خانه / متن بیانات / بیانات در دیدار با مدیرکل تکریم و الگوسازی بنیاد ملی نخبگان کشور و جمعی از نخبگان استان

بیانات در دیدار با مدیرکل تکریم و الگوسازی بنیاد ملی نخبگان کشور و جمعی از نخبگان استان

بسم‌الله الرحمن الرحیم

با سلام به امام‌زمان و با درود به روان مقدس امامین انقلاب و سلام و درود به رهبر معظم جمهوری اسلامی ایران رهبر مسلمین جهان و سلام مجدد به محضر شما عزیزان و همه سنگرنشینان علم و ایمان و با آرزوی پیروزی مظلومین عالم مخصوصاً فلسطین مظلوم غزه مظلوم لبنان مظلوم اسلام مظلوم انسان مظلوم بر گرگ‌های بین‌المللی.

خیلی خوش آمدید صبح مبارکی بود برای بنده که نظر شما را درک کردم. «قولوا لا اله الاّ اللّه تفلحوا[۱]» این سخن متواتری است که از نبی اکرم صلی‌الله علیه و آله وسلم و به گوش همه مردم دنیا رسیده خوب این یعنی چه؟ فلاح حالا ترجمه می‌کنیم رستن، بذری که می‌کاریم می‌روید و بعد همه استعدادهای ذخیره در آن در شرایط مساعد به فعلیت می‌رسد این ترجمه لفظی‌اش. تفلحوا از باب افعال است، باب افعال متعدی است؛ بنابراین تنها استعداد انسان نیست که شکوفا شود چرا؟ چون انسان یک موجودی است که در همه امور هستی می‌تواند نفوذ پیدا کند و بنابراین شکوفایی استعدادهای طبیعت هم وسیله انسان صورت می‌گیرد همینی که می‌بینید هر روز رشته جدیدی بر علوم افزوده می‌شود و باب جدیدی باز می‌شود و در روایت داریم که همه آنچه که تا قبل از ظهور حضرت مهدی علیه‌السلام از علوم کشف بشود تا آنچه که بعداً با حضور آن حضرت صورت خواهد گرفت نسبت دو به بیست و هفت است؛ بنابراین ما هنوز در اول راه هستیم. این هم تنها استعدادهای مادی در چند تا فرمول نیست؛ بلکه اعم از همه استعدادهای مادی و معنوی است آنچه هم در نظام مقدس جمهوری اسلامی به‌عنوان نخبگان یعنی گل‌های زودرس استعدادها هستند آن وقت به نام شخصیتی همچون شهید دکتر مصطفی چمران قدس الله سره که جمع بین امور مادی و معنوی کرده و در همه اینها سرآمد بوده این مهم است؛ اما اگر چنانچه یک‌جانبه باشد و صرفاً پیشرفت‌های علم و تکنیک و صنعت بر اساس منافع محدود تفکر مادی باشد نتیجه نهایی آن همین فسادی است که تو دنیا ایجاد شده نتیجه نهایی اش همین است؛ یعنی چنگیزهای مدرن. اگر چنگیز یک شهر را با لشکرش می‌خواست خراب کند مثل نیشابور چقدر باید طول می‌کشید؛ اما مغول معاصر زمان ما انگشتش اشاره می‌کند به یک نقطه ببین چه می‌کند؛ چون آخرین سیر امور مادی همین است دیگر، یعنی یک جنگل مدرن در مسابقات با بالاخره قتل و کشتار و ویرانی. «العلم و الدین توامان، اذا افترقا احترقا[۲]» علم و ایمان برای انسان با هم باید باشند علم انسان را بر طبیعت مسلط می‌کند و ایمان انسان را بر خودش مسلط می‌کند. ازسوی‌دیگر محدوده پیشرفت‌های مادی که نهایتش به تزاحم و جنگ و قتل و اینها می‌رسد در اهداف غایی ایمانی به کمال نامتناهی که در آنجا هیچ تزاحم نیست. یک انسان خوب مثل سلمان فارسی، خوب اگر همه مسلمان فارسی بشوند با او مزاحمت دارند؟ نه‌تنها مزاحمت ندارند؛ بلکه همراه و همکار هستند؛ اما امور مادی محل تزاحم است این شیء یا مال من است یا مال تو، نهایتش جنگ و دعواست اما در امور کمالات معنوی نه‌تنها این نیست؛ بلکه یکی از کمالات معنوی خیرخواه بودن برای دیگران است فداکاری برای دیگران است ایثار برای دیگران است و این در پای کلمه توحید لا اله الا الله به معنی صحیحش قابل‌احراز است و دکتر مصطفی چمران رحمه‌الله علیه، الحق شایسته بالاخره الگو بودن برای نخبگان است با آن رشد علمی که داشت و با آن ایمان و معنویتی که داشت برادر بزرگوارشان که خوب رئیس شورای شهر تهران است که الحمدلله شورای شهر تهران و شهردار شایسته‌اش که در انواع‌واقسام مسائل، خدمت‌های وسیع می‌کنند که خیلی بالاتر از حد تصور ماست یکی از کارهایی هم که شهردار کرد خدا حفظش کند این بود که در دوازده کالای اساسی نرخ ثابت ایجاد کرد کاملاً نقطه‌های اصلی را که دشمن‌روی آن متمرکز هست دارد در جبهه اقتصادی خنثی می‌کند. حالا به‌هرحال یک‌وقتی در جلساتی که بود به مناسبتی حالا ما در مجلس بودیم آن بزرگوار هم در جای خودشان برادر بزرگوارشان می‌فرمود که مادرزن آقا مصطفی زن عارفه‌ای بود مراحلی را طی کرده بود عارفه بود خیر هم بود و یتیم‌خانه‌ای را بالاخره خودش اداره می‌کرد و درحالی‌که خودش هم از نظر پا مشکل داشت نمی‌توانست راه برود روی ویلچر بود بعد مدیریتش به طوری بود که شب‌های زمستان از همان‌جا دستور می‌داد، پرستار اتاق شماره فلان پتو از روی بچه که خوابیده کنارافتاده سردش است پتو را بکش بالایش. این اینجا بود آنجا را می‌دید عارفه بود دیگر، آنجا را می‌دید حالا این مقدمه برای چه نقل می‌کنم؟ به جهت اینکه ایشان فرمود که او به دامادش که آقا مصطفی چمران بود گفته بود که من شما را در سطوح معنوی فوق‌العاده‌ای که به‌هرحال در ذهن نمی‌گنجد من شما را در این حالت می‌بینم و در میان صخره‌ها و کوه‌ها شما را می‌بینم و از آینده آقا مصطفی چمران این‌طور تعبیر می‌کرد در اوج معنویتی، بعد گفت؛ اما با دختر من زندگی نمی‌کنی همانی که هجرت کرد و به‌هرحال بالاخره بعدها در لبنان و سپس در ایران او وظیفه ایمانی‌اش را در کنار وظیفه علمی‌اش انجام داد «فمِنْهُمْ مَنْ قَضَیٰ نَحْبَهُ وَمِنْهُمْ مَنْ ینْتَظِرُ وَمَا بَدَّلُوا تَبْدِیلًا[۳]»

بله در جایی دیدم که وقتی معاون نظامی‌شان در اهواز شهید شده بود و فردایش می‌خواست برود به جنوب و نیروی جدید انتصاب کند وقتی عازم شد خانمش افتاد روی پایش بنا کرد پایش را بوسیدن از او پرسید که چرا این کار را کردی؟ و حال آن که این سفر اول من که نیست که من این‌همه مکرر رفتم گفت چرا این کار را کردی؟ گفت به جهت اینکه در خواب دیدم که این آخرین سفر شماست. آقای چمران چرا پرسید که چرا این کار را کردی؛ چون خود چمران هم همین خواب را دیده بود خود چمران هم همین خواب را دیده بود که این آخرین سفر است و خانم خودش را انداخت پاهایش را بوسید گفت چرا این کار را کردی؟ گفت که در عالم خواب دیدم این آخرین سفر شماست و بالاخره برای من سخت است. یادداشت‌هایی هم که حتماً گاهی در رسانه ها پخش شده یادداشت‌هایی هم که ایشان در آن سفر به سمت جنوب می‌رود آن وقت در این یادداشت‌ها با دست خودش با پای خودش با چشم خودش حرف می‌زند می‌گوید ای پاها شما را من اذیت کردم و دیگر از این به بعد راحت بخوابید من دیگر به شما فرمان نمی‌دهم چشم من شما خیلی به‌هرحال بیدار نگه داشتم از این به بعد دیگر راحت‌باش من دیگر به شما. خوب در کنار آن دانش این حالت عرفانی، این تازه ظاهری است که حالا برای ماها که الفبایش هم نخواندیم جلوه می‌کند؛ اما واقع امر چیست؟ مقام «عِنْدَ رَبِّهِمْ یرْزَقُونَ[۴]» یعنی چه؟ آن دیگر سر ما از آن درنمی‌آید. اینجاست که خوب امروز گفتم برای بنده خیلی افتخار است که محضر شما را درک می کنم. اما شما که قطعاً این راه را در نظر دارید و به همان لا اله الاّ اللّه تفلحوا اش که در کنار استعدادهای مادی و علمی و فلان استعدادهای والای عرفانی و انسانی و الهی که سیر الی الله است سیر به‌سوی کمال نامتناهی است اصلاً مسئله قرب که می‌گوییم؛ یعنی چه؟ نماز می‌خوانیم قربت الله. خیر است کار خیر می‌کند می‌گوید قربت الله حج می‌رود می‌گوید قربه الی الله، قرب یعنی چه؟ نزدیکی در اینجا آیا قرب زمانی است؟ خوب این که معنی ندارد که قطعاً نیست قرب مکانی است؟ حتماً نیست قرب در اینجا یعنی نزدیک‌شدن، مظهر صفات خدایی گرفتن، خداگونه شدن از این تعجب نکنیم تو حدیث است حدیث قدسی هم هست «عَبْدِی أَطِعْنِی حتی أَجْعَلْک مثْلِی[۵]» و اگر کسی بالاخره شامه معنوی داشته باشد یا ذائقه معنوی داشته باشد و آن مفاهیم را به چشد هیچ‌وقت خودش را به دنیا نمی‌فروشد هیچ‌وقت. چنین معامله‌ای هیچ‌کس نمی‌کند «فَمَا رَبِحَتْ تِجَارَتُهُمْ وَمَا کانُوا مُهْتَدِینَ[۶]» تمامش ورشکستگی و ضرر است؛ لذاست که شماها افتخار ما هستید افتخار کشور هستید و برای این جهان وحشی مدرن هم شما خط سیر معین کنید و آن این است که علم را باایمان در کنار هم «العلم و الدین توامان، اذا افترقا احترقا[۷]» دین و دانش با هم برای انسان دوبال پرواز هستند اگر جدا بشود؛ یعنی دین باشد ولی دانش نباشد دینش سر از خرافات در می‌آورد دین بدون دانش و اگر دانش باشد و ایمان نباشد همین وحشیگری که مشاهده می‌کنید مسابقه گرفتند که همه حیوانات از اینها ننگ دارند پس شما جامع علم و دین.

امیدوارم که خیلی موفق باشید حالا ما هم که عمرمان را ضایع کردیم می‌توانیم شما را دعا کنیم دیگر، دعاگوی تان باشیم خدا شما را حفظ کند صلوات

 

[۱] بحارالانوار، ج ۱۸، ص‏۲۰۲

[۲]  اشاره به حدیث اَلْإِيمَانُ وَ اَلْعِلْمُ أَخَوَانِ تَوْأَمَانِ وَ رَفِيقَانِ لاَ يَفْتَرِقَان، غرر الحکم و درر الکلم، ج ۱، ص ۵۵

 

[۳] احزاب/۲۳

آل عمران /۱۶۹   [۴]

  کلیات حدیث قدسی  ,  جلد۱  ,  صفحه۷۰۹   [۵]

       بقره/۱۶ [۶]

[۷]اشاره به حدیث اَلْإِيمَانُ وَ اَلْعِلْمُ أَخَوَانِ تَوْأَمَانِ وَ رَفِيقَانِ لاَ يَفْتَرِقَان، غرر الحکم و درر الکلم، ج ۱، ص ۵۵

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *