خانه / متن بیانات / متن بیانات امام جمعه بیرجند در دیدار فرماندهان بسیج ادارات و سرگروه_های صالحین

متن بیانات امام جمعه بیرجند در دیدار فرماندهان بسیج ادارات و سرگروه_های صالحین

دیدار فرماندهان بسیج ادارات و سرگروه_های صالحین تاریخ ۰۴/۰۶/۱۴۰۵

بسم الله الرحمن الرحیم

با سلام به امام زمان و با درود به روان مقدس امامین انقلاب و سلام و درود به رهبر معظم جمهوری اسلامی ایران، رهبر مسلمین جهان، و سلام مجدد به محضر شما عزیزان. عرض تبریک و تهنیت ایام میلاد عقل کل و هادی سبل و خاتم الرسل و حضرت امام جعفرصادق علیه‌السلام، هفته وحدت و هفته دولت وبا آرزوی پیروزی نهایی مظلومین عالم، مخصوصاً فلسطین مظلوم، غزه مظلوم، لبنان مظلوم، اسلام مظلوم، انسان مظلوم بر گرگ های بین المللی.

خیلی خوش آمدید. مقدمات بحث روشن است. جهان در یک حالت استثنائی است. از پانصد سال قبل که برنامه استعماری و سلطه و بردگی بر کل جهان از ناحیه غرب صورت گرفته، مراحل خیلی خطرناکی را پشت سر گذاشته است. خطر یعنی چه؟ یعنی تسلط غرب بر کل جهان به تعبیر «پایان تاریخ» که با آن استبداد خشن و خودپرستی، به هیچ جریانی، به هیچ فردی، به هیچ مسلکی، به هیچ مذهبی، به هیچ دینی، به هیچ جامعه‌ای اجازه‌ی هیچ تحرکی را نمی‌دهند. نمونه‌های سلطه‌ای که آن‌ها در سر پروراندند برای غزه، دیدید؟ خوی آن‌ها این است؛ سوابقشان هم همین است. این مربوط به حالا نیست؛ سوابق آن‌ها همین است. فلسطین قریب هشتاد سال است که اشغال شده است، با آن بی‌تفاوتی یا پشتیبانی از آن‌ها از ناحیه سازمان‌های بین‌الملل و جهانی، در اینها خلاصه، هر جا قدم گذاشتند اینها این بودند و پیش از آن هم سوابق آن‌ها از آنجا که بر اندلس – که کشور پیشرفته‌ای بود و بعدها در نوشته‌های خود غربی‌ها می‌گویند سقوط اندلس، پانصد سال تمدن دنیا را به عقب انداخت، اینقدر پیشرفته بود – دیدید چه کردند؟ آمریکا به عنوان ایالات متحده که ما مطرح می‌کنیم، این‌ها که آمریکایی‌ها نیستند؛ این‌ها اروپایی‌ها هستند.

سخن در اشغال فلسطین است. خود سرزمین آمریکا یک کشور و یک سرزمین اشغال شده است. حدود هشتاد میلیون انسان را این‌ها کشتند و روی قبرشان ایالات متحده ساختند. یک کشور اشغال شده است و تازه هنوز هم دست از سر بومی‌ها و سرخ‌پوست‌ها برنمی‌دارند و خودشان را مالک آن‌ها می‌دانند. این قبرهای دسته‌جمعی که در این دو سه سال قبل کشف شد که هنوز هم چه بسا ادامه دارد، اینها یعنی چه؟ در سوابقی که در خود ایران عزیز شماست، خوب ایران یک محدوده است اما آن روز، استعمار می‌گفت که خورشید در مستعمرات بریتانیا غروب نمی‌کند. یعنی چه؟ یعنی کل سرزمین‌ها را این‌ها تحت سلطه‌ی استعمار درآورده بودند؛ تازه قانع نبودند. در ایران شما در آن تاریخ، صد و خرده‌ای سال پیش از این، این‌ها در یک طرحی که مواد غذایی را بردند تو صحراها سوختند گاوها را کشتند، ورود غله را از سمت پاکستان و هندوستان از شرق و از طرف عراق از غرب ممنوع کردند، چه شد؟ از مردم شما که ایران حدود بیست میلیون جمعیت داشت، نصف این‌ها را – نه، یا ده یا کمتر و بیشترش – این‌ها کشتند؛ میلیون‌ها، نه هزار. این سوابقشان این است دیگر.

در دورانی که خود ما به خاطر داریم، سلطه‌ی این‌ها در ایران به گونه‌ای بود که تمام کارها زیر نظر آن‌ها بود؛ باید آن‌ها اوکی می‌کردند؛ از شخص پادشاهش بگیر تا کدخدایش. همه چیز دستشان بود: تسلط بر جان و مال و ناموس و حیثیت و همه امور. آمریکا هم اضافه شده بود، انگلیس هم سر جایش بود، صهیونیست‌ها هم دیگر حرف اول و آخر را این‌ها می‌زدند. وقتی آن موش دایان با شاه صحبت می‌کرد، شاه انگار می‌لرزید. وقتی جنگ اعراب و این‌ها شروع شد، بنزین‌های ایران بود که مسجد الاقصی را به وسیله‌ی صهیونیست‌ها آتش زد. اصلاً ایران از خودش هیچ اختیاری نداشت؛ کاره‌ای نبود که. تازه به این قانع نبودند؛ عجیب است ها، به این هم قانع نبودند. چرا؟ چون برده‌داری است. از مردم امضا می‌خواستند که برده‌داری را بپذیرند؛ به اصطلاح قانون ضد قانون – البته کاپیتالیسم، اصلاً معنیش همین بود دیگر – به وسیله‌ی نمایندگانی که خودشان آنجا چیده بودند به اسم ملت امضا گرفتند که مستشاران خارجی در ایران هر جنایتی که بکنند، هیچ مقامی در ایران حق سؤال ندارد. برده‌داری غیر از این است؟

خوب آن دانشمند متخصص جامعه‌شناس ایتالیایی – که به نظر من همین چند ماه قبل است، در همین جریانات اخیر به هر حال، در همین حدود یک سال پیش از این – متنش هم هست، عکسش هم هست، شما هم بهتر از بنده در اینترنت می‌دانید، گفت: رهبر انقلاب اسلامی ایران در مبارزه با غرب انگیزه‌ی شخصی ندارد که حالا سودی، نفعی ببرد. گفت: انگیزه‌ی شخصی ندارد؛ پس چرا مبارزه می‌کند؟ این حرف او است ها! دانشمند ایتالیایی گفت: برای این مبارزه می‌کند که نود میلیون مردم ایران برده‌ی غرب نشوند. اصلاً همین «برده» را ذکر کرده. حالا خدا چه کرده و ما چه کردیم؟ «الْحَمْدُ لله عَلَی کُلِّ نِعْمَةٍ وَ أَسْتَغْفِرُ اللهَ مِنْ کُلِّ ذَنْبٍ».

خب آن دوران‌هایی که ما به خاطر می‌دهیم، آن موقع، آمریکا اگر یک دولتی را ی ا یک نظامی را می‌خواست کله‌پا کند، بس بود که یک تشر بزند. حالا اگر چنانچه یک مقدار هم سرسخت‌تر بودند، فقط کافی بود که بگویند ناو ما به آن سمت حرکت کرده؛ دیگر آن دولت و آن نظام و هرچه می‌خواست کله‌پا بود. یعنی رسیده بود به کجا؟ رسیده بود به جایی که دیگر این سلطه تمام بشود و برنامه‌ی استعمارگیری جهانی بر این تفکر که انسان‌ها مثل رمه‌های گاو وحشی هستند و باید این‌ها را تصاحب کرد؛ فکر این است ها! و در این جهت هم هدف هر وسیله‌ای را توجیه می‌کند؛ یعنی هیچ قانونی نیست دیگر؛ به هر نحوی که شد. خوب می‌بینید در همین جریانات اخیر، حدود بیست و یک هزار کودک را با هواپیما آمدند به جنگ کودک‌ها. حدود بیست و یک. این دنیای مسخره، این سازمان ملل مسخره، آن شورای امنیت دیوانه، آن ریاکاری‌های دادگاه لاهه، این‌ها چی می‌گویند؟ تا به حال چه کار کردند؟ آن وقت شوروی با آن قدرت که دنیا بود – بلوک شرق و غرب – چه شد؟ با چند تشر آمریکا، اصلاً یک گلوله هم رد و بدل نشد. خوب ما به خاطر داریم چند روز این‌ها را بردند در کنار اقیانوس با هم صحبت کردند؛ در همان صحبت، دیگر همه چیز را شوروی باخت. یعنی شوروی با آن عظمت با یک تشر کنار رفت و تجزیه شد. دیگر بعد از تجزیه نپرس که هر کشور کوچکی در مقابل… دیگر هیچ جا توان مقابله با قدرت جهنمی و فریبکاری آمریکا را نداشت. آن یلتسین که بر روسیه آمد، چند سالی بود که روانی هم بود؛ او که دیگر اصلاً روسیه را کرده بود یک ایالتی از ایالت آمریکا. یعنی کار.

اما خدا چه کار کرد؟ خدا این دل‌ها را به هم جمع کرد و در اعتراضی که امام به قانون کاپیتالسیون داشت و امام را از ایران بیرون کردند، دل‌های مردم به هم وصل شد و نتیجتاً بعد از پانزده سال جریانات پیش آمد و انقلاب پیش آمد.

امام در سال‌ها قبل فرموده بود در سال چهل و دو که من سه مأموریت دارم: یکی اینکه تشکیل حکومت دهم. حالا ملاحظه کنید وقتی شوروی آنچنان از میان می‌رود، اگر نظام مقدس جمهوری اسلامی جان نگرفته بود به وسیله‌ی امام، چه اراده و مانعی برای سلطه‌ی کل جهانی برای آمریکا بود؟ هیچ مانعی نبود؛ دیگر کار تمام بود. همه انسان‌ها – هشت میلیارد – به بردگی می‌رفتند و هیچ کس هم نمی‌توانست هیچ عرض‌اندامی کند. اما خدا این کار را کرد و فرمود: آگاهی جهانی ایجاد کنم. بله، دشمن می‌زند، می‌کشد، ویران می‌کند. امام فرمود: بکشید ما را، ملت‌ها آگاه‌تر می‌شوند؛ همینی که الان پیش آمده. و در مرحله‌ی سوم هم فرمود: زمینه‌سازی برای حضرت صاحب‌الامر علیه‌السلام بشود. خوب، این کار خدا بود.

در این قریب نیم قرن از روز اول، آمریکا، اروپا و همه‌ی نوکرشوکرهایشان تصمیم گرفتند که این را از بین ببرند. حضرت آیت‌الله العظمی جوادی آملی دامت برکاته در چندی قبل – شما بهتر از بنده می‌دانید – فرمود: معجزه تنها عصای موسی است؟ این معجزه نیست؟ فرمود: من طلبه شده بودم و آمده بودم قم، در مدرسه‌ی فیضیه بودم که جنگ اسرائیل و اعراب شروع شد و مصر آسیب دید.

آن وقت شخصیتی همچون مرجع بزرگ حضرت آیت‌الله العظمی بروجردی قدس سره – که یک مرجع معمولی نبود، اما در عین حال یک مرجع جهانی بود – خواست در قم یک جلسه بگیرد و برای مردم مسلمان مصر دعا کند. همین اندازه. اجازه ندادند به مرجع بزرگ، اعظم، اجازه‌ی اینکه یک جلسه بگیرد و فقط دعا کند، ندادند. آیت‌الله جوادی آملی می‌فرمایند: ما آن‌ها را دیدیم. حالا آن را مقایسه کنید با حالا. چه کسی شما را کمک کرده غیر از خدا؟ این جریاناتی که در این مدت پیش آمد که گاهی بعضی از شخصیت‌های جهانی هم در سخنرانی‌هایشان می‌گویند که آنچه پیش آمده – از کودتا باشد، از فتنه‌ها باشد، از تحریم‌ها باشد – هر یک از این‌ها یک کشور را ساقط می‌کند، اما ایران هر روز قوی‌تر می‌شود. این‌ها دیگر کاری نبود نکنند؛ به قول خودشان همه‌ی گزینه‌ها روی میزشان هست. همه‌ی کار را هم کردند، اما در همه‌ی این‌ها شکست خوردند. آن ایده‌های آن‌ها چه بود که به هر کاری دست زدند و یک کار تمام شده می‌دانستند؟ اما به زبان خودهایشان ایران شد یک ابرقدرت. معجزه نیست؟ آن وقت است که در جریان کودتای نوژه هیچ کس خبر نداشت و تقریباً طرح شش میلیون کشتار در آن بود. آن آقای خلبان رفت به خانه یک کم استراحت کند؛ در عالم خواب فریاد می‌کشید و داد می‌کشید. مادرش آمد، گفت: چیست؟ گفت: نه، چیزی نیست. گفت: نه، بگو چیست؟ گفت: جریان این است. دستش را گرفت و آورد پیش حضرت آیت‌الله العظمی امام خامنه‌ای. در آن تاریخ، کودتای با آن عظمت را چه کسی خبر داشت؟ هیچ کس خبر نداشت؛ چند ساعتی مانده بود که شروع بشود. این کار چه کسی بود؟ کار من و شما بود؟ «مَا أَصَابَكَ مِنْ حَسَنَةٍ فَمِنَ اللَّهِ». وقتی دخالت نظامی مستقیم آمریکا در طبس شد، دولت در خدمت آنها بود در آن موقع و بقیه هم بی‌خبر بودند و خواب بودند. چه کسی آن‌ها را… در جریانات فتنه‌ها، این همه فتنه‌ها تا این جریانات اخیر. بنابراین این‌ها هنوز دارند یک عده را می‌ترسانند. از چه می‌ترسانند؟ از اینی که با خدا دست و پنجه نرم کنند و بر خدا غالب بشوند؟

اما مشکلی که ما داریم – در بیاناتشان خیلی خوب فرمودند – هر ایرانی یک بسیجی. مردم ایران انقلاب کردند؛ باید هم این‌طور باشد؛ اقتضایش هم هست. اما چرا این تو عملاً نیست؟ که بر اساس معادلات و محاسبات می‌فرمایند هشت میلیون جوان پا به رکاب آماده داشته باشید؛ از نظر معادلات ما پیروز هستیم. چرا هر ایرانی یک بسیجی نیست؟ چه کسی مقصر است؟ ببینید، خدا همه این نعمت‌ها را برای ما… خود ما مقصر هستیم. کاملاً پیداست به جهت اینکه اگر مثلا حالا در هر جهتی، اگر هر چهار سال می‌خواهیم چهار دقیقه برویم رأی بدهیم، حاضر نیستیم مشورت کنیم، حاضر نیستیم کارشناسی کنیم، حاضر نیستیم از منابع اصلی آنچه را که لازم است کسب کنیم. کاری که انقلاب کرد، کشور را از دست انگلیس و آمریکا و صهیونیست‌ها نجات داد و به دست شما داد. می‌گوید: نظام مردم‌سالاری دینی؛ صاحب کشور مردم هستند، نه آمریکا، مردم هستند، نه اسرائیل، نه انگلیس، نه دیگران، نه پادشاه. مردم هستند.

دیگر حالا پادشاه نمی‌خواهد؛ خدمتگزار می‌خواهید؛ دولت خدمتگزار – واقعاً خدمتگزار – انتخاب می‌کنید. نه! حتی در روستایی که حالا پانصد نفر جمعیتش است، با هم بزرگ شدند و کاملاً هم می‌دانند چه کسی مفید است، چه کسی مفید نیست، چه کسی بسیار مفید است، چه کسی مضر است؛ کاملاً. اما وقتی این‌ها را انتخاب می‌کنند و انتصاب می‌کنند، ملاکی در کار نیست. این کارها مال کیست؟ مال من و شماست. خدا چه کرده و ما چه می‌کنیم؟ آن وقت می‌بینید در دولت‌ها! شما یک دولت‌هایی گاهی پیش می‌آیند در گذشته که خوب ملاحظه می‌کنید. آن وقت این‌ها دستاورد من و شماست که بعد این‌ها خودشان جزء فتنه‌گرهایی هستند که در حصر قرار می‌گیرند که فسادشان به جامعه نرسد. این‌ها را چه کسی انتخاب می‌کند، چه کسی انتصاب می‌کند؟ کار ماست؟ اینی که هر ایرانی یک بسیجی، ظرفیتش همین است؛ باید این باشد و چه عظمتی و چه شوکتی. اما عملاً به وسیله‌ی ما این کار نمی‌شود.

شاید این تعبیر را آقا فرموده بودند، رهبر شهید قدس سره که مکرراً بارها فرمودند: سیاست‌ها را عوض نکنید؛ اگر بر اساس سیاست نظام مقدس جمهوری باشد و می‌بود، به هر حال در ظرف قریب نیم قرن همه‌ی ساخت و سازش را انجام می‌داد،  به هدف می‌رسید. اما این می‌آید، این حزب دارد، او می‌آید، آن حزب دیگر دارد، آن نمی‌دانم انقلاب رنگی دارد، آن انقلاب بنفش دارد… ببینید این کارها هم کار کیست؟ کار ماست. «وأَسْتَغْفِرُ اللهَ مِنْ کُلِّ ذَنْبٍ». این انقلاب باید بعد از شش ماه به همه‌ی آرمان‌های معمولیش می‌رسید؛ چرا نرسیده؟ چون من همراه نیستم، شما همراه نیستی، او همراه نیست؛ هر کدام تابع سلیقه‌ی خودمان کار می‌کنیم. این شهداء فردا جلوی ما را خواهند گرفت.

همان‌طوری که فرمودند: این نهضتی که به لطف خدا استعمارگران را غافلگیر کرد، برای آنها چنین باوری نبود. آن موقع می‌گفتند کارشناسان آنها وقتی آمده بودند ایران و بررسی کرده بودند با سلطه‌ی استعمار، گفتند: اسلام آخرین نفس‌هایش را می‌کشد؛ کار تمام است؛ بروید راحت بخوابید. غافلگیر شدند؛ انقلاب شد؛ نهضت پیروز شد؛ قدم اول است. نظام ایجاد شد؛ نظام، قانون اساسی و همه‌ی نهادها و سازمان‌ها و ارگان‌ها و وزارتخانه‌های ذیربط سر جایش آمد. بعد معطل چه هست؟ معطل دولت اسلامی. خوب هر چند سالی یک دولت جدید می‌آید با یک سیاستی جدید. بله، دولت‌ها باید جدید بشوند، اما سیاست که نباید تغییر کند و این می‌شود کار هی روی صفر می‌آید. چه کسی مقصر است؟ ما مقصر هستیم؛ همه‌ی ما مقصر هستیم.

دولت اسلامی؛ دولت اسلامی یعنی چه؟ دولت اسلامی یعنی این که باید قانون اساسی را پیاده کند برابر مصوبات نیروی مقننه. باید پیاده کند. چرا پیاده نمی‌شود؟ پیاده نمی‌شود که نمی‌شود. بعد می‌بینی که بدعت‌های جدید هم تحمیل می‌شود، نفوذ هم وجود دارد. اینها کار کیست؟ کار ما هست. «وَ ما أَصابَكَ مِنْ سَيِّئَةٍ فَمِنْ نَفْسِكَ» کار خود ماست. آن وقتی که دولت اسلامی بتواند قوانین عادلانه‌ی جمهوری اسلامی را پیاده کند، آن وقت جامعه‌ی شما می‌شود جامعه‌ی اسلامی. چرا؟ چون دولت اسلامی وقتی عادلانه عمل کند، همه مطمئن هستند که هیچ حقی از آن‌ها ضایع نمی‌شود؛ بنابراین حرص و طمع و کم‌فروشی و گران‌فروشی و احتکار و زرنگی از این حرف‌ها دیگر لازم نیست. چرا؟ چون دولت نماینده‌ی مردم است و همه آنچه را که مردم بخواهند پیاده می‌کند. دولت اسلامی، جامعه‌ی اسلامی، بعد ملت مثل فرزندانی که با اعتماد با پدر و مادر، بزرگ می‌شوند و فرهیخته می‌شوند، جامعه این‌طوری می‌شود. بعد می‌شود تمدن اسلامی. آن وقت ما به هدفی می‌رسیم که تمدن اسلامی است و چون شرایط تغییر می‌کند، انتظار موعود هم منطقی است.

اما وقتی به هر حال هر کسی به سلیقه‌ی خودش، به سیاست خودش، به حزب خودش… این‌ها چهل سال است ما معطل کار خودمان هستیم ها! مشکلات مال من است، اما نظام آمده، راه را هم سر هم سر کرده، آماده است. و شما عزیزان تفکر بسیجی، مخصوصاً ادارات دولتی، از بهترین نمونه‌هایی هستید که می‌توانید در این جهت «قُوا أَنْفُسَكُمْ وَأَهْلِيكُمْ» می‌توانید هم خودتان عامل باشید برای پیاده کردن اهداف اسلامی و خدمات عادلانه به مردم‌تان که بالاترین اجر و ثواب را دارد، و هم می‌توانید با حسن عمل و اخلاق و نیت، دیگران را به  فرهنگ بسیجی دعوت کنید و رسالت شما تنها ایران که نیست که هشت  میلیارد جمعیت دنیا – چه بدانند چه ندانند – تحت سلطه‌ی استعمار هستند و حقوقشان ضایع می‌شود و تنها اسلام است که اگر پیاده شود، حق انسانی را به هر انسانی می‌دهد. آن مسئله‌ای است که باید به کف باکفایت شماها صورت بگیرد ان‌شاءالله. صلوات بفرستید.

 

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *