بسمالله الرحمن الرحیم
الحمدلله و الصلاه و السلام علی رسولالله، لعن الدائم علی اعداهم اعداء الله، با سلام به امامزمان و با درود به روان مقدس امامین انقلاب و سلام و درود به رهبر معظم جمهوری اسلامی ایران رهبر مسلمین جهان و سلام مجدد به محضر مبارک شما و همه سنگرنشینان علم و ایمان با آرزوی پیروزی مظلومین عالم مخصوصاً فلسطین مظلوم غزه مظلوم لبنان مظلوم اسلام مظلوم انسان مظلوم بر گرگهای بینالمللی.
ایام رحلت شهادتگونه حضرت فاطمه معصومه سلامالله علیها را تسلیت عرض میکنم و با بزرگداشت هفته دفاع مقدس، چند لحظهای وقت عزیز شما را میگیرم امیدوارم آنچه خیر باشد خداوند به زبانم جاری فرماید قال رسولالله صلیالله علیه و آله «قُولُوا لَا اِلَهَ اِلَّا اللَّهُ تُفْلِحُوا[۱]» این یک قانون همیشگی است و چه پیغمبرانی که قبل بودند چه رسول اکرم چه اولیائی که بعد باشند این قانون است؛ یعنی چه؟ فلاح رستن است، رستن روییدن است، روییدن معنیاش چیست؟ معنیش این است که استعدادهایی در یک بذر نهفته هست وقتی با همه شرایط لازم آن بذر را در شرایط مناسبش قرار بدهید میروید «کزَرْعٍ أَخْرَجَ شَطْأَهُ فَآزَرَهُ فَاسْتَغْلَظَ فَاسْتَوَیٰ عَلَیٰ سُوقِهِ [۲]» و بعد یک درخت باربر میشود یا یک گل زیبا و خوشبو میشود یا همین را در تخم یک بلبل از درونش یک حیوان زیبای رنگارنگ باشعور با چه چههای زیبا، فلاح یعنی این. «قُولُوا لَا اِلَهَ اِلَّا اللَّهُ تُفْلِحُوا[۳]» یعنی ان تقولوا لا اله الا الله تفلحوا. اینجا قول به معنی حرفزدن نیست میگوییم فلانی قائل به این مطلب است بله ترجمه میکنیم میگوییم گویای اما برخاسته از نوع تفکراست از نوع عقیده است، یک بحث لفظی نیست یک بحث تاثیرگذار است؛ یعنی اگر انسان بخواهد به مقام انسانیتش برسد شرط آن توحید است هیچ راه دیگر ندارد؛ بنابراین این به حقیقت توحید باید برگردد، در شرح این فرمایش رسول اکرم روایات هست دیگر، «مَن قالَ: «لا إلهَ إلاّ اللّه» مُخْلِصا دَخلَ الجَنّةَ[۴]» جنت یعنی چه؟ جنت یعنی آنجایی که استعدادها به ظهور رسیده؛ یعنی چه؟ یعنی انسان شده مثل خدا با ارادهاش آنچه بخواهد انجام میدهد در جنت، بنابراین شرط این، لا اله الا الله این است که خالص باشد اگر زبان لا اله الا الله را بگوید؛ اما نیتها آلوده به شرک باشد دیگر او خاصیت را ندارد او نمیتواند استعدادی را شکوفا کند خودش بدترین حجاب است. یا آنچه که در حدیث مبارک سلسله الذهب فرمایش حضرت ابیالحسن الرضا علیه آلاف التحیه و الثناء و این بیان منتقل میشود پشتبهپشت به معصومین تا به جبرائیل به لوح و قلم و بالاخره کلام خداست «کلمه لا اله الا الله حصنی[۵]» از همه آفتها محفوظ میماند، بذری که میکارید آفت دارد دیگر اگر آفت به او برسد که او سبز نمیشود، این هم همان است حصنی یعنی از آفتها محفوظ مانده باشد، تو حصن ات، تو حصار است مانع از آفت دارد «کلمه لا اله الا الله حصنی و من دخل حصنی[۶]» آن عذاب یک چیزی که آنجا حادث بشود نیست آن عذابی است که ما از دنیا با خود میبریم او آتشی است که ما همراه داریم ما را اذیت میکند چرا؟ چون آفتها را دفع نکردیم آفت با چه دفع میشود، با توحید خالص. خوب این مطلق است؟ نه خیر، بعد از چند لحظهای بعد از سکوت امام فرمود «بشروطها[۷]»، ابوسفیان میگوید لا اله الا الله، به چه انگیزه میگوید؟ خوب معلوم است به انگیزه شیطنت، این که لا اله الا الله نیست که این بازی با کلمات است «به بشروطها و انا من شروطها [۸]»، این شرط دارد. پرورش بالاخره فرق نمیکند از آن تخممرغی که بهصورت جوجه پرورش میدهید بذر گیاهی که یا هسته درختی که این پرورش میخواهد همانطوری که میبینید در این رشتهها تخصص دارند همه شرایط را رعایت میکنند، اینطور نیست که حالا هر طور شد این به نتیجه برسد نه خیر همان تخمی که ممکن است یک بههرحال پرنده بسیار زیبای خوبی بشود اگر شرایطش رعایت نشود میگویند گنده شد، گنده شد حالا شما دیدید یا ندیدید ما که به صورتهای سنتی سابق تو روستا زندگی میکردیم بعد مرغ میگذاشتیم تخم میگذاشتیم جوجه میشد حالا اگر چند تا گنده میشد آنقدر متعفن بود که مثلاً تو این سالن یکی شکسته بشود باید بینیات را بگیری در بروی، اینطور است دیگر، انسان اینطوری است. انسان اگر بالاخره همه شرایط را حفظ کند و این سیر را طوری که باید طبق فرمولی که فرمودند عمل کند این از فرشته زیباتر است و الا از هر گندهای گندیدهتر انسان مشرک است انسان کافر است انسان منافق است همینی که میبینید گندشان دنیا را پرکرده. آن وقت برگردیم به بحثهای کلامی، بحثهای کلامی یا فلسفی خوب موضوعات خودش را دارد و بالاخره از طرق مختلف حالا کلامی عقل و نقل، فلسفی، عقلی بالاخره دلایل دارد برهان دارد هم آن هم بهجای خودش درست است «قُلْ هَاتُوا بُرْهَانَکمْ إِنْ کنْتُمْ صَادِقِینَ [۹]» اما این در دسترس همه نیست، یک راه صریح، میانبر بدون تردید خدا قرار داده و او مثل نمونههایی که ما در مبادلاتی که میکنیم در زندگی مادیمان بالاخره یکمشت نمونه خروار را نشان میدهد این محصولش، شک داری؟ این محصولش این هم عیناً همانطور است. یعنی آن بیانی که خداوند فرموده و آن ریشههای بحثهای کلامی که جای آن مدرسه است ریشههای فلسفی اینها به جز خودش دلایل و، «قُلْ هَاتُوا بُرْهَانَکمْ إِنْ کنْتُمْ صَادِقِینَ [۱۰]» اما همه به این نمیرسند عوامالناس چطور به آن میرسند؟ نمیرسد آن وقت خدا چهکار کرده؟ خدای متعال نمونههای نتیجه استکمال را بهعنوان انسان کامل در قالب معجزه و بعد در ردههای بعدی بهعنوان کرامت نشان میدهد همیشه، این حجت هست، این حجت هست کرامت نشان بدهد که این فرق نمیکند میخواهد ابوعلی سینا باشد میخواهد یک آدم کندذهن و کودن باشد این برای همه کارآمد است و خدای متعال به دلیل اینکه اتمام حجت کند هر چیز بهجای خودش نیکوست اما این نعمت همگانی همه میتوانند از او استفاده کنند و دیگرکسی هم نمیتواند در مقابل بههرحال، مگر عناد کند لجاج کند و الا نمیتواند انکار کند. عصای حضرت موسی را چطور انکار میکند؟ این که نمیشود که اعجاز قرآن را چه کسی میتواند انکار کند؟ خوب این همواره هست حالا چه در زمان حیات پیغمبران و ائمه علیهم السلام چه بعد وسیله ظهور آیاتی که از اعتاب مقدسه برای اتمام حجت یا انسانهایی که عملاً این راه را رفتند بهعنوان کرامت، پراست الیماشاءالله آن وقت یکی از اشتباهات عامه که ما داریم این است که وقتی مسائل را، کرامات را بهعنوان حالا حل مشکلش بهعنوان شفای مریضش و از این حرفها که نمیشود اینها را انکار کرد؛ چون مستنداتش آنقدر زیاد است که یک کافر هم نمیتواند انکار کند بله میتوانند لجاجت کنند؛ اما بهعنوان این که نفی کند نه! «بَلْ کذَّبُوا بِمَا لَمْ یحِیطُوا بِعِلْمِهِ[۱۱]» حرف حسابی ندارند؛ اما آن اشتباهی که ما داریم این است که چون بیشتر اسیر مشکلات جسمانیمان و تن و زندگی و بالاخره حل مسائل روزمره هستیم. ما مثلاً اگر مریضی داریم در توسل به حضرت امام رضا یا اعتاب مقدسه دیگر که این رایج هم هست توسل میجوییم بهعنوان معالجه این را تلقی میکنیم، این، بیمار معالجه شد یا آن مشکل بهنحوی مثلاً، وحال آن که اصل مطلب این نیست، اصل مطلب این است که آن اثر مستقیمی که از این گرفته میشود جنبه آیات و بینات دارد نه جنبه معالجه بیماری، اینها خیلی با هم فرق میکند؛ اما بنده از خودم خبر دارم از دیگران که اما ما به دید معالجه میرویم جلو، این اشتباه است. بلکه به دید آیات و بینات باید برویم جلو دیگر فرق نمیکند میخواهد معجزات ائمه و انبیاء باشد میخواهد کرامات انسانهایی باشد که راه انبیاء را رفتند و اگر ما اواستفاده لازم را بخواهیم بکنیم مخصوصاً که موضوع تبیین و تبلیغ حق و دین بالاخره جزء وظایف اولیه حوزههای علمیه هست به جهتی که «لِیتَفَقَّهُوا فِی الدِّینِ[۱۲]» این بحث تعلیموتعلم و تحقیق و پژوهش و اینهاست این کار مدرسه است «لِیتَفَقَّهُوا فِی الدِّینِ وَلِینْذِرُوا قَوْمَهُمْ[۱۳]» نتیجه این است که این دانش را در تبلیغ و تبیین و ارشاد و هدایت به کار بگیرد و دیگران را هدایت کند این در ما ضعیف بوده و هست و از نوع شانس و اقبال اینها هم نبوده علتهای مختلفی دارد که بعضی به تقصیر ما برمیگردد بسیاری از اینها به قصور ما برمیگردد بهخاطر جریانات سیاسی که بر دنیا حاکم بوده و هنوز هم حاکم است. اما در این باره ما گفتم به مسائلی که بهعنوان بیانات میدانیم، محاجه کنیم با دشمن با نادان با منکر فقط به دید معالجه به آن نگاه میکنیم یا حل مشکل فلان، و حال آن که اصل مطلب این نیست و کراماتی از انسانهای کاملی که این مسیر را رفتند آنقدر هم خدا اتمام حجت کرده که نمیشود از زیر بار اینها «قُلْ فَلِلَّهِ الْحُجَّةُ الْبَالِغَةُ[۱۴]». مخصوصاً در دوران هایی که باید بیشتر ظلم حاکم میشوند میبینید خدا یک دستهگلهایی نشان میدهد که واقعاً بر همه حجت هستند در همین زمانهای معاصر ما، کمی قبل از آن. شما ببینید چه کسانی حالا از آیتاللهالعظمی شاهآبادی بگیرید تا حاج سید علی آقای قاضی بگیرید تا شیخ رجب علی خیاط در تهران ملاحظه کنید تا کل محمدکاظم ساروقی روستای بیسواد مال، بعد قرآن را با همه لوازمش یکمرتبه قرآنی که به قلب پیغمبر اکرم صلیالله علیه و آله و سلم خداوند ریخته، این دلش چقدر باید پاک باشد که او قرآن به قلبش میریزد که شما از بنده بهتر آگاه هستید. اگر این معجزه هست که هست چرا ما بر آن محاجه نمیکنیم افراد را و چرا بهعنوان آیات و بیانات از آن استفاده نمیکنیم. مرحوم نواب صفوی قدس الله سره تو همین ایران به شهرهایی که میرفت، کل محمدکاظم ساروقی روستایی بیسواد را میبرد همراهش روی عرشه منبر مینشاند به همه مردم میگفت از او سؤال کنید؟ خوب اگر او روز، میگفت این معجزه است هر کسی میتواند انکار کند اگر او روز معجزه بوده خوب این که از معجزه بودن ساقط نشده الان هم هست مستنداتش که هم هست مسائل متواتر هم که یک مسئله منطقی است برای هیچکس قابلانکار نیست حالا مسلمان باشد یا غیرمسلمان، اما ما اهل استفاده نیستیم. اصلاً کارهایی که او میکرد جوابهایی که او میگفت، تازه طلبههای قم وقتی از او سؤال میکردند میگفت سؤال جاندار کنید اینها سطحی است. آیتاللهالعظمی آقا شیخ مرتضی حائری قدسسره فرزند برومند آقا شیخ عبدالکریم و هم درس امام، قدسسره گفت پدرم کتابی در اصول نوشته با یک خط نوشته که دیگر در این رسمالخط، آیات قرآن و نقل حدیث و نمیدانم اصول مختلفی که از جهت اصول فقه مطرح میشود همه را با یک قلم نوشته به تعبیر ایشان میگوید من اگر بخواهم بدانم که در این صفحه چند آیه قرآن است باید از اول تا آخر مطالعه کنم علامت بگذارم. اما این آدم بیسواد کتاب را باز میکردیم جلوی او میگفتیم این صفحه، دست میگذاشت میگفت این آیه قرآن است این آیه قرآن است گفت ما نمیتوانیم تشخیص بدهیم؛ اما او، بعد میگفتیم از کجا میفهمی آخر این آیه قرآن است تو که سواد نداری گفت بله سواد ندارم؛ ولی این نور دارد بقیه نور ندارند. اینها افسانه است؟ طلبههای قم مثلاً بیست تا کلمه از روی آیات قرآن برمیداشتند از اینها ترکیب میکردند یک آیه، بعد میخواندند میگفتند کل محمدکاظم این آیه کجای قرآن است؟ میگفت انش تو مثلاً سوره والعصر است الذینش تو سوره نمیدانم تین است، نمیدانم آمنواش، اینها را میشود انکار کرد؟ نمیشود انکار کرد و ازاینقبیل، مرحوم حاج شیخ حسنعلی اصفهانی که در مشهد تشریف داشت بله تو ذهنم هست آیتالله بهشتی قدسسره آیتالله بهشتی مظلوم بله میفرماید: که در آن زمان رضاشاه آن وقت یک شهرداری داشت مشهد، مثل بقیه بیدین بود بعد از مدتها دیدم عجب آدم متدینی شده از اوپرسیدم که آقا شما که آن طرفها بودید چطور شد به دیانت برگشتید و این طورمقید و مقدس و از این حرفها، گفت بههرحال با مسائلی روبرو شدم که نمیتوانم دیگر از زیر بار در بروم گفت چیست مسئله شما؟ گفت خوب من شهردار که هستم در زمان آنها، گفت که بیمارستان امام رضا تصدیش با شهرداری بود، ساختمانهای قدیم هم که آهن نبود داخلش چوب بود، بعد گفت که یک روز رفتم می ببینم که موریانه افتاده به داخل این ستونها و به جان چوبها خوب این چیز خطرناکی است که بیمارستان بریزد پایین، دیگر از هر سمی و اینها هم که قابلاستفاده نبود به جهت اینکه آنها داخل این ستون هستند کاری نمیشود کرد که سم را چه کارش کنم؟ از آن طرف رضاخان دیوانه هم که او عقل ندارد که آسیبی ببیند من را میکشد گفت خیلی ناراحت بودم حالا معاونش بوده یا خدمتگزار آنجا بوده گفت آمد وارد اتاق من، گفت آقای شهردار شما را میبینم ناراحتید گفتم برو بیرون به تو ربطی ندارد بیرونش کردم بعد فهمیدم عجب خطایی کردم خوب دیگر او سوالی کرده، من از خودم عصبانی هستم با او دارم عصبانی، گفتم بیا ببینم بله من ناراحت هستم ناراحتی من به این جهت است هیچ علاجی ندارم، این ستونها بریزد هم بالاخره، گفت من یک راهی بلدم راه شما چیست؟ گفت بروید این مشکلتان با آقا شیخ حسنعلی نخودکی اصفهانی در میان بگذارید برای ما، این حرف خیلی حرف تازهای بود، خوب از دست او چه کاری ساخته است؟ به من به خادم گفت که به همان همکارش گفت که خوب شما برو، گفت نه! شما باید خودتان بیایید گفت پس تو هم با من بیا گفتم برویم با هم رفتیم. شیخ نشسته بود سرش آورد بالا گفت کاری دارید؟ گفتم بله ما تصدی بیمارستان با ما است موریانهها آمدند چوبها را میخورند و خطری است که به هیچ نحو نمیشود دفع کرد، هیچ کاریاش نمیشود کرد. آنجا یک برگه کاغذی بود روی آن نوشت موریانهها بروید، گفت این را ببرید آنجا آویز کنید گفت مرا آنقدر خنده گرفت که با هر جبری بود خودم را نگه داشتم و از پیش شیخ آمدم بیرون، او آقا هم بیرون آمد کاغذ را به آن داد به همکارش داد گفت من که همچنین کاری نمیکنم، کار مسخرهای است من بروم بنویسم چنین چیزی را آنجا آویز کنم او گفت باشد من خودم آویز میکنم گفت رفت کنار لانه موریانهها این را آویز کرد فردا صبح آمدیم دیدیم موریانهها همه ریختند انباشته مردند تمام، بعد میگوید خانمم بیماری سرطان داشت مشکل داشت به من گفت تو برای موریانه رفتی پیش شیخ برای من نمیروی؟ گفتم خوب تو که حجاب نداری تو را چطور ببرم گفت کاری ندارد چادر با خودم میآورم آنجا چادر میپوشم برویم، گفت رفتیم آنجا پیشش یک نگاه کرد مشکلی دارید ها! حالا دیگر بنده کمهوش هستم که گفت انجیری داد یا نمیدانم نباتی داد هرچه بود گفت بیماری زن من هم خوب شد. برگردیم آیتالله بهشتی فرمود که شهرداری بود مثل بقیه بیدین بعد دیدیم متدین شد مقدس شد نمازخوان شد گفتیم چرا؟ گفت به این جهت خوب برای او حجت است برای دیگران حجت نیست؟ این که از بین نرفته اسنادش هست و ازاینقبیل، اینها یکی دو تا نیست. این مسئله زندگی پس از زندگی که سه چهار سال ارائه کردند و الحق بهعنوان یک مسئله پژوهشی در جهان مطرح است اما به چه دلیل یا بی دلیل در ماه رمضان امسال نشان ندادند حالا چه توجیه ای کردند که ما اطلاع نداریم، به شما عرض کنم که خوب این حرف همه انبیاءاست دنیای کفر منکر است به اینکه میگوید انسان می میمیرد نابود میشود خوب این انسان که وجود دارد میشود انکارش کرد؟ این حرف همان انبیاءاست حرف همان ائمه هدی است، حرف همان آدمهای با ایمان است چرا از کنار این قضایا ساده بگذریم هیچ طرحی نداریم که از این ابزار آیات الهی الا ماشاءالله، خوب «عَبْدِي أَطِعْنِي أَجْعَلْكَ مِثْلِي[۱۵]»، اینکه قابلانکار نیست اگر به فرمان آن شیخ، موریانهها چوب ها را ترک میکنند میآیند بیرون این «عَبْدِي أَطِعْنِي أَجْعَلْكَ مِثْلِي[۱۶]»، یعنی همین، این برای شما هم ممکن است، اما آن مطیع شدن آن مهم است. اینجاست که طلبهای که میآید به حوزه اول باید هدفش را مشخص کند میخواهد چه بشود؟ مرحوم آقا شیخ رجب علی خیاط در تهران که کراماتی الیماشاءالله کارش خیاطی بود دیگر، من سراغ دارم بعضی از علماء شناخته شدهام که بالاخره کلی شهرت دارند کلی بالاخره آیتالله هستند که حالا آن کسی که من سراغ دارم از دنیا رفته، خدا رحمتشان کند بعد طلبهها میرفتند پیش آقا شیخ رجب علی خیاط که صاحب کرامت بود بعد که برایشان یک قبا بدوزد او در خلال همان کار خیاطیش تبلیغ میکرد دیگر بعد میگفت خوب شما کارتان چیست؟ من طلبهام درس میدهی یا درس میگیری؟ نه درس میدهم استاد است به اصطلاح، خوب چی میخواهید بشوید؟ این سوالی است که شاید تو مدرسه کسی همچنین سوالی نکند اما آقا شیخ رجب علی تو مغازهاش که مغازهاش هم همان اتاق مثلاً خانهاش هست میپرسد خوب شما مدرسه میروی درس میخوانی یا درس میدهی؟ میگوید من درس میدهم استاد است دیگر میگوید درس میدهم بعد میگوید خوب چی میخواهی بشوی؟ حالا برای اولین بار است که آقا میخواهد جواب بدهد که چه میخواهد بشود یک مقدار معطل میکند بعد آرام، آقا شیخ رجب علی میگوید میخواهم آدم بشوم این مهم است میخواهم آدم بشوم. آدم شدن یعنی «أَجْعَلْكَ مِثْلِي [۱۷]»هست بقیه آدم نیستند به جهت اینکه همه استعدادهایی که خدا داده ضایع کردم غیر از قیافهام، فایدهاش چیست؟ او انسانی که تفلحوا، آن انسانی که به فلاح برسد یعنی همه استعدادهایش بیاید آن وقت عیناً بشود که حتی که مسی میخواهم چه بشوم میخواهم آدم بشوم آدم بشوم یعنی چه؟ یعنی مظهر صفات خدا بشوم و هر چه خارج از آن است انحراف است. خوب این سرمایهها مثل آب زلال، منابع پر آب اما یک شبکه میخواهد که اینها را به مردم تشنه حقیقت برساند آن شبکه را امور تبلیغاتی شما باید وصل کند که هر روز صبح برای مردم مطلب جدید داشته باشید خداوند شما را حفظ کند وجود مبارک شما بر سر مردم، سایه شما مستدام باشد صلوات
Top of Form
Bottom of Form
Top of Form
Bottom of Form
Top of Form
Bottom of Form
Top of Form
Bottom of Form
[۱] مجلسی، محمدباقر، بحار الانوار، ج۱۸، ص۲۰۲.
[۲] فتح/۲۹
[۳] مجلسی، محمدباقر، بحار الانوار، ج۱۸، ص۲۰۲.
[۵] شيخ صدوق، أمالي، بيروت، اعلمي، ۱۴۰۰ق، ص۲۳۵٫
[۶] همان
[۷] همان
[۸] همان
[۹] بقره۱۱۱
[۱۰] بقره۱۱۱
[۱۱] یونس/۳۹
[۱۲] توبه/۱۲۲
[۱۳] همان
[۱۴] انعام/۱۴۹
[۱۵] کلیات حدیث قدسی , جلد۱ , صفحه۷۰۹
[۱۶] کلیات حدیث قدسی , جلد۱ , صفحه۷۰۹
[۱۷] همان
نماینده ولی فقیه در خراسان جنوبی و امام جمعه بیرجند| سید علیرضا عبادی