خانه / متن بیانات / متن بیانات نماینده ولی فقیه در خراسان جنوبی دیدار جمعی از طلاب شاغل در ادارات شهرستان بیرجند

متن بیانات نماینده ولی فقیه در خراسان جنوبی دیدار جمعی از طلاب شاغل در ادارات شهرستان بیرجند

بسم الله الرحمن الرحیم

الحمد الله والصلات و السلام علی رسول الله وعلی آله آل الله ولعن الدائم علی اعدائهم عداء الله

با سلام به امام زمان، و با درود به روان مقدس رهبر فقید انقلاب،و سلام و درود به رهبر معظم جمهوری اسلامی ایران رهبر مسلمین جهان،و سلام مجدد به محضر شما عزیزان و همه‌ی سنگرنشینان علم و ایمان؛ و با آرزوی پیروزی مظلومین عالم،مخصوصاً فلسطین مظلوم،غزه مظلوم،لبنان مظلوم،اسلام مظلوم،انسان مظلوم بر گرگ‌های بین‌المللی.

 خیلی خوش آمدید،هم از دیدارتان بهره‌مند شدم و هم از فرمایشاتتان؛چند دقیقه‌‌ای مصدع وقت شما می‌شوم امیدوارم آنچه خیر باشد خداوند به زبانم جاری فرماید.

عالمی که درآن زندگی می‌کنید عالم تضاد و عالم تزاحم است،‌خوب طبعاً بر اساس حکمت الهی اینها دلیل دارد،اقل دلیلش که در شعور من مخلوق است این است که تضاد موجب رشد می‌شود و تزاحم موجب فعالیت می‌شود و هر چیزی را باید بر اساس سلسله علت و معلول و سبب و مسبب پیگیری کرد و هر فردی هر جامعه‌ای به نتیجه‌ی کار خودش می‌رسد با همان درصدی که سرمایه‌گذاری کرده بر اساس این تضاد و تزاحم انسان از نظر جسمی و جسد دارای انواع آفات است،«لِكُلِّ شَيْءٍ آفَةٌ»[۱]،هر چیزی آفتی دارد،آهن به آن محکمی می‌بینید که اگر در کنار رطوبت قرار بگیرد اصولاً ضایع می‌شود تا برسد به چیزهای دیگر، برای پیشگیری یا درمان آفت جسمانی پزشک مخصوص است،هر پزشکی می‌بینید حالا آنکه تخصصی است و روی یک عضو یا چند عضو از بدن تخصص دارد یا پزشک عمومی است،به هر حال از نوع سنتی یا از نوع مدرنش، بالاخره هست و باید باشد،اما همه‌ی بیماری‌ها بیماری جسمی نیست که بگوئیم اینجا درست شد همه جا درست شد،نه، بیماری‌های روان‌تنی که روح و روان در تن در همدیگر اثر متقابل دارند،چه در صحت چه در مرض، بیماری‌های روان تنی پزشک مخصوص خودش را دارد،بیماری‌های روانی آن هم پزشک دارد، بیماری‌های فکری، فکرش بیمار است، در بعضی از کشورها می‌بینید که آن هم در ردیف بقیه مطب دارد،فیلسوفانی هستند که بالاخره بر اساس رشته مخصوص کارشان این است،‌بیمارهای فکری به آنجا مراجعه می‌کنند که چندی دقیقه قبل یکی از آقایان می‌گفت که آلمان رفته بودم در هامبورگ و عالم بزرگواری که حالا این از زمان حضرت آیت الله العظمی بروجردی صورت گرفته بود بعد تا حالا تداوم داشت،عالم بزرگواری که آنجا بود همین مطلب را گفت که به هر حال در این مراحل مختلف پزشک مخصوص هست که کارهای بیماری فکری را به یک نوع فلاسفه‌ی ذیربط ارجاع می‌دهند،‌بعد ایشان فرموده بود که آنها از عهده بر نمی‌آیند،یعنی با همه‌ی اینکه بالاخره این رشته را طی کرده و فارغ التحصیل شده  و گواهینامه گرفته گفت از عهده اقناع بر نمی‌آیند و آنها را پیش من می‌فرستند و خیلی از اینها مسلمون می‌شوند، این طبابت و این کار شما علمای دین است،«طَبيبٌ دَوَّارٌ بِطِبِّهِ»[۲]،خیلی جایگاه عظیمی است باید به جایگاهتان خیلی توجه بفرمائید.

آیت‎الله بزرگوار شهید مطهری قدس‌سره در حوزه علمیه قم جایگاه داشت و اگر در حوزه می‌ماند از مراجع آینده بود اما او به این قناعت نکرد و حوزه را واگذاشت و وارد دانشگاه شد،خوب رفتن یک مسئله است هدف رفتن یک مسئله‌ی دیگر است،یک وقت هست که کسی دنبال کاسبی می‎رود خوب آنطوری که بعضی از دوستان فرمودند تغییر هویت و تغییر ماهیت می‌دهد پیداست فعال نیست، انفعال دارد دیگر، پیداست مؤثر نیست که متأثر است اینکه فایده ندارد،این یک نوع شکست است،اما آن تفکری که حوزه را رها می‌کند نه حوزه را رها نمی‌کند بلکه حوزه را با خود می‌برد،اینطوری است دیگر، مطهری حوزه را با خود می‌برد و حرف برای گفتن دارد،از طرف دیگر به عنوان یک عالم اسلامی و دینی و متدیّن احساس مسئولیت می‌کند، یعنی می‎رود، که ما آن دوران را به خاطر داریم مقاله‎های آیت الله مطهری قدس‌سره از مجله زن آن روز سر در می‌آورد،مجله‌ی زن آن دوران می‌دانید یعنی چه؟ بازش می‎کنند می‌بییند مقاله مطهری در آن ] چا‍پ شده است[، مؤثر، فعال، بسیاری از تغییراتی که در جوان‌‎ها حاصل شد در آن مقطع تاریک که استعمار با همه‌ی وجود در اینجا حاکم بود،یعنی کشوری که امروز الحمدلله به نام مقدس جمهوری اسلامی مطرح است آن روزاین صهیونیست‌ها حاکم بودند،من به خاطر دارم آن موشه دایان که وزیر جنگ اسرائیل بود در آن موقع و یک چشم هم داشت با شاه صحبت می‌کرد شاه به خود می‌لرزید و اصلاً از خود اختیاری نداشت،آمریکا اینجا حاکم بود،انگلیس که از دوران‌های قبل اینجا تحکم داشت، مطهری آن موقع حوزه را به دانشگاه برد و گفتم از دانشگاه وارد مجله زن روز آنروز شد،بقیه‌ی آثار و نتایج کار آنهاست و امثال آن؛ مرحوم باهنر حوزه را به آموزش و پرورش برد،مرحوم آیت‌الله مفتح همین‌طور و دیگران و دیگران به میزانی که کار کردند،به میزانی که سرمایه‌گذاری کردند،خوب شما به عنوان کارشناس، سوال؟ هشت میلیارد مردم جهان چه کارشان است؟‌ بله،مریض نیستند؟ خوب اگر مریض هستند مریضی‌شان چیست،اگر ویروسی هست اسم ویروس چیست، اگر کمبودی هست چه ویتامینی است،‌فرق نمی‌کند،یک وقت ‍‍پزشک یک شخص را معاینه می‌کند پزشک بعد می‌گوید معده‌اش اینطور است،کبدش اینطور است،نمی‌دانم کمرش اینطوری است،یک وقت شما جامعه هشت میلیاردی جهان را معاینه می‌کنید خوب چه کارش است،این ننگی که امروز بر دامن انسان نشسته که هیچ جای تاریخ این را به این گونه سراغ ندارد، خوب این چه بیماری است،علتش چیست؟ بالاخره هم علت‌های منفی کم کاری‌های دوران‌هایی است حالا این کم کاری‌ها یا جبری بوده به‌خاطر سلطه طواغیت یا اختیاری بوده،آنها دیگر با ما نیست وارد آن بشویم، کار خدایی است، باید هر کسی پاسخگوی خدا باشد،هیچ کس هم حق دخالت در کار افراد ندارد،اما مسلم کم کاری‌هایی شد که قرن نوزده و قرن بیست به عنوان دو قرن بی‌دینی آمد و استعمار هم که از اروپای وحشی از پانصد سال قبل کارش را شروع کرده و بهترین موقعیت را دید که جهان را به استعمار بگیرد،جهان را غارت کردند،ما می‌دانیم طبق آمار و ارقام و مدرک که اینها بر سر جهان چه آوردند، ما فقط با نتایجی برخورد می‌کنیم، اما چه شده که چنین شده، تابع علتش تابع سببش است،اما اجمالش این است که خلأ معنوی در انسان در بُعد فکری بشر را به این مرض نشانده که حیوانات درنده گزنده سادسیم از آن ننگ دارند. در نقشه‌ی استعمار این بود تقریباً که بعد از دوقطبی کردن جهان به عنوان دو بال مقراض به تعبیر آیت الله شهید مطهری که اسلام را مقراض کنند و کردند و روی کار آمدند،بلوک شرق دور از فریب غرب نبود،امام با آن کارشناسی در یک جمله خیلی ساده و زیبا فرمود شوروی را آمریکا بازی داده، والا یک بچه یهودی که اصولاً از مغز سرمایه‌داری و لیبرال دموکراسی غربی است بعد او بشود رهبر بلوک شرق به عنوان کمونیسم،خوب بنا بود با مقدماتی که فراهم شده بود اسلام حذف بشود،آنچه که در ذهن من است در آن دوران‌های پایان حکومت به اصطلاح وابسته به غرب و نوکر به تمام معنی برای صهیونیست‌ها و برای اروپایی و آمریکایی‌ها،کارشناس‌های غربی در خود ایران که خلوت‎خانه‌‎شان بود،کارشناسی‎شان این بود که اسلام در اینجا دیگر تقریباً تمام است،یعنی با برنامه‎هایی که آنها ریخته بودند به آن حد رسانده بودند،قبلاً رضاخان مدارس را بسته بود،علما را کشته بود،حجاب را برداشته بود و در مقابل ذکر و مناقب ائمه هدی و حضرت اباعبدالله الحسین مستبداً ایستاده بود و علما را زدند و کشتند و نابود کردند و سکوت کردند و بعد از آن هم با سلطه تمام نقشه‌های فرهنگی و سیاسی برای محو اسلام چیدند و گفتند کار اسلام تمام است،چون ستون فقرات دین که حوزه‌ها بود از بین رفت،اما از جایی که خدای متعال می‌خواست «يَدُاللَّهِ فَوْقَ أَيْدِيهِمْ»[۳]، شکر خدا را که با همان سرمایه‌ای که داشت عنایت پروردگار و قیام امام در مقابل آن همه وطن‌فروشی و خودفروشی که امام را از کشور بیرون کردند یک مرتبه غافلگیر شدند،یعنی انقلاب آمد،درست معنی‌اش آن است،الان هم آثارش را می‌بینیم،معنی‌اش آن است که قرن نوزده و بیست که قرن بی‌دینی بوده امروز دارد متقابلاً آینده را نشان می‌دهد که آینده مال اسلام است،دیر و زودش بستگی دارد به طرح‌ها و تأثیرگذاری‌ها و فعالیت‌هایی که می‌شود که کار علمای دین است که خوب یکی از پایگاه مهم‌اش مسجد است،اما همانطوری که علمای متعهد حوزه را با خود به هر جایی می‌برد،عالم دینی مسجد را هم با خود می‌برد، یعنی بحث اینکه امام جماعت باشد و فقط دو تا صف،چهار پنج تا صف به نماز بایستند که البته آن ستون دین است تنها این نیست،بلکه باید فرهنگ مسجد محله‌ها را پُر کند و محله‌ها را که با هم اضافه کردید،یعنی همه مردم، و این هم چیزی است که بر اساس فطرت،بر اساس عقل،بر اساس فکر سالم است که بحث بیماری فکری بود،امروز بیماری فکری جهان باید با انقلاب اصلاح بشود،انقلابی که خوب«اَلْإِسْلاَمُ يَعْلُو وَ لاَ يُعْلَى عَلَيْهِ»[۴].

چندی قبل بود استاد دانشگاه فلسطین اشغالی یعنی یک صهیونیسم استاد دانشگاه سخنرانی کرد و خود صهیونیست‌ها و یهودی‌ها را در سخنرانی‌اش غافلگیر کرد،گفت که ما یهودی‌ها یک قوم هستیم و بر اساس منافع قوم کار می‌کنیم،این اصلاً حرف جهانی نیست،آنکه می‌تواند دنیا را اداره کند ما نیستیم اسلام است،بعد او به عربی این حدیث را هم خواند،«اَلْإِسْلاَمُ يَعْلُو وَ لاَ يُعْلَى عَلَيْهِ»،همچنان که به ملاک‌های اسلام هم خوب اشاره کرد گفت می‌دانید چیست،حالا بالاخره نقل به معنی، ما به دنبال منافع یک قوم هستیم اما ملاک نداریم،اسلام کارهایش روی ملاک است،گفت اسم پیغمبر اسلام مصطفی است،یعنی دقیقاً ازدیدگاه الهی یک برگزیده است اینطور نیست که حالا شانس یا اقبال باشد و از هر طریقی که باشد از هر جا بیاید حاکم بشود بعد این بشود رسمی، نه، بر اساس انتخاب الهی است، کارهای اسلامی هم اینطوری است،حالا من و شما خودمان را بسنجیم  ببینیم روی ملاک کار می‎کنیم یا روی هوا، آن بحث دیگری است،بحث مصادیق است،‌اما او از اسلام سخن گفت، یک یهودی صهیونیست از اسلام سخن گفت و با دلیل حرف زد؛امروز ما در بیداری جهانی که انقلاب اسلامی آن را ایجاد کرده و ارتباط انقلاب اسلامی با بیداری جهانی اصلاً ارتباط مستقیم است، یعنی نتیجه این انقلاب است و این جمله‌ای است که از خود امام قدس‎سره به یادگار مانده است،امام فرمود من برای سه مسئله آمده‌ام،امام فریاد زد،ایشان را بیرون کردند، پانزده سال امام در ایران نبود،حالا مدت کوتاهی در ترکیه بودند و بعد هم به خاطر اینکه امام تحت‌الشعاع علمای بزرگ قرار بگیرد به نجف فرستادند و بعد امام آمد،امام فرمود من برای سه قضیه آمده‌ام،آن سه قضیه چیست؟ یک- تشکیل حکومت اسلامی،می‌دانیم یعنی چه، آن روزی که امام این حرف را می‌گفت دنیا دوقطبی بود،بلوک شرق و بلوک غرب، بقیه‌ی کشورها یا وابسته به این بودند یا وابسته به آن،‌یعنی هیچ کدام مستقل نبودند به معنی صحیحش که بتوانند عرض اندام کنند، امام فرمود تشکیل حکومت اسلامی مستقل،استقلال آزادی جمهوری اسلامی،مستقل،بعد از فروپاشی شوروی اینطور نبود که تمام جهان در کام اژدهای غرب بیفتد،نه، به گلویش گیر کرد،چه گیر کرد؟انقلاب گیر کرد، و امروز روزی است که باید آنها حساب را پس بدهند، فردا اینطور خواهد بود، ما دیر نجُنبیم، امام فرمود یک- برای بقاء اسلام حکومت اسلامی باید تأسیس کنم،دو- فرمود باید بیداری جهانی حاصل کنم،همین که الان می‌بینید،این محصول انقلابی است که امام فرمود بیداری جهانی، اینکه در این مقطع ملاحظه کردید بعد از هفتاد و هشت سال قتل و غارت و ویرانی و اشغال فلسطین و دو سال هم که مشاهده می‌کنید آنها هیچ قانونی ندارند،چطور شد زمین گیر شدند؟بیداری جهانی، اگر بیش از این دیگر ادامه می‎دادند و ادامه بدهند پیداست شرایط دنیا اصلاً عوض می‌شود،بناعلیه این بیداری اسلامی بود که امروز موجب آزادی فلسطین می‌شود و ]مردم فلسطین و غزه[ چه صبری دارند که ایوب در مقابل این صبر باید کم بیاورد،خدا خیرشان بدهد، مسئله سوم -امام فرمود زمینه سازی ظهور مهدی علیه السلام، بیماری عامی که بر هشت میلیارد مردم جهان سایه شوم افکنده از بی‌دینی و خلأ معنوی است که باید بوسیله‌ی شما علمای دین علاج شود، از همفکری، از اینکه طرح‌های مؤثر علی‌ایحال اندیشه اسلامی انقلابی، بحث‌های کلامی، بحث‌های فلسفی،به میان جامعه، به دانشگاه‌ها، به آموزش و پرورش بردن است و نسل آینده باید خودش را برای شرایط بسیار مساعدی آماده کند. آینده‌ی جهان آینده‌ی اسلام است و شما سفیران دین هستید،سفیران انقلاب هستید،انقلاب ما اسلام ماست نه یک کلمه کم نه یک کلمه زیاد، که خوب شما به دلیل اینکه خیلی بهتر از بنده آگاه هستید.

بنده عرضم را تمام می‌کنم و به دعاگوی شما مشغولم؛ فَجَزَاکُمُ اللَّهُ عَنِ الإِْسْلاَمِ وَ أَهْلِهِ، صلوات بفرستید.

[۱] – غرر الحکم و درر الکلم، ج ۱، ص ۵۵۹٫

[۲] -نهج البلاغه،خطبه ۱۰۸٫

[۳] -سوره فتح،آیه ۱۰٫

[۴] -شناسه حدیث :  ۱۰۳۷۰۰   |   نشانی :  من لا يحضره الفقيه ُجلد۴  ,  صفحه۳۳۴

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *