. امن یعنی آرامش. خب بالاخره هر موجودی از جمله انسان که از هر مبدأیی تا هر مقصدی حرکت کند، شرطش امنیت است. درسته یا نه؟ این طوریست دیگر
مورچه از یک لانهاش حرکت میکند تا آن قسمت، شرطش این است که زیر پای کسی له نشود، شرطش این است دیگر… خب ، این در همه مسیرهای مادی و معنوی، از جمله سیر تکاملی انسان، از مبدأی که یک حیوان بالفعل است تا مقصدی که رنگ خدایی به خود میگیرد و مظهر اوصاف الهی میشود، این سرمایهاش است ، حالا حرکت کرده… حالا که حرکت کرده، خب همه چیز آفت دارد. « لِكُلِّ شَيْءٍ آفَةٌ[۲]». اگر هر چیزی یک آفت دارد، اینجا صد آفت وجود دارد. بر چه اساس، بر چه قول و قراری، او به مقصد خواهد رسید؟ امنیت دارد؟ نه، امنیت ندارد. در امور دنیایی و مادیش هم امنیت ندارد. صدها… اگر هست… اگر تصادف نکنی، اگر کرونا نگیری، اگر وبا نگیری، اگر طاعون نگیری، اگر فلانی تو را نکشد، مریض… صدها هزارها اگر هست، امنیتی نیست که…
بنابر این مؤمن یعنی آن انسانی که یک طریقی را برمیگزیند که در آن طریق هیچ آفتی نمیتواند او را از هدفش بازدارد. معنایش این است دیگر مؤمن است ، مؤمن ، ایجاد امنیت میکند. این از باب «افعال» دیگر… باب «افعال» در ذات خودش متعدی است. خیلی جاها هم به صورت لازم معنی میکنند ولی همانی هم که به صورت لازم معنی میکنند، معنی متعدی میدهد.
خب مؤمن از آن طریق خاصی که در بعد مادی و معنوی برمیگزیند، هیچ آفتی نمیتواند او را از مقصدش بازدارد. هیچ آفتی. این میشود مؤمن دیگر، خب این با عقیده دو تا است دیگر ، ممکن است فرد عقیده داشته باشد، عقیده به حق هم داشته باشد اما در عین حال کافر هم باشد. ممکن است چنین چیزی؟ بله ممکن است. بدترین آفت کفر است. ممکن است عقیده به حق داشته باشد اما کافر هم باشد. خب اگر ما عوض تاریخ، دنبال علیت را بگیریم و عوض فلان تاریخ، تقسیمبندی قرآن را درباره مؤمن و کافر و منافق بگیریم، فکر میکنم به هدفمان راه پیدا کنیم. و هر کلمه هم… بله گاهی ممکن است به وسیله قرینه بر عقیده اطلاق بشود، گاهی ممکن است در اصطلاح فلان علم به آن عنوان باشد. کما اینکه مسئله کفر و ایمان هم اینطوری است. کفر و ایمان، یک وقت هست که در باب فقه، از احکام ظاهریه نگاه میکنیم، که هر کفری معنی خاص خودش را دارد. منافات ندارد.
اما گاهی به عنوان یک حقیقتیابی، در مقام معرفت میخواهیم ببینیم که اینجا کفر چه معنی میدهد، ایمان چه معنی میدهد، اسلام چه معنی میدهد. «يَمُنُّونَ عَلَيْكَ أَنْ أَسْلَمُوا ۖ قُلْ لَا تَمُنُّوا عَلَيَّ إِسْلَامَكُمْ ۖ بَلِ اللَّهُ يَمُنُّ عَلَيْكُمْ أَنْ هَدَاكُمْ لِلْإِيمَانِ[۳]»« قَالَتِ الْأَعْرَابُ آمَنَّا ۖ قُلْ لَمْ تُؤْمِنُوا وَلَٰكِنْ قُولُوا أَسْلَمْنَا وَلَمَّا يَدْخُلِ الْإِيمَانُ فِي قُلُوبِكُمْ[۴]» بنابر این هر چیزی در جای خودش معنی میدهد. اما ایمان معنی اصلیاش به معنی ایجاد امن است. هم برای خودش ایجاد امن میکند، هم برای جامعه و برای هر موجودی که با او در نحوه ارتباط است، او امن است. از ناحیه او به او ضرری نمیرسد. این مردم را گمراه نمیکند، این دروغ نمیگوید، این فساد ایجاد نمیکند. چرا ؟چون مؤمن است دیگر. اما این در عین حالی که عقیده صحیح شرطش است، اما این به معنی عقیده نیست. زیرا ممکن است کسی عقیده به حق داشته باشد اما کافر باشد، منافق باشد. نمیشود. خب مهمتر از همه، ابلیس. ابلیس عقایدش درسته؟ درست نیست؟ درسته دیگر. « فَبِعِزَّتِكَ لَأُغْوِيَنَّهُمْ أَجْمَعِينَ [۵]» به عزت که؟ به عزت خدا ، توحیدی که او میداند که بنده نمیدانم که ، درسته. با خدا مستقیماً حرف میزند.
یا فرعون و فرعونیان. فرعون و فرعونیان که به پیغمبری موسی عقیده داشتند ، نداشتند؟ « وَجَحَدُوا بِهَا وَاسْتَيْقَنَتْهَا أَنْفُسُهُمْ [۶]». در حال انکار موسی و معجزات موسی بودند دیگر. اما در دل یقین داشتند به پیغمبری موسی ، نبود؟ بود دیگر. هم عقیده داشت هم کافر بود. آن وقتی هم که در نیل غرق شد، فرعون چه گفت؟ « آمَنَتْ بِهِ بَنُو إِسْرَائِيلَ[۷]». کلمه آخر هم که با شهادت تمام شد. نشد. « آلْآنَ وَقَدْ عَصَيْتَ [۸]» خب ببینید برای علت اینکه ما تاریخ میزنیم و بعد برای خودمان سوال ایجاد میکنیم، جوابش هم نداریم.
انسان در سه مرتبه قرار دارد. یکی مرتبه جسمانیاش است ، در یک عالم جسمانی که زندگی میکنیم با همه معادلات مادی، از زندگی روزمره و اقتصاد و سیاست و فلان و غیره که اینها ، همه را میسنجد، تحلیل میکند. بعد خب همان عرب جاهلی هم تحلیل میکند، میگوید با این شرایطی که اسلام پیش میرود، پس حاکم میشود. اگر ما اسلام نیاوریم از قافله عقب میمانیم. مثل خیلیها، بنابر این ، شهادتین میگوید، اسلام میآورد و به عنوان یک حزب وارد این جریان میشود. بعد هم بر سر پیغمبر منت میگذارد: آقا ما جزو شما هستیم، حواستان باشد. یعنی در زندگی مادی و محاسبات و معادلات زندگی روزمره ، این شد. بعد خطاب می رسد که: « لَا تَمُنُّوا عَلَيَّ إِسْلَامَكُمْ [۹]» « قَالَتِ الْأَعْرَابُ آمَنَّا ۖ قُلْ لَمْ تُؤْمِنُوا وَلَٰكِنْ قُولُوا أَسْلَمْنَا [۱۰]» اینها در این اندازه یک معامله سیاسی کردند، یک معامله اقتصادی کردند، یک معامله آبروی اجتماعی کردند. هم شهادتین میگوید و هم نماز میخواند. اما از حقیقت دین اصلاً سرش در نمیآید. « وَلَمَّا يَدْخُلِ الْإِيمَانُ [۱۱]» بعدها… بله این زمینه هست.
خب از نظر فقهی مؤمن است، مسلمان است. اظهار کرده، جان، مال، خونش همه چیز در امان است. از نظر فقهی که احکام ظاهری است، ما باید به آن پایبند باشیم، مسلمان است. اما از نظر معرفت واقعاً ، اصلاً در آن حد نیست. اصلاً مسائل نمیفهمد، نمیداند. نه خودش را میشناسد، نه جهان را میشناسد، نه راه را میشناسد، نه بیراهه را میشناسد.
بنابر این از نظر تن و از نظر مادی اطاعت میکند و میپذیرد. فردا هم که یک فتنه پیش بیاید، معلوم نیست کجا باشد. این یک نوع است ، دیگرش آن است که وقتی میپذیرد، عقلش قانع میشود. کاملاً دلیل و برهان را میفهمد، اقناع میشود عقلش و میپذیرد. خب وقتی فرعونیان معجزات حضرت موسی را میدیدند، نمیدانند پیغمبر است؟… خود موسی هم میفرمود که: « لِمَ تُؤْذُونَنِي وَقَدْ تَعْلَمُونَ أَنِّي رَسُولُ اللَّهِ [۱۲]» خب میدانید که من پیغمبر هستم ، چرا من را اذیت میکنید؟
بنابر این اقناع عقلی به عنوان یک عقیده، کافی نیست که تحول ایجاد کند، تا چه رسد به اینکه صرفاً جنبه مادی و بالاخره منافع روزمره اینها باشد. هیچ. گفتم در فقه بحث دیگری است، در معرفت بحث دیگری است. بنابر این این تسلیم شدن از نظر تن و بدن و محاسبات مادی فقط در فقه ارزش دارد. این اقناع شدن از نظر عقلانی، بله این عقیده دارد که این مطلب درستی است. اما به این مطلب درست پایبند که نیست. نه تنها پایبند نیست، علیه آن هم اقدام میکند. این عقیده که کاری نمیکند که بگوییم که مؤمن یعنی عقیدهمند به این حق. نه!!! یک بحث نظری را قبول دارد اما بحث عملیاش چطور؟ قبول ندارد. علیهاش توطئه میکند. حالا چه در زمان حضرت موسی چه در زمان ما فرق میکند. در زمان ما به دلیل رسانههایی که در همه عالم هست، از هر زمانی قضیه واضحتر است.
خب شما ملاحظه میکنید سوابق استعمارگرها که حالا قبل از آن هم چه بودند؟ بیوگرافیشان شرمآور است. به قول انیشتن… میگفت که من پروفسور حسابی را خیلی احترام میکنم. چرا؟ به جهت این که ما اروپاییها، ما غربیها وقتی آدمها را میخوردیم، ایرانیها متمدن بودند. به این جهت او. سوابقشان بوده، آن هم جنگهای صلیبیشان بوده، آن هم اندلسشان بوده. از هر وحشی وحشیتر بودند و هستند ، که اصلاً اسم انسان هم… حالا اینها با موشکهای آنچنانی و… با سلاحهای ممنوعه فسفری به جنگ بچهها و زنهای کوچک میآیند. بچهها، بچه کوچک میآیند، جنگندهها خانههایشان را خراب میکنند روی سرشان ، میکشند. دنیا هم مشاهده میکنند. بر هیچ کس هم پوشیده نیست. بعد میبینند مدعیان حقوق بشر از آن طرف دنیا حرکت کردند، آمدند اینجا و به پشتوانه از صهیونیستها… یعنی واقعاً نمیفهمند؟ خب اینها که مدعی حقوق بشر هستند، به اصطلاح مهسا امینی فقط یک اتهام بیشتر نبود. ولی اینقدر دلشان برای بشر میسوخت که به همان یک در بیشمار درصد باشد که سر مهسا امینی درد گرفته؟ ببین که چرا راه انداختند. حالا آنها که در اروپا و آمریکا و در فرانسه و آلمان و با آن سوابقشان، انگلیس هستند، لعنت الله علیهم اجمعین ، به جای خودش. داخلیها، در جمعیت جمهوری اسلامی… خب اینها مجری برنامه آنها هستند. چطور شد برای سر مسئله مهسا امینی که یک دروغ واضح بود، آن همه عزاداری کردند و مشت گره کردند و اعتراض کردند و حقوق بشر ، اینجا. اینجا چطور ، نمیفهمند؟ علم ندارند؟ تردید دارند که مثلاً حق با امام بوده با صدام؟ خیلی جالب است. تردید هست.
آن مرحله سوم ، او کارساز است. دنبال علت میخواهیم برویم، این است.سیاهلشکر که مشکل حل نمیکند. از او بهتر صحبت میکنند، او از همه بهتر صحبت میکند، این شعار میدهد. بله این هم لازم است ولی باید علت قضیه به وجود بیاید تا معلول به وجود بیاید. این بجای خودش. اما اینها علیت برای اصلاح اساسی ندارند.او این است که هم از نظر معادلات جسمانی هماهنگ باشد با آنچه که حق است، هم در پذیرش حق از نظر عقلانی متواضع باشد. مرحله سوم دل است. دل، یعنی دل تسلیم باشد. نه جهد و انکار. دل تسلیم باشد ، « الإسلامُ هُو التَّسليمُ [۱۳]» « مَا كَانَ إِبْرَاهِيمُ يَهُودِيًّا وَلَا نَصْرَانِيًّا وَلَٰكِنْ كَانَ حَنِيفًا مُسْلِمًا [۱۴]»هم حقگرا است، از جهت اقناع به عقل حقگراست. اما او کافی نیست، بلکه «مسلماً» تسلیم حق است ، دیگر منافع من چه میشود؟ و نمیدانم، پست من چه میشود؟ نمیدانم، رفاه… این حرفها که در آن نیست.
بنابر این همه آنچه که از توفیقات دست یافتید و الحمدالله در زمینههای زیاد است، اینها محصول دست من و تو نیست، محصول خون شهداست. یعنی آنانی که هم همسو بودند، هم همفکر بودند، هم در جهت همراه بودند در عمل. آنها علت ایجاد کردند، معلولش هم این است که ایران که به عنوان یک کشور استعمارزده، تمام درآمدهایشان را میبردند، بعد یک منت هم رویشان میگذاشتند به عنوان حقالتوحش، از خودشان هم امضا میگرفتند به عنوان حق کاپیتولاسیون. یعنی مسخرهتر از این دیگر نمیشد اسم برد. چند قبل از آن هم ده میلیون از جمعیت بیست میلیونی همینها را با چراغ خاموش کشتند و از بین بردند. اینها همه از دور نگاه است.
خب آن کشور را شهدای متعهد، بر اساس عقیده صحیح و عمل درست و نیندیشیدن به منافع شخصی و نفسانی و حرص و حسادت، آنان کشور را بر بال ملائکه الله نشاندند. اما این است که تا آرمانهای انقلاب… خب بله، به میزان درصدی که شهدا و ایثارگران و بالاخره رزمندگان، حاج قاسمها کار کردند، به بیشتر از آن هم خدا ما را رسانده. شده امروز یک کشور قدرتمند در سطح جهان، دارای بهترین ایده و عقیده و نظام و قانون اساسی بر اساس عدل.
اما آرمانهای انقلاب در گرو تصمیم نهایی من و شماست. در بخش سوم. یعنی در بخش این که دل بدهیم و از مسائل حرص و حسد و طمع و… از رفاه و زندگیهای آنچنانی و تبعیت از کفار و مشرکین، از اینها دست برداریم. حداقل، اقلش که به خودش و جامعهاش، به کشورش… این دیگه حداقل است ،در چهار سال فرصت ، میخواهد چه کار کنید؟ چهار سال فرصت میخواهد چه کار کنید؟ میخواهد چهار دقیقه بروید پای صندوق رأی، یک رأی بدهید ، یک تخممرغ دو زرده. همین را درست کردیم؟ اینقدر تقوا داشته باشیم که در این امری که سرنوشت همه جامعه و بلکه جهان را داریم دستش میدهیم، یک کسی باشد که به درد این کار بخورد. نه حتماً حزب من و قوم من و خویش من و… نور چشم .
ببینید ،آخه ما میگوییم انقلاب چه کار کرده؟ انقلاب چه کار کرده؟ انقلاب خیلی کار کرده. انقلاب یک کاری کرده که در میان دهها و صدها کار کارستان، این است که کشوری که انگلیس برایش شاه تعیین میکرد، وزیر تعیین میکرد، مجلس تعیین میکرد، کدخدا تعیین میکرد، انقلاب کاری کرده میگوید: نه، خود شهروند ایرانی. این طوریست دیگر، تکتک ایرانی سرنوشت خودش را خودش تعیین کند. اما وقتی من عرضه ندارم که از این چهار سال، چهار دقیقه، می خواهم یک مشورت درست، یک تقوای الهی، یک این که به کار مردم برسد و بدرد … آخه دولت خدمتگزار وقتی میگوییم این یک اسم تعارفی نیست، این نام مردمسالار دینی است. این نامگذاری به اصطلاح حساب شده است ، نه یک تعارف. دولت خدمتگزار ، یعنی دولت باید خدمتگزار مردم باشد، چون مردم آن را تعیین میکنند، مردم بهش حقوق میدهند، آرمانهای مردم مهم است. اینها.
آن وقت بفرمایید که در این چهل و پنج ساله میگوییم: آقا انقلاب چه کار کرد؟ من بالا… غیرتاً یک رأی. یعنی در ظرف چهار سال، چهار دقیقه حاضر شدم خدایی عمل کنم. تازه آن جایی هم که به هر حال گاهی به خوبش برمیخورد، اتفاق است ، من عرضه اش را ندارم. که از این فرصت ، که از دست بیگانه گرفته، به دست من داده، انقلاب، ازش بهره صحیح برای کشورم، برای مردمم، برای ناموسم، برای دینم بگیرم. همین است که میبینید. چون ملاک ندارد. هر دولتی که میآید، یک سیاست سلیقهای میآورد. آن وقت چهل و پنج سال، می شود چه ؟ او بر سر سلیقه سیاست خودش بیاید، تا اینجا بالا میآورد، سیاست بعدی می آید همه را خراب میکند، از سر میگیرد. سیاست بعدی می آید همه را از سر میگیرد. هیچ کاری نمیشود. کی این کارها را میکند؟ انقلاب این کار را میکند؟ یا من کم اطلاع…
بنابر این اولین شرط برای وصول به آرمانهای انقلاب این است که اسما و القاب و تاریخ و بالاخره… نمیدانم شانس و اقبال و طالع را کنار بگذاریم، برویم روی علتیابی. از این فرصت طلایی که خدا به ما داده، چه فرصت عظیمی است. از این فرصت یک بهرهای برای دنیایی جهان انسان، نه تنها جهان اسلام. و بهره عظیم آن هم در سیر الی الله، از آفت بیدینی، از آفت بیوجدانی، از جمله غیر انسانی، خودم را حفظ کنم، انسان باشم، علتیابی کنم. کی ما علتیابی کردیم به نتیجه نرسیدیم؟ ولی وقتی خود ما خلاف میکنیم یا بیتوجهی میکنیم، خب انقلاب پاسخگو باشد؟ یا من باید پاسخگوی انقلاب باشم؟
ثبتکم الله بالقول الثابت فی الحیات الدنیا و فی الاخره
صلوات بفرستید.
[۱] سوره مبارکه نصر آیه ۲
[۲] غرر الحکم و درر الکلم، ج ۱، ص ۵۵۹
[۳] سوره مبارکه حجرات آیه ۱۷
[۴] سوره مبارکه حجرات آیه ۱۴
[۵] سوره مبارکه ص آیه ۸۲
[۶] سوره مبارکه نمل آیه ۱۴
[۷] سوره مبارکه یونس آیه ۹۰
[۸] سوره مبارکه یونس آیه ۹۱
[۹] سوره مبارکه حجرات آیه ۱۷
[۱۰] سوره مبارکه حجرات آیه ۱۴
[۱۱] همان
[۱۲] سوره مبارکه صف ایه ۵
[۱۳] نهج البلاغة : الحكمة ۱۲۵٫
[۱۴] سوره مبارکه آل عمران آیه ۶۷
نماینده ولی فقیه در خراسان جنوبی و امام جمعه بیرجند| سید علیرضا عبادی