بسم الله الرحمن الرحیم
الحمدالله والصلات والسلام علی رسول الله و علی آله آل الله و لعن الدائم علی اعدائهم اعداء الله
با سلام به امام زمان و با درود به روان مقدس رهبر فقید انقلاب و سلام و درود به رهبر معظم جمهوری اسلامی ایران رهبر مسلمین جهان و سلام مجدد به محضر شما و همه سنگرنشینان علم و ایمان
تسلیت ایام شهادت حضرت امام محمد باقر سلام الله علیه و سالگشت رحلت حضرت امام قدس سره و پانزدهم خرداد ، با آرزوی پیروزی نهایی مظلومین عالم و مخصوصا فلسطین مظلوم ، غزه مظلوم ، لبنان مظلوم ، اسلام مظلوم ، بر گرگ های بین المللی
بزرگداشت سیزدهم خرداد ، که با چه بیان زیبایی حضرت امام بیان فرمودند و با تجربه عملی که حرکات انقلابی را از این شهر شروع کردند و حمایت علما و مردم عزیز آنهم در آن تنگناهای سیاسی و شکنجه گاه های ساواک ، که مردم همواره در ترس بودند ، اما تبعیت از علما ترسشان را می زدود و هدیه روح بزرگ این مردم ، همان جمله آقاست که دیار علم و ایمان ، این هدیه آقا هست برای فرهنگ مردم عزیز ما
به گذر از تاریخ هم که برگردیم عنایت دارید که بعد از آن که در مسئله ی حکومت داخلی جامعه اسلامی ، مشکلات پیش آمد و امور مسلمان ها به دست بنی امیه و بنی مروان افتاد و بعد هم هر طاغوتی هر جا زورش بیشتر باشد ، به صورت غیر قراردادی ، اما روح مردم حاکی از این بود که این ها که خودشان هم ارزش فرهنگی ندارند ، هرگز نمی توانند پشتوانه فرهنگ مردم مسلمان باشند
و لذاست که مردم در میدان عمل کاملا از آن ها فاصله داشتند آن کسی که فرهنگ اسلامی را در جامعه مسلمین هزار و چهارصد سال از پیچ و خم های تاریخ گذرانده ، خود مردم بودند ؛ آنقدر هم پررنگ است در تاریخ ، که مثلا به عنوان نمونه عرض می کنم ولو تاریخ پر است از این ها ، قسمت شرق دور ، در آنجا ، لشکری نرفته که فتحی داشته باشد و مردم بر اساس آن زمینه گرایش به اسلام داشته باشند ، مثل اندونزی ، مالزی ، بخشی از چین و غیره ، که امروز پرجمعیت ترین کشور اسلامی کشور اندونزی است ، این ها چطور مسلمان شدند؟ این ها در ارتباط با مردم ، که بیشتر مردم خراسان را شامل می شود ، خراسان بزرگ آن تاریخ ایران و امانت و صداقت و راستگویی و اخلاص و انسانیت ، اینها بر اساس فرهنگ مردم مسلمان شدند ، و الا آنجا لشکری نرفت و در جابه جایی تاریخ این مشهوده است .
این قضایایی که بعد از تاثیر سوء ، بیشتر فرهنگ لیبرال دموکراسی غربی ، بر جامعه جهانی به جامعه خودی ما ، این ها مستحدثات است ، آن چه که قبل از این بود ،خیلی متفاوت بود ؛ مردم از حکومت های فاسد فاصله داشتند و آن چه که از علما بزرگ ، حالا آن هایی که در عنوان امام جماعت ها بودند ، اگر بعضی ها امام جمعه بود ، مجالس حضرت امام حسین علیه السلام و رهنمودهای علما ، آنچه که تاثیر مستقیم داشت روی مردم آن بود ، این که شما ملاحظه می کنید که میرزای شیرازی بزرگ قد س سره در جهت مبارزه با استعمار آن فتوای نصف یک خط ، نصف یک خط ، وقتی صادر می کند ، شرایط ارتباطی نبود ، که به چه وسیله از آن طرف غرب کشور تا شرق کشور همه جا را بگیرد ، شرایط ارتباط نبود که ، چطور اومد؟ در این ها بسنده نکرد ، وارد کاخ ناصرالدین شاه شد و قلیان های تنباکوی ناصرالدین شاه ، وسیله خود همسران ناصرالدین شاه در هم شکسته شد ، این یعنی چه؟ یعنی کاملا مردم فرهنگشان را از علما می گرفتند
آن چیزی که امروز به عنوان جنگ ترکیبی دنیا را گرفته و از همه گزینه ها استفاده می شود و انفجار اطلاعات ، تاثیرات [جدید گذاشته ] این ها کاملا جدید است ؛ حتی دوران هایی که خودم به خاطر می دهم ، از هشتاد سال قبل ، مردم در معاملاتشان ، می دیدید که سند لازم ندارند ، نه چک بود ، نه سفته بود ، حتی یادداشت هم نبود ، آنقدر این ها با صداقت عمل می کردند نسبت به هم ، بر اساس فرهنگ دینی که آن کسی که مقروض بود به سراغ طلبکار می رفت ، نه طلبکار به سراغ او برود ، این ها چیزای مشهودی بود که خود ما می دیدیم روزمره ، حتی بالاتر از این ، یکی از آقایان اهل علم بود برای من نقل می کرد و گفت که با فلانی ، یک آقایی بود به نام آقای خرازی تقریبا تاجر سیاری بود ، آن موقع ماشین که اینقدر فراوان نبود ، گفت ، پشت کامیون وسایل خودم را ریخته بودم ، ما هم به عنوان مسافر سوار بودیم می رفتیم عشایر ، یک عده هم از عشایر بودند ، همان آقای خرازی ، که تاجر سیاری بود ، این ها با هم آنجا معامله کردند ، معامله در شرایط آن زمان معامله سنگینی بود ، یک مقدار پارچه و قماش غیره ، به آن آقا داد ، او سر ایستگاهش خواست پیاده بشود ، این معامله نسیه بود ، برای وقتی که مثلا پشماشان را بچینند ، نسیه بود ، مال چند ماه بعد بود ، هیچ یادداشتی هم نبود ، او خواست پیاده بشود ، نه این تنها نبود ، اسمش را نمی دانست ، آقای خرازی وقتی او پارچه ها را روی شانه اش گذاشت که برود ، گفت اسم شما چیست؟ گفت نمی گویم ، ایشان هم بدون هیچ عکس العملی ، او هم پارچه ها را برد ، بهش گفتم این چه معامله شما کردی؟ گفت برای چی؟ گفتم شما اسم این آقا را نمی دانید ، معامله می کنید ، نسیه ؛ او که رفت ، گفت بله من این منطقه را می شناسم ، این ها وقتی موعدش بشود ، خودشان به سراغ ما می آیند ، هیچ نیازی نیست من اسمش را ببرم ، این ها بود ، ها !!! و از این قبیل ، عزت نفس ، عزت نفس
یکی از دوستان قدیمی ما نقل می کرد ، گفت یک سر کوچه یک آقایی بود هیچ منبع درآمد نداشت ، در نماز جماعت شرکت می کرد ، گفت ، به امام جماعت گفتم ، آقای محترم ، اگر دست شما صدقه ای ، زکاتی یا چیزی می آید ، این آقا هیچ منبع درآمد ندارد ، گفت باید اظهار که بکند نیازش را ، که من بدانم نیاز دارد ، این هم که امانت است باید به اهلش بدهم ، گفت حالا آن با شماست ، این از او هیچ جمله ای که حاکی از نیازش باشد نشنید ، تا اینکه خودش ازش پرسید ، گفت شما هیچ نیازی ندارید ، گفت نه من نیاز ندارم !!! خدایی که بیست سال قبل خرجی مرا تا شش ماه بعد از این داده من چه نیاز دارم؟!!! ولی ما معنی این را نفهمیدیم ، بعد برام کشف شد که او در بیست سال قبل ، یک سینی (مجمعه مس) خریده در خانه داشته ، حالا بر اساس نیاز فروخته و اگر روزی مثلا یک ریال برای مثلا یک نان خرجش هشت تا شش ماه ، او مرادش این بود ، عزت نفس ، حاضر نبود بگویدمن ندارم!!!
این ها را همه از علما می گرفتند ، امانتشان ، صداقتشان ، عفتشان ، حجابشان و باز در میان این مجموعه ، سابق می گفتند در تقسیمات کشوری ، می گفتند جنوب خراسان ، که از طرف سمنان شروع می شود تا زاهدان ختم می شد ، می گفتند جنوب خراسان ، مردم آن ویژه [هستند] همه ی مردم اینطوری بودند ها ! ، اما این جنوب خراسان ، از کاشمر شروع می شد تا زاهدان ، از این طرف از قاین تا طبس و فردوس و سرایان و این ها جنوب خراسان ، می گفتند این ها مردم ویژه ای هستند ، از جهت فرهنگ ، از جهت آداب ، از جهت محبت ، از جهت اعتماد ، من خودم هم در این جهت تجربه دارم ، شانزده سال در مرکز آموزش ۰۴ بودم تقریبا از همه کشور ، جوان های عزیز برای دوران نظام وظیفه تشریف می آوردند ، که همه آنها گل ، خوب ، اما در آن به اصطلاح اعزامی که از خود منطقه می شد ، یعنی از این خراسان جنوبی الان می گوییم ، آن موقع می گفتیم جنوب خراسان ، اعزام هایی که از این جا می شد متفاوت بود و آن جمله ی آقا نسبت به شهر علم و ایمان ایمان ، ایمان بود و ایمان هست ، منتها آفت زیاده ، شما ملاحظه می کنید امپراطور تبلیغات و این هم یک مسئله ایست که شهره است ، برای خراسان جنوبی شهره است ، تا مرکز خراسان و شهر بیرجند که آقا فرمودند ، من خودم هم در این باره خاطراتی دارم ، مثلا یک وقتی در تهران ، یک آقایی برخورد کرد ، گفت شما نماینده کجا هستید؟ گفتم بیرجند ، گفت بیرجند ؟! گفت عجب مردمی دارد ، بعد گفت که فلانی در تهران تاکسی سوار شد و بعد کیف پولش را گفت فراموش کردم در تاکسی ، پیاده شدم تاکسی که رفت ، بعد شماره ای از من داخل آن کیف پول بوده ، دیدم زنگ زد یک کسی ، گفت شما چیزی فراموش کردید؟ نشانیش را دادم ، گفت آدرس اینجا بیایید ، همان صاحب تاکسی بود ،گفت من رفتم آنجا ، اتاقش تمام فرش نبود ، یعنی دست تنگ بود ، یک فرشی افتاده بود ، بقیه اتاق لخت بود و او بدون هیچ گونه توقعی کل این وجه را به من داد که صاحبش بودم و گفتم کجایی هستی؟ گفت بیرجند ، ماشاالله
دیگری باز در همان تهران بود ، گفت که ، فلانی یک معامله کرده بود زمین را یا منزلی را حالا شش ماه ، یک سال گذشته بود ، ثبتش نکرده بود ، بعد ثبت دفتر می خواست بکند ،سند عادی بود ، خیلی نگران بود ، خیلی نگران بود ، تو دفتر ثبت اسناد که رفته بود ، ثبت رسمی که رفته بود ، گفت خیلی نگران بود که اگر این آقا بعد از این فاصله بهانه ای بیارورد من چیکار کنم ، بعد آن مسئول دفتر از او پرسید که گفت طرف حساب شما اهل کجاست؟ گفت اهل بیرجند ، گفت هیچ نگران نباش ، هیچ نگران نباش ، بیرجندی ها این طور نیستند ، بعد گفت که طرف آمد بدون اینکه از من توقعی داشته باشد یا بهانه ای بیارورد امضا کرد و رفت ، بعد او گفت که دیدی چه گفتم؟ بعد ایشان می گوید چه بود بین شما ؟ گفت همین که ایشان نگران بود که اگر این طرف بهانه ای بیارورد من چه کنم ، گفتم اهل کجاست طرف شما ؟ گفت اهل بیرجند ، گفت بیرجندی ها اینطور نیستند ، این ها تربیت علما بود ، حلال بود ، حرام بود .
آن موقع ما مشهد بودیم ، افرادی بودند که مثلا در منزلشان ، یک اتاق ، دو اتاق ، اضافی داشتند یک مستاجر می آوردند اسکان می دادند ، بعد تقریبا مشهور بود که گاهی در جلساتی که شب می نشینند می گوید مستاجر آوردی؟ می گوید بله ، می گوید اهل کجاست؟ اگر می گفت اهل بیرجند است ، می گفت تبریک می گویم ، همسایه ای که اهل بیرجند باشد.
این ها همه زحمات علما های بزرگیست که این طور تربیت کردند ، منتها دشمن هم بیکار ننشسته ، اگر انگلیس، استعمارگر آن روز ، بالاخره اروپایی ها ، چه انگلیسی باشند ، چه آمریکایی باشند ، چه فرانسوی باشند ، استعمار ، که این ها از دوران جنگ صلیبی ، اروپای وحشی و از هفتصد سال قبل در مسئله اندلس ، سقوط اندلس ، کارشان مکر و حیله و فریب و فساد است و بی رحمی ، تا پانصد سال که به عنوان یک طرح جهانی ، استعمار راه افتاده و برای اینکه بر جهان مسلط بشود ، آن وقت گلادستون مسیحی نخست وزیر انگلیس ، در آن تاریخ ، در میان لردهای بریتانیا ، یک سخنرانی کرد و قرآن را سر دست گرفت ، گفت که ما باید بر جهان مسلط بشویم ، اما یک مانع داریم ، گفتم مانع شما چیست؟ گفت مانع من این قرآن است ، این را باید از میان برداشت ، چطور می شود برداشت؟ می شود مجلدات قرآن را جمع کرد؟ گفت نیازی به این نیست ، ما باید بکوشیم و از جهت فرهنگی در میان مسلمین ، آسیب لازم را برسانیم ، مردم را فاسد کنیم ، بعد بر آن ها مسلط می شویم
که در بعضی از مستندهای خود استعمارگرها هست ، به اصطلاح رمز پیروزی بر کشورها را می گویند ، یک وقتی من این را ، در مستند خود آن ها دیدم و شنیدم ،گفت که ما برای مسلط شدن بر ملت ها و بر کشورها ، به دو چیز نیاز داریم ، چیست؟ گفت یک ، اقلیتی خائن ، ما در آن کشوری می توانیم نفوذ کنیم ، که باشند کسانی از خود همان ملت ، که بتوانند ، با ملتشان خیانت کنند و با ما همراه بشوند ، اقلیتی خائن و اکثریتی احمق ، اگر در هر کشوری اقلیت خائن به ما بپیوندد و اکثریت احمق ، حرف های آن را باور کند ، ما می تونیم آن کشور را بچاپیم ، آن وقت می بینید ، این استعمار ، رضاخان پلید ، بیگانه ، بی سواد ، تریاکی ، آدم کش، هرچه رذالت بگویید ، مجسمه رذالت را ، در ایران برای زدودن فرهنگ اسلامی و در واقع پایگاه فرهنگ علما دین ، او را مسلط می کند ، علما را می کشد ، در مدرسه ها را تخته می کند ، مجالس امام و حسین و ائمه هدات مهدیین و تبلیغات فرهنگ اسلامی را کلا تعطیل می کند ، حجاب و عفاف را به خطر می اندازد ، از آن طرف برای مردم ، سیگار ، برای مردم ، تریاک ، برای مردم شراب ، برای مردم نسوار ، من حتی می شناسم یک کسی را که چند سال قبل فوت کرد ، به اصطلاح می گفتند شعبه۲۲:۵۰ در زمان رضا شاه می گفتن شعبه مسئول شعبه بود که در آنجا به اصطلاح تریاک به مردم می فروختند و سیگار به مردم می فروختن نسار به مردم می فروختن شراب به مردم می فروختن این ها بود دیگر این ها همش حساب شده بود آن وقت در ایران اسلامی که گفتم من نمونه هایی را حتی در زندگی خودم به خاطر دارم از فرهنگ گذشته که بر اساس رهنمودهای علما بود مردم سطحشان بالا نبود اما فرهنگشان بالا بود که البته اگر این انقلاب می بود مطمئن باشید که همه ی آن را در شرایط تبلیغات روز و انفجار اطلاعات امروز و امپراتوری تبلیغات اصلا هیچی از اسلام باقی نمی ماند اما آنها کارشان را انجام دادن علما را کشتن از صحنه خارج کردند حجاب و برداشتن تریاک و نسار و سیگار و یک عده خائن هم با آن ها همراه شدند د مسلم یک عده احمق هم همواره هستند که دوست دشمن را تشخیص نمی دن و ابذار آنها قرار می گیرند و این سابقه مال حالا نیست اتفاقا در سرنوشت اندلس که دقیقا همه کار را کردند با چند امتیاز فرهنگی که گرفتن از شرایط دولت های که با هم اختلاف داشتند و دولتمردانش متاسفانه شایستگی نداشتن بعد در باغ های ملی دختران مسیحی را با هفت قلم آرایش به گردش درآوردن باغ ها را هم زینت داده بودند سفره های شراب حتی کشیش باغی و انگور وقف کرده بود که شراب کنن و مجانی به بچه های مسلمان بدن و برنامه های قمار تا سحر و اونایی که با نماز شب خوندن آمده بودند و آن تمدن ها راه انداخته بودن تبدیل شدند به افراد انگل بی خاصیت بی غیرت بی ناموس شرابخور بعد که این ها حمله کردند جایی که کی دفاع کند که دفاع کند امروز هم برنامه های استعمار چیست؟ همین است دیگر خیلی هم پررنگ تر و لذاست که هر جا انسان خوبی است می کشند و هر جا آدم ذمش این ها برنامه های حساب شده است آن وقت رضاخان پلید آمد ببین منابر اهل بیت را تعطیل کرد علما را کشت در مداحان بعث نوامیس مردم به باد داد و دقیقا همان نقشه ای را اما اما همان اندلسی که افرادی به بیگانه خدمت کردند بعد از آن که دشمن مسلط شد گفت که طرفداران ما طرفداران اروپا طرفداران صلیبی ها که از قبل با ما همکاری کردند تا ما مسلط شدیم بر کشور اندلس اسپانیا بیان کنار این ها همه با شوق و ذوق اومدن کنار برای چه برای اینکه حالا دیگر می خوان جایزه بگیرن فرمانده دستور داد که این ها را با آتش بسوزید ده تاشان بلند شما این همه خدمت کردیم حالا ما را بسوزید گفت شما که با مردم خود خیانت کردید چه اندازه ما می تونیم به شما اعتماد کنیم هیچ آنها را سوختند اینایی که کم و بیش متاسفانه این ها گمان می کنند که خدمت به دشمن برای آن ها امتیاز است کاملا اشتباهه اصلا چنین نیست حتی در یک مسئله جزئی همراهشان شدم ابو عمار در فلسطین به خاطر دارید دیگر جایگاهی داشت بعد در یک شریانی ازش یک امضا می خواستن ازش امضا می داد کاملا او یکی از تجربه وضعش روشن بود آدم با تجربه ای بوده امضا نمی کرد گفتن چرا امضا نمی کنی شما که با هم کنار می گفت من همین امضا که بکنم که آنها دیگر بی نیاز بشن از امضای من مرا خواهند کشت و همین طور شد یعنی دشمن این طور نیست که اگر بهش خدمت بشود آن دوست می شود او می بینید هم امتیاز می گیره هم تحقیر می کند هم می گوید این ها گاو شیرده اند هم پولاش را نمی بره دشمن که دوست نمی شود که لذاست که هر کدوم هم خدماتشان حالا آقا صدام باشد می خواهد تو لیبی باشد می خواهد تو کشورهای امروز باشد که نوکری می کنند فردا عذرشان خواهد داد دشمن دوست نمی شود که و تشخیص دوست و دشمن مسئله اولیه است که خداوند در حیوانات به صورت غریزه گذاشته آهویی که بچه آهویی که هرگز گرگ ندیده کتاب هم نخونده عکس گرگ هم تو کتاب ندیده تا می بیند با همه وجود احساس دشمنی می کند چطور است که انسان دشمنش را نمی شناسد وه ما هرچه داریم از زحمات علما پرهیزگاری داریم که این ها در پیچ و خم تاریخ همه سختی ها را تحمل کردند اما از جهت تربیت نسل به نسل بعدا هزار و چهارصد سال طول کشیده این همه نسل جابه جا شده اما هنوز الحمدالله باورهای ایمانی صداقت ها عفت ها عصمت ها مقاومت ها در مقابل دشمن الحمدالله هست و از امروز به بعد در تزاید است پیروز میان شمایید چون امروز گذر زمان به رسوایی دشمنان شما در سطح بین الملل انجامید ده و امروز تنها بحث ایران نیست جهان دارد بیدار می شود و گذر زمان به نفع شماست تو ذهنم هست که در بعضی از روایات آخرالزمانم دارد که از فتنه های آخرالزمانی نترسید چون فرج در لای همه فتنه ها حاصل می شود خداوند سایه ی مبارک شما علمای دین را بر سر مردم عزیز ما مخصوصا در این استان در این شهرستان در این ایران اسلامی و بیش از همان سایه مقدس رهبر فرزانه انقلاب را بر سر ما نگه دارد صلوات بفرستید
نماینده ولی فقیه در خراسان جنوبی و امام جمعه بیرجند| سید علیرضا عبادی