بسم الله الرحمن الرحیم
با سلام به امام زمان، و با درود به مقام مقدس رهبر فقید انقلاب و با سلام و درود به رهبر معظم جمهوری اسلامی ایران رهبر مسلمین جهان، و سلام مجدد به محضر شما عزیزان و همهی سنگرنشینان علم و ایمان؛و با آرزوی پیروزی مظلومین عالم،مخصوصاً فلسطین مظلوم،غزه مظلوم، لبنان مظلوم، اسلام مظلوم، انسان مظلوم بر گرگهای بینالمللی.
چند لحظهای مصدع وقت شما میشوم امیدوارم آنچه خیر باشد خداوند به زبانم جاری فرماید.
خوب انسان یک موجودی است که با سلسله مختلف موجودات دیگر شریک است،اما آن نیست، بدن ما برگرفته از همین عناصر زمین است،مثل یُد است،مثل کلسیم است،مثل مس است،اما خود ما بدن نیستیم، رویشی که در بدن حاصل میشود استخوان میروئید،ماهیچه میروئید،دندان میروئید این نبات است،«وَاللَّهُ أَنْبَتَكُمْ مِنَ الْأَرْضِ نَبَاتًا»[۱]، در نبات با هم مشترکیم اما خودمان نبات نیستیم،همچنان که با حیوانات در خیلی از امور اشتراک داریم در عین حال ما آن نیستیم،اینها هم ابزاری در اختیار است،و ما به عنوان انسان اندیشهایم،«ای برادر تو همان اندیشهای مابقی تو استخوان و ریشهای»،و آن مراحل سیر خودش را تکمیل میکند و از مادر که متولد میشود در واقع یک حیوان بالفعل با ساختار جامع متولد شده،خوب پس امکان انسان کجا رفت،انسان تازه حرکتش را تازه شروع میکند یعنی چه،یعنی این عالم رحم پرورش انسان است،بالفعل حیوان است و بالاستعداد انسان است،این که کلمهی فلاح حالا در حدیث یا در قرآن«قولوا لا إله إلا الله تفلحوا» این لاالهالاالله آن اوج هدف را مشخص میکند اما با شرایطی به آن دسترسی پیدا میکند شرایط چیست؟ فلاح، یعنی استعدادها را به فعلیت رساندن،آنوقت میشود انسان،انسان کامل اینکه میگوئیم قُرب به خدا،خوب این قُرب قُرب زمانی که نیست بگوئیم زمانش نزدیک بشود این نیست،قُرب مکانی هم نیست که بگوئیم فاصله اینقدر است حالا به اینقدر، بلکه قُرب این است که در رشدی که انسان در اندیشهاش،در فکرش، در عقیدهاش، در اخلاقش حاصل میشود او را به خدا نزدیک میکند،یعنی مظهر صفات خدا میشود،اینکه انسان قدرت پیدا میکند و بر دست او ماه میشکافد و عصا اژدها میشود و یا در سطوح پایینتر که از کرامات اولیاء جهان پُر است، چه شد، قُرب یعنی این،«عَبْدِي أَطِعْنِي أَجْعَلْكَ مِثْلِي، أقول کن فَیَکون، تقول کُن فیکون»،قُرب یعنی صفات الهی در او بروز میدهد،این عالم که رحم پرورش انسان است و فلاح حاصل میشود وقتی که به سمت خدا حرکت کند،«أُولَٰئِكَ عَلَىٰ هُدًى مِنْ رَبِّهِمْ وَأُولَٰئِكَ هُمُ الْمُفْلِحُونَ»[۲]و جالب اینجاست که آنهایی که دعوت خدایی را به بندگان میرسانند از نمونه آن مجهزند، نشانی به چه نشانی، نشانهای که این رسول خداست این است که از او کار خدایی ساخته است،منتها مِثل نیست مَثَل است یعنی چه، یعنی آنچه را که او انجام میدهد به اذنالله است،«أَنِّي أَخْلُقُ لَكُمْ مِنَ الطِّينِ كَهَيْئَةِ الطَّيْرِ فَأَنْفُخُ فِيهِ فَيَكُونُ طَيْرً»[۳]،خلق میکند خدا خالق است،انسان هم میتواند خالق باشد اگر چنین نبود که در آیه کریمه نباید گفته میشد«أَحْسَنُ الْخَالِقِينَ»[۴]،پس معلوم شد خالقین جمع است غیر خدا هم خالق هست دیگر، این نص قرآن هم که همین است«فَيَكُونُ طَيْرً»،آن را میآفریند منتها فرقش با خلق خدا چیست؟ فرقش این است که اینجا به اذنالله است یعنی جلوهای از کار خدای متعال است، برنامههایی که برای انسان از جانب خدا در جهت رشد واقعی انسان آمده و عاشق کم آفریده شده اما همانطوری که کسی بدل دارد اینطوری هم هست،این آدم را سرگرم میکنند به کارهایی که خیال میکند برای او کمال است، عمری دنبال اینها میرود بعد معلوم میشود کمال نبوده است،عاشق کمال است اما شرطش این است که کمال باشد،بسیار جاها در مصداق مشتبه هست،حالا اینجاست که در سلسله مراتب نرخ انسان خیلی متفاوت است و با باقی موجودات فرق میکند،حالا نرخ هر کالایی گاهی با وزن،گاهی با متراژ، گاهی با رنگ، گاهی با بو میباشد،بالاخره هر جایی فرق میکند هر شیئی،اما ارزش انسان با همه موجودات فرق میکند از این نوع نیست،آنقدرهم متفاوت است که در بخشی ارزش انسان به جایی میرسد که فرشتهها باید بر او سجده کنند و گاهی هم انسان به جایی میرسد که حتی ارزش حیات ندارد،همین که زنده است بیخود زنده است،«قُتِلَ الْإِنْسَانُ مَا أَكْفَرَهُ»مرگ بر انسان،چقدر ناسپاس،حالا کالای نرخ وجود انسان اینطوری است و بسیار متفاوت است،اما چه کسی نرخ گذاری میکند؟ خودش نرخ گذاری میکند،به کسی بگوئیم که مثلاً عمرت به چند؟خیلی تعجب میکند،واصل این سوال را یک سوال بیجا میداند،عمر من به چند؟!، تمام این عالم را بدهید من عمرم را نمیدهم،بسیارخوب این ادعاست، بعد از چندی مشخص میشود که خودش عمرش را با یک نرخی داده است،خیلی هم کار مشکلی نیست،حالا شما که با موبایل و ماشین حساب و غیره لازم نیست با یک قلم و کاغذ معمولی میشود نرخ عمر را تعیین کرد،قبلاً میگفت به همه عالم نمیدهم،اصلاً این چه سؤالی است که شما مطرح میکنید،اما در پایان عمر عمر را داده و چه گرفته است،خوب با قلم و کاغذ میشود حساب کرد،روزی چقدر، آنچه را که در مقابل عمری که داده و کسب کرده است، چه کسب کرده؟ و از اینها چقدر قابل بقاء است،نود سال عمر گذشته جز حسرت هیچی نمانده است،چرا؟ به جهتی که همه چیز از بین رفت، کاش سر به سر میبود،خوب از بین رفت که رفت اما ظلمی که کرده است چطور؟ خیانتی که کرده چطور؟ گناهی که کرده چطور؟ اینها که مانده است، پس اگر به این تمام میشد خوب بود،این نرخ را چه کسی تعیین کرد؟ خودش،خودش را به چه فروخت، با بیست و چهار ساعت مشخص کرد که من وقت را دادم اما آنجایی که سیر به کمال باشد و عمری که میدهد کمال کسب میکند و مسیرش هم انااللهواناالیهراجعون است و هدف هم آن است و قُرب و وصول هم به معنی اینکه صفات الهی را در خود زنده میکند و از پستیها و پَلَشتیها فاصله میگیرد و به تعبیر استاد محترم حیات طیبه حاصل میکند، اما اگر این سیر را نرفت،«مَنْ هَانَتْ عَلَيْهِ نَفْسُهُ فَلاَ تَأْمَنْ شَرَّهُ»[۵]،پایین آمد پایین آمد در سطح حیوان، از حیوان پایینتر آمد،«أُولَٰئِكَ كَالْأَنْعَامِ بَلْ هُمْ أَضَلُّ»[۶]، پایین آمد، همان که شما در جامعه بشری میبینید، مخصوصاً در قرن ما این انسان است؟!«مَنْ هَانَتْ عَلَيْهِ نَفْسُهُ فَلاَ تَأْمَنْ شَرَّهُ»،وقتی خودش را به پستیها فروخت دیگر این حد و مرز ندارد،این قانون ندارد،هر شَرّی از او حاصل میشود،در صحنه میدانی میبینید، بناعلیه شما بزرگوارانی که در هر قالبی فرق نمیکند،چه استاد علم است،چه استاد تربیت است و در این سیر کمال ارزش کار شما از نوع اموری که گزارش بدهند نیست، این گزارشی نیست، در روایات داریم که یک نفر به وسیله تو به حق هدایت شود از همهی آنچه که آفتاب بر آنها میتابد ارزشش بالاتر است،این منظومه شمسی برای انسان خلق شده است،«وَسَخَّرَ لَكُمْ» برای شماست،بناعلیه انسانی که به حق هدایت شود این را دیگر نمیشود گزارش داد، گزارشی نیست.
خداوند چه توفیقی به شما عنایت کرده در این شرایط فعلی که همهی آنهایی که حالا در هر جایی، در هر مقامی تلاش میکنند،زحمت میکشند و در جهت هدایت انسانها تلاش میکنند،«الَّذِينَ يُبَلِّغُونَ رِسَالَاتِ اللَّهِ وَيَخْشَوْنَهُ وَلَا يَخْشَوْنَ أَحَدًا إِلَّا اللَّهَ»[۷]،دیگر به خاطر آقای فلان،آقای فلان لهجهاش تغییر پیدا نمیکند،چرا؟ چون برای خدا صحبت میکند،چون برای بیان حق تبیین صحبت میکند، تبیین حق،«وَلَا يَخْشَوْنَ أَحَدًا إِلَّا اللَّهَ»،این توفیق بزرگی که خدا به شما عنایت کرده و در این فرصت آن هم در جایگاهی که اصولاً به همین معنی و مفهوم شناخته میشود،البته فرهنگ چیزی نیست که مخصوص عده خاصی باشد، برای همه انسانها فراگیر است،اما آنی که به صورت تخصصی آمده روی کار فرهنگی پیداست تمام ارزشها اینجا خوابیده است، منتها شرطش آن انطباق صحیحی است که خودش با حق پیدا کند و تمام فکر و ذکر و کار و کوشش برای احیاء حق و احقاق حق و ابطال باطل باشد مخصوصاً در این دنیا، امروز دنیا به هرج و مرج و به وحشی گری از بدترین نوعش کشیده شده است و برای نسلهای آینده جهان این معلمان،این مربیان، این اساتید هستند که باید راه روشن را نشان بدهند، تمدن الهی، تمدن اسلامی، تا آنجا خیلی راه داریم اما در عینحال دور از دسترس نیست،کار شدنی است، در مقابل وحشیگریهایی که در تفکر لیبرال دموکراسی مشرک متأسفانه کار بشر را به اینجا کشانده است،نمونههایی حالا بالاخره کمرنگش در شرایط آخرالزمانی شما مقایسه کنید آنچه که در غزه میگذرد با آنچه که در اربعین حسینی در کربلا میگذرد،این فرق را ملاحظه کنید،این فرق ابتدایی است که میان عموم مردم است،از کشورهای مختلف با ادیان مختلف با سلایق مختلف میبینید در اربعین حسینی خودشان را میرسونند و به عنوان یکی از قربات الیالله خدمت به بندگان خدا میکنند ولو در حد این باشد که یک استاد محترم دانشگاه کنار خیابان مینشیند و کفش زائر پیاده را واکس بزند، ببینید فرق از کجاست تا کجا، تا آنچه که در غزه میگذرد؛ حالا این جنبههای ابتدایی است ولی هر کالایی یک مستوره دارد نشان میدهد و میگوید از این نوع است که از بهترین قربات الیالله خدمت به بندگان خداست و چه بهتر که آن خدمت، خدمت فرهنگی باشد و چه بهتر که در راستای تمدن جهانی باشد،امروز بحث این کشور و آن کشور نیست، امروز بحث جهان و هشت میلیارد مردم جهان است که به صورت برده در زیر سلطه وحشیگری غرب گرفتار شدهاند و پادزهر آن احیاء مکتب تمدن ساز اسلام است و شما در این جهت پرچمدار این قضیه هستید.
بنده هم دعاگوی همه شما هستم،انشاءالله که بیش از پیش موفق باشید،صلوات بفرستید.
[۱] -سوره نوح،آیه۱۷٫
[۲] – سوره بقرهُ آیه ۵٫
[۳] -سوره ال عمران،آیه۴۹٫
[۴] -سوره مؤمنون،آیه ۱۴٫
[۵] – شناسه حدیث : ۳۰۴۳۷۵ | نشانی : تحف العقول عن آل الرسول علیهم السلام ،جلد۱، صفحه۴۸۳.
[۶] -سوره اعراف،آیه۱۷۹٫
[۷] – سوره احزاب،آیه ۳۹٫
نماینده ولی فقیه در خراسان جنوبی و امام جمعه بیرجند| سید علیرضا عبادی