خانه / متن بیانات / متن بیانات در دیدار مدیر مرکز خدمات حوزه‌های علمیه کشور

متن بیانات در دیدار مدیر مرکز خدمات حوزه‌های علمیه کشور

بسم‌الله الرحمن الرحیم

با سلام به امام‌زمان و با درود به روان مقدس امامین انقلاب و سلام و درود به رهبر معظم جمهوری اسلامی ایران رهبر مسلمین جهان و سلام مجدد به محضر شما با آرزوی پیروزی مظلومین عالم مخصوصاً فلسطین مظلوم غزه مظلوم لبنان مظلوم اسلام مظلوم انسان مظلوم بر گرگ‌های بین‌المللی.

با بزرگداشت دهه مبارک دفاع مقدس و تسلیت رحلت شهادت‌گونه حضرت فاطمه معصومه سلام‌الله علی‌ها خیلی خوش آمدید خوب طرح دشمنان اسلام که مرکز اصلی‌اش استعمار جهانی است از پانصد سال قبل، شروع کرده طرح آن‌ها محو اسلام بوده و محو همه قدرت‌های مقابلشان و در این هدف، آن‌ها خیلی پیشرفت‌هایی داشتند. در دوران انگلیس، ایران که یکی از مراکز مهم اسلامی بود با روی کار آمدن رضاخان پلید عامل انگلیس و پسر بدتر از او کار را به جایی رساندند که آن موقع گفته می‌شد شما، نصف عمر ما که در آن دوران گذشته کارشناس‌هایشان در ایران گفته بودند که اسلام در اینجا مثل یک پیری است که آخرین نفس‌هایش را می‌کشد و لذاست که آنجا که بعد حاصل شد، قدرت خدا بود و آنها را غافلگیر کرد؛ اما از نظر کارشناسی آنها، ضربه را محکم وارد کرده بودند و درست هم بود. بعد از انقلاب هم که حالا اسمش بود حزب بعث و صدام، حقیقتش که این نبود از میگ‌های شوروی و میراژ های فرانسه و حضور آمریکا و مرتجعین یعنی یک جنگ بین‌المللی و در سایه این جنگ حوزه علمیه نجف را قتل‌عام کردند، اما «یدالله فوق ایدیهم[۱]» با همه این آسیب‌های عظیم که «بَقِیةُ السَّیفِ أَبْقَی[۲]» الحمدلله هم قم بازسازی شد هم نجف بازسازی شد به نسبت جاهای دیگر همین‌طور و رشته‌های مختلف به‌هرحال مدیریت‌های خیلی خوب حتی در خارج از ایران به‌وسیله عناصر حوزه، خیلی جای شکراست.

اما یک مسئله هست که آن زندگی سنتی قبل از انقلاب که در حوزه‌ها حاکم بود و هم آسیب‌هایی داشت هم امتیازاتی داشت آسیب‌هایش این بود که به دلیل ضعف مسائل اقتصادی و مدیریت اقتصادی ریزش‌ها خیلی زیاد بود امتیازاتش این بود که در آن شرایط سخت که با فقر دست‌وپنجه نرم می‌کردند حتی بحث یک‌لقمه‌نان بود بحث مسائل رفاهی نبود که نان، من به‌خاطر دارم دیگر نان نبود تا برسد به چیزهای دیگر که من بارها قبلاً یادآور شدم که غیرمستقیم این عناصر آماده را از نظر ایمانی در کنار به‌هرحال گذراندن بحث‌ها و درس‌های علمی برای آن‌ها غیرمستقیم توفیقی بود برای یک ریاضت به‌هرحال سیر و سلوکی، هم از نظر علم و اینها می‌رفت جلو، هم در صبر و حوصله‌ای که به خرج می‌دادند که اصلاً گفتن آنها الان به‌صورت ناباور است برای ما که چنین چیزی هم مگر می‌شود باشد، خوب بله بود و در پای آن تزکیه نفس حاصل می‌شد، آن وقت مراد من اینجاست که ما از سویی با این کمبود جذب که اشاره فرمودند در خراسان جنوبی مثلاً دو هزار مسجد خوب یک‌چهارمش امام‌جماعت دارد بقیه ندارند که دیگر، یعنی چه؟ منحصر به آن نیست تو روستایش یک روحانی می‌خواهند که فقط بچه‌ها را نصیحت کند دنبال مواد مخدر نروند، نیست. خوب ببینید! ما از سویی از نظر جذب به این نمی‌رسیم از سویی تغییر زندگی‌های سنتی به زندگی‌های ماشینی ایجاب می‌کند که همین‌طور آمار و ارقام و عدد و رقم و بالاخره نظیر باقی سازمان‌ها و ادارات این‌طوری بشود این که یک ضرورت اجتناب ناپذیراست آیا به آن به‌اصطلاح قدرت‌های بزرگ نفسانی که نفوس آن‌ها در واقع پاک می‌شد در صبر و حوصله‌هایی که برای خدا انجام می‌دادند به هرحال با فقر، آها! هم منتقل بشود آن سنتی به این ماشینی هم به‌جای خدا تشکیلات معبود ما نشود به‌هرحال اینها مسائل ظریفی است که من قبلاً هم گفتم اینها و آن حکایت‌های صادقی که در آن زمان بوده الان اصلاً باور نمی‌شود که فلان عالم بزرگوار می‌گوید که ما در اصفهان با آقا شیخ هاشم قزوینی قدس‌سره که استاد حضرت آقا بودند و یک آدم استثنائی بود گفت ما درس می‌خواندیم در اصفهان و یک‌وقت دیدند سر مباحثه‌ای که با هم مباحثه داشتیم ایشان افتاد وغش کرد گفت من که می‌دانستم گرسنه است نان نیست رفتم تمام مدرسه را گشتم یک‌تکه نان پیدا کنم نبود از مدرسه بیرون شدم کنار جوی آب از یک برگ‌های زرد کاهو بالاخره آنجا ریخته بود من همان‌ها را شستم تمیز کردم بردم و نرم کردم از آبش تو دهان آقا شیخ هاشم ریختم به هوش آمد، به هوش آمد بلافاصله آمد سر خط کتاب گفت کجا بودیم؟ یعنی بحث، ببینید! یعنی آن ایمان‌ها آن حوصله‌ها آنها حالا موقع تبدیل بشود به این در عین حالی که آن روحیه روحانی به‌هرحال متعلق به توکل بر خدا باشد. اصلاً بحث این که از زندگی‌اش از نبود از گرسنگی شکایت کند نبود گفت تا به هوش آمد، آمد بالای خط، گفت کجا بودیم؟ به‌عنوان یک هدف مقدس گرفته بود یا آیت‌الله خزعلی قدس‌سره نقل می‌کرد من از خود ایشان شنیدم می‌فرمود که در فلان تاریخ که نان نبود در مشهد، مدرسه عبدالخان یک آقایی که دیگر نه نان بود نه امید به نان بود حالا ببینید صبر و حوصله، می‌گوید ما چیزی که نداریم بخوریم نیست پس بنابراین روزه می‌گیریم لااقل این وقت را از آن استفاده کنیم سه روز روزه، افطار شب

ها با آب، هیچی، دیگر آن روز سوم تو اتاقش می‌افتد بعد می‌بینند یک نفر در زد وارد اتاق شد سر ایشان را به دامن گرفت غذای بسیار مطبوعی آورده به ایشان غذا داد حرکت کرد نشست به‌هرحال با ایشان صحبت کرد یکی از جملاتی که فرمود این که شما در این آزمایش الهی قبول شدید و تا آخر عمر خدا شما را در مسئله فقر دیگر آزمایش نخواهد کرد چون آزمایش دادید و نمره هم آوردید خوب از آن زمان تا سال پنجاه و هفت ایشان فرمود وقتی امام قدس‌سره در مدرسه علوی تشریف داشتند و بیست و یکم بهمن دستور حکومت‌نظامی داده شد، خوب تصمیم‌گیری در آن لحظه خیلی کار مشکلی است به جهت اینکه حکومت‌نظامی یعنی هر کس از خانه بیرون بیاید می‌زنند تمام، از خانه بیرون نیایند به‌راحتی می‌آیند انقلابی‌ها را داخل کیسه گونی می‌کنند می‌برند حالا بیا تصمیم بگیر تصمیم‌گرفتن کار مشکلی است به امام اطلاع دادند که یک آقایی آمده می‌گوید از جمکران آمدم یک صحبتی دارم با امام فرمود بیایید آمد شاید هم ننشست به امام یک حرفی فقط گفت و رفت امام فرمود به مردم بگویید بریزند در خیابان‌ها شاید عده‌ای و از جمله آیت‌الله طالقانی که یک رجل سیاسی بود از قبل تجربه‌های خیلی گران بهایی داشت گفت آقا چه می‌فرمایید اینها اصلاً رحم ندارند مردم بیایند بیرون می‌زنند قتل‌عام می‌کنند شما چطور چنین دستوری می‌دهید؟ امام فرمود به مردم بگویید بریزند تو خیابان‌ها گفت آقا این چه حکمی است شما می‌دهید؟ امام فرمود که شما بر صحبت من اعتراض داری، احتمال نمی‌دهید از جای غیردستوری آمده باشد بلافاصله حواس آقای طالقانی جمع شد خودش هم بلندگو را برداشت مردم را تشویق کرد بریزند، تو خیابان ها این چه کسی بود؟ از جمکران آمد و به امام یک پیامی داد این همان آقایی بود که در مدرسه عبدالخان او گرسنگی را تحمل کرده بود و نه‌تنها تحمل کرده بود گفت حالا که ما چیزی نداریم بخوریم روزه می‌گیریم سه روز روزه گرفت در او سختی به کسی شکایت نکرد. حالا اینها یک ذخایری است که آن ذخایر به‌صورت تکوینی در وجود انسان تعبیه شده استخراجش با سختی هاست «لقد خلقنا الانسان انسانیت انسان فی کبد[۳]» از سویی هم زندگی ماشینی ایجاب می‌کند همین‌طوری که شما تعقیب می‌کنید و باید هنوز خیلی مطالعه بشود خیلی تشکیلاتی‌تر بشود جمع بین این دو را فراموش نکنید عرض من تمام است موفق باشید صلوات

Top of Form

Bottom of Form

Top of Form

Bottom of Form

Top of Form

Bottom of Form

Top of Form

Bottom of Form

 

[۱] فتح/۱۰

[۲] نهج البلاغه حکمت/۸۴

[۳] بلد/۴

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *